Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

اینها رو به تو میگم آرزو که حال دلم رو میدونی این روزها. شاید هیچکس اندازه تو نمیفهمه توی دلم چه غوغاییه. وقتی خبر فوت مادر نازنینت رو فهمیدم، یهویی انگار یه چیزی توی دلم لرزید، دلم هری ریخت پایین و بی اختیار اشکهام سرازیر شد. اشک هایی که انگار خیال تموم شدن نداشتند. آرزو وقتی خبر فوت ناگهانی پدرم رو بهم دادند دوست داشتم کنارم بودی و های های توی بغلت گریه میکردم. لحظات خیلی سختی بود آرزو. من تا صبح جون دادم. تا صبح که بالاخره سوار هواپیما بشم و برم پیش خانواده ام.

پدر نازنینم روز 15 مهر برای همیشه از پیش ما رفت. حالا من مانده ام یه قاب عکس و یه دنیا خاطره. توی خونه ای که از دیشب تا حالا بیشتر از همیشه عمق تنهایی ام رو بهم یادآوری میکنه.

باورم نمیشه همین یک ماه پیش بود که پدرم سالم و سلامت توی تولد نیکان حضور داشت. خیلی زود بود واسه رفتن نازنین پدرم و تو چه خوب بودی، چه ساده و بی آلایش و چه محبوب خدا که اینقدر با آرامش و بدون درد رفتی. روحت شاد نازنینم. جای تو برای همیشه در گوشه ای از قلبم خالی است.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٩ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

وقتی خبر رو توی اف بی خوندم تا چند لحظه به چشمام اعتماد نداشتم. شوکه شده بودم و تا چند ساعتی همین جور در بهت و حیرت بودم. آرزوی عزیزم خدا مامانی ثریای دوست داشتنی رو بیامرزه. من که زیارتشون نکرده بودم اما توی عکس ها انرژی مثبتشون رو میگرفتم. هنوز تصویر پستی که در اف بی گذاشته بودی در کنار پدر و مادر نازنینت از جلوی چشام محو نمیشه. امیدوارم خداوند در تحمل این غم بزرگ بهت صبر بده. من رو هم در غم خودت شریک بدون دوست خوبم.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٩ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

این پست رو در حالی دارم مینوسم که یه عالم کار نیمه تمام دارم اما هم به خاطر خودم و به هم به خاطر کمک بقیه دوست دارم این پست نیمه تمام رو تا آخر بنویسم.

خوب این چیزهایی که میخوام بگم تجربیات خود من هستش و سلیقه شخصی من. اول پست پیش هم گفتم که بهتره بدونید که نوع پوستتون چی هست و بر طبق اون کرم هاتون رو انتخاب کنید. من توی ناحیه پیشونی و بینی ام یه مقدار چرب هستش و پوست بقیه صورتم تقریبا نرمال هست.

++اولین کاری که دو ماه پیش برای شروع شفاف سازی صورتم کردم این بود که یه وقت فیشیال حرفه ای گرفتم و هر چی جوش توی صورتم بود پاکسازی شد و حسابی لایه برداری شد از پوست صورتم و وقتی از سالن اومدم بیرون کلی احساس سبکبالی داشتم.

++بعد از اون همون طور که گفتم خوردن 8 لیوان آب یا تقریبا معادل 2 لیتر آب رو شروع کردم. اگر آب خالی رو دوست ندارید می تونید بهش یه کم لیمو اضافه کنید اگر مشکل معده ندارید. آب رو هم توی قوطی های کوچیک بریزید که زود تموم بشه و کلی بهتون انگیزه بده برای خوردن 8 لیوان در روز. حتی الامکان آب رو جلوی دستتون بذارید که ببینیدش و هی یادتون بیاد باید بخوریدش. چای یا قهوه ای که در طی روز میخورید شامل اون 8 لیوان نخواهند شد.

الان من به جای ترنجبین و خاکشیر صبح ناشتا یه قاشق چایخوری سبوس برنج رو توی آب حل میکنم و میخورم. سنی عزیز البته بهم پیشنهاد داد خاکشیر و کاسنی بخورم که خیلی هم خنک هستند و روی پوست تاثیرگذار. خلاصه که به نظرم منفعت خوردنشون بیشتر از ضررشون هست.

++هر روز صبح اول وقت صورتم رو با آب ولرم و خیلی آروم میشورم. نیازی نیست صورتتون رو خیلی سفت با حوله خشک کنید همین که با حوله نم صورت رو بگیرید کافیه. و اینکه لزومی نداره هر روز صبح صورت رو با صابون شست. مصرف صابون به دلیل داشتن قلیایی زیاد باید به حداقل برسه. بعد از اون من کرم روز رو میزنم. خیلی ها به جای کرم روز از آبرسان یا مرطوب کننده استفاده میکنند. من خودم تا چند وقت پیش مرطوب کننده بایودرما رو استفاده میکردم که خیلی هم خوب بود. اما چند وقتی هست که استفاده از کرم شب و روز رو شروع کردم و واقعا تاثیراتش رو دارم می بینم. کرم روزی که استفاده میکنم رو از داروخانه Boots توی دبی گرفتم. کلا من عاشق بوتس هستم چون همه چیز توش پیدا میشه و آفرهای خوبی هم داره. این کرم روز من هستش که مارکش N7 هست. نمیدونم توی ایران هستش یا نه. اما به نظرم کرم روز و شب رو یه مارک خوب بگیرید که تاثیراتش رو بتونید ببینید.

این کرم هم مرطوب کننده هست و هم یه ضد آفتاب خفیف داره با اس پی اف 15. البته به دلیل آفتاب تند دبی من هر وقت میرم بیرون ضدآفتاب قوی میزنم روی این کرم. قبلا ضد آفتاب بایودرما استفاده میکردم که خیلی نرم و لطیف بود. مشکلش فقط تعرق بالا بود و صورتم خیس میشد وقتی گرم میشد. ایران که بودم ضد آفتابم تموم شد و من این مارک رو از داروخانه گرفتم و بسیار ازش راضیم. هم کرم پودر هستش هم ضدآفتاب رنگش هم کاملا طبیعیه.

من البته خریدمش 35 هزار تومن اما قیمتش جاهای مختلف فرق میکرد و روی 40 تا 45 تومن بود. شاید چون از داروخانه دولتی خریدم قیمتش مناسب تر بود. به هر حال به نسبت قیمتش کیفیتش بسیار مناسبه و اصلا روی صورت نمیماسه و خیلی سبک و راحت هستش.

اینم بگم اول که من کرم روز رو میزدم حس میکردم اصلا چیز خوبی نخریدم. بعدتر متوجه شدم که چون کرم ویتامین سی زیرش استفاده میکنم یهویی پوستم شروع میکنه به جوش زدن، واسه همین مصرف اون کرم رو متوقف کردم و دیدم بله مشکل همون بود و الان خیلی خیلی از این کرم راضی ام. اگر دبی اومدین حتما حتما از داروخانه بوتس یه بازدیدی بکنید که خیلی خریدهای خوبی میتونید توش بکنید از لوازم آرایش گرفته تا کرم های مختلف و متنوع و اغلب موارد هم آفر تری فور تو داره که سه تا میخرید و پول دو تا رو میدید. مثلا همین کرم ویتامین سی من مجانی بود که عملا به هیچ دردی نخورد البته اما میتونستم یه کرم دیگه به جاش بخرم که خوب من اشتباه کردم و این رو خریدم.

++میرسیم به بحث جدل برانگیز سیاهی زیرچشم. خیلی ها معتقدند که این سیاهی ارثی هستش و برای برطرف کردنش هیچ راه حلی نیست. من اعتقاد دارم نمیشه صد در صد این مشکل رو حل کرد اما میشه سیاهی زیر چشم رو کاهش داد. من دو ماه پیش که دکتر بودم و ازش درخواست کمک کردم به من کرم لیراک رو تجویز کرد. قبل از اون کرم سینره رو میزدم که اصلا و ابدا هیچ تاثیری نداشت و اصلا راضی نبودم ازش. البته کرم لیراک هم چندان تاثیری نداشت. با توجه به سایز خیلی کوچیکش و قیمت نسبتا بالاش( من 140 درهم خریدمش) به نظرم خیلی کاربردی نبود. اما فک میکنم ممکنه در دراز مدت تاثیر بذاره. به هر حال فعلا دارم استفاده اش میکنم.

توی سرچ هایی که داشتم رسیدم به وب سایت یه دختر اماراتی که از در حوزه های مختلف اعم از پوست و مو و آرایش و فشن و این چیزها مطلب مینوسه. یکی از مطالبش توی عنوان DIY یا do it yourself بود که یه سری کارها رو آموزش میداد که خودمون میشه انجام بدیم و یه سری چیزها رو توی خونه درست کنیم.

دو تا مطلب خیلی خیلی خوب توی وبش خوندم که دوس دارم با شما به اشتراک بذارم. اولیش یه ترفند بود برای پنهان کردن سیاهی زیر چشم و یا لکه ها و جوش های توی صورت. توی اون مطلب یادآوری کرد که رنگ مکمل بنفش نارنجی هستش و کسانی که زیر چشم سیاه یا به عبارتی کبود دارند می تونند از یه رژ مایع یا جامد نارنجی ملایم استفاده کنند. اول این رژ رو بزنن روی سیاهی ها و بعدش روش کانسیلر بزنن و روی اون کرم پودر. من این کار رو انجام دادم و واقعا معجزه کرد. البته خیلی کم اینکارو میکنم چون ممکنه اگه همیشه انجام بشه به پوست آسیب برسونه اما برای مهمونی ها خیلی خیلی به گرفتن تیرگی کمک میکنه.

دومین مطلبش در مورد یه مخلوط بود که درست کرد برای سیاهی زیر چشم. یه قاشق مرباخوری چای سبز پودر شده رو با یه قاشق وازلین مخلوط کرد و بعدش بهش روغن بادام شیرین اضافه کرد. اینها رو خوب با هم مخلوط کرد و قرار داد داخل یخچال یه کم بمونه. بعد از چند ساعت این معجون قابل استفاده است. من خودم چای سبز و نعناع رو پودر کردم و بهش وازلین و روغن بادام اضافه کردم و هر شب به زیر چشمام میزنم و واقعا احساس میکنم سیاهی زیر چشمم خیلی خیلی کمتر شده. البته هنوز اون تیرگی هست اما خوب خیلی ملایم تر شده. این مخلوط رو خیلی ملایم به سر انگشتتون میزنید با ضربه های ملایم زیر چشمتون میزنید. اینم مخلوطی که درست کردم:

++ برای لکه های روی صورتم یه مدت صابون روشن کننده میزدم که اصلا افاقه نکرد. یه مدت هم کرم روشن کننده سینره که اون هم اصلا خوب نبود. واسه همین شروع کردم درمان خانگی کردن. از مطالبی که اینور و اونور خونده بودم فهمیده بودم که مخلوط عسل و لیمو یه مخلوط روشن کننده است. هفته ای یکبار مخلوط عسل و لیمو رو به صورتم زدم. و واقعا این مخلوط معجزه کرد. البته لکه ها کامل نرفته اما خیلی ملایم تر شده. حالا سه هفته پیش توی داروخانه یه نفر کرم Vichy  رو معرفی کرد و کلی هم ازش تعریف کرد. هنوز اون رو امتحان نکردم اما تو ذهنم هست که برم بگیرمش امتحان کنم. البته ماسک های دیگه هم هست که اونو توی یه پست جداگانه با عنوان ماسک ها خواهم گذاشت.

++ خوب میرسیم به شب و کرم های مورد استفاده. شب ها اغلب موارد من صورتم رو با شیرپاک کن صورت و محلول زیر چشم تمیز میکنم. هر دو مارکشون گارنیر هست که به صورت من میسازه. باز هم نمیدونم توی ایران هستش یا نه اما یه محصول معمولی رو بگیرید و امتحان کنید. لازم نیست کلی پول پای محصولاتی که اسم و رسم دارند بدین. اینم پاک کننده های گارنیر:

اونی که شفافه برای زیر چشم هستش و اون یکی برای صورت.

گاهی اوقات که خیلی آرایشم زیاد باشه با ژل شستشو اون هم مارک گارنیر صورتم رو میشورم:

بعد از اینکه کامل صورتم رو با شیرپاک کن یا ژل پاک کردم و صورتم رو با آب شستم، لوسیون پاک کننده صورت میزنم. این رو سنی عزیز بهم هدیه داد و انصافا یکی از بهترین محصولات سینره بود که تا حالا استفاده کرده بودم. روش زده Cleansing toner و پشتش توضیح داده مکمل فرایند پاکسازی، کوچک کننده منافذ، آرامش دهنده و التیام بخش، ایجاد شادابی. عطر بابونه و اسطوخودوس خیلی به من آرامش میده و واقعا احساس میکنم صورتم داره نفس میکشه. تقریبا همه داروخانه ها این محصول رو دارند و قیمتش هم فقط 7500 تومانه!!!

در انتها هم کرم شبم رو میزنه که همون محصول N7 هستش و صورت رو خیلی نرم و لطیف میکنه:

++توی ایران که بودم واسه تولد نیکان دو تا جوش قلمبه یهویی روی صورتم زد که رفته بود روی اعصابم. با کلی سرچ فهمیدم که با زدن خمیر دندون میشه جوش رو در نطفه خفه کرد. من هم دو شب روی جوش ها خمیردندون زدم و باورتون نمیشه که بگم خشک شدن جوشها توی همین دو شب و من از خوشحالی شلنگ تخته می انداختم دیگه.

پ.ن 1: دوستان عزیزم محصولاتی که معرفی کردم چیزهایی هست که من اغلب از دبی خریدم و ازشون راضی بودم. ممکنه توی ایران نشه پیداشون کرد بنابراین با مشورت با یک پزشک پوست خوب اون رو جایگزین نمونه های موجود در بازار ایران بکنید.

پ.ن 2: ورزش رو حتی اگر شده روزی نیم ساعت پیاده روی، توی برنامه روزانه تون بگنجونید که واقعا میتونه روی سلامت و زیبایی تاثیر به سزایی داشته باشه. من سعی میکنم روزی نیم ساعت توی خونه پیلاتس کار کنم. ورزش های سبک و راحت که خیلی آسون میشه توی خونه انجامشون داد.

پ.ن 3: ممنون میشم اگر کسی تجربه ای داره که بهش کمک کرده پوستش بهتر بشه با من و بقیه خوانندگان اون رو به اشتراک بذاره. مطمئن باشید جای دوری نمیره و همه کلی دعاتون میکنند.

پ.ن 4: هنوز این سلسله پست ها تموم نشده. اگه وقت کنم توی پست بعدی در مورد ماسک ها خواهم نوشت.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

همه چیز از اونجا شروع شد که بعد از مدت ها 5 6 نفر از دوستان دوره لیسانس دور هم جمع شدیم و قرار بود دیداری تازه کنیم. میم آخر از همه به جمع دوستان اضافه شد و به محض ورود زل زل توی صورتم نگاه کرد و گفت واییییییی چرا تو اینقدر لاغر شدی، وای خط لبخندت چرا چروک شده، پیشونیتم که چروک داره، وای صورتت خیلی تو رفته؟ بسه دیگه چقدر رژیم میگیری!! حالا از من انکار که بابا من رژِیم نگرفتم خود به خود اینقدر لاغر شدم و از اون اصرار که نه تو اصلا هیچی نخوردی اینجوری شدی و از این حرفا. تمام مدت اون مهمونی زل زده بود به من و هی میگفت چقدر زشت شدی، چقدر لاغر شدی. بیا برو پیش خواهر من ب و ت ا ک س کن اونقدر این حرفا رو تکرار کرد که واقعا دلم میخواست از همه خداحافظی کنم و بیام بیرون. توی اون مهمونی اصلا به من خوش نگذشت، با قیافه ای درب و داغون رفتم خونه خواهری و موضوع رو بهش گفتم. خواهری گفت بابا اون میخواسته تبلیغ خواهرش رو بکنه که بری پیشش ب وت اک س کنی و ژل بزنی وگرنه صورت تو خیلی هم خوبه. فردا صبح میم بهم اس ام اس داد و ازم بابت همه حرف هایی که زده بود عذرخواهی کرد. اما موضوع این بود که حرفهاش به من تلنگری زده بود که یه مقدار عمیق تر به خودم توی آینه نگاه کنم. کم خوابی های دو سال اخیر زیر چشمم رو سیاه کرده بود، توجه کافی به پوستم نداشتم و به امان خدا رهاش کرده بودم. از فردای اون روز شروع کردم به سرچ کردن که برای داشتن پوستی با طراوت چه کارها میشه کرد. چیزهایی که میخوام توی این پست بگم حاصل سرچ هایی هست که کردم و سنی عزیزم هم کلی از تجربیات خودش برام گفت و بهم راهنمایی کرد.البته به نظر من هیچ موقع نسخه واحدی وجود نداره برای همه آدم ها، اما من تقریبا بعد از 2 ماه نتیجه کارهایی که کردم رو دیدم و دلم خواست با همه مامان هایی که از خودشون غافل شدند تجربه ام رو در میون بذارم.

1. اولین نکته توی مراقبت از پوست این هست که بدونید نوع پوستتون چی هست، خشک، نرمال یا چرب و بعد بر اساس اون تریتمنت های مناسب رو انتخاب کنید.

2. قبل از هر چیز بگم که داشتن پوست سالم و باطراوات فقط با مصرف کردن کرم های گران قیمت به دست نمی آید و اول از همه باید درون درست باشه تا ظاهر هم خوب و باطراوت باشه.

3. مشکلاتی که پوست من داشت عبارت بود از: خسته بودن پوست، کدر شدن پوست، سیاهی زیرچشم، لکه های روی گونه که از دوران بارداری به ارث رسیده بود ،چروک های روی پیشونی و تک و توکی جوش توی صورت

4. توی سرچ هایی که داشتم خیلی ها گفته بودند که صورتشون جوش داشته و با خوردن ترنجین و خاکشیر با هم هر روز به صورت ناشتا قبل از صبحانه نتایج خوبی گرفتند. من هم از تقریبا 2 ماه پیش این کار رو شروع کردم و هر روز قبل از صبحانه یک قاشق چایخوری ترنجین رو توی خاکشیر حل کردم و لاجرعه سرکشیدم.

5. یک بطری کوچولوی 300 میلی لیتری رو روی اپن گذاشتم و مداوم توش آب می ریختم. روی تخته آشپزخونه شروع کردم تیک زدن به اینکه روزی چند تا بطری آب میخورم. هدفم روزی 2 لیتر آب بود و هر جور شده خودم رو به این هدف میرسوندم. جالبه تنها بعد از یک هفته آب خوردن مداوم اثرانش رو به عینه توی پوستم می دیدم.جالبه که بدونید یه آدم نرمال روزانه حداقل نیاز به 8 لیوان آب داره و کمترش باعث دهیره شدن بدن میشه.

6. توی رژیم غذایی ام تا دلتون بخواد میوه و سبزیجات گنجوندم، سعی کردم هر روز یه مقداری مغز اعم از پسته، گردو و بادوم رو توی سبد غذایی ام بذارم.

7. روغن کنجد و روغن زیتون رو جایگزین روغن مایع و کره کردم.

8. شب ها حتی الامکان یک غذای سبک میخوردیم و سعی میکردم اون غذا هم یه چیزی تو مایه های سالاد باشه.

9. قرص های مکمل اعم از مولتی ویتامین و قرص آهن رو توی رژیم غذایی ام گنجوندم.

10. لااقل هفته ای سه بار از ماسک های صورت استفاده کردم.

11. حواستون باشه که بهتره میزان شستن صورت با صابون یا ژل شستشو حداقل باشه. من شب ها اول زیر چشمم رو با محلول مخصوص زیر چشم پاک میکنم، بعد همه صورتم رو با شیرپاکن پاک میکنمف بعدش با کلینینگ تونر همه صورتم رو پاک میکنم. البته قبل از این صورتم رو با آب میشورم. در انتها کرم زیر چشم و کرم شبم رو میزنم. کرم های شب بیشتر خاصیت آبرسانی و تقویت پوست دارند و از چروک شدن پوست تا حد امکان پیشگیری میکنند. کرم های روز بیشتر حالت ضد آفتاب و مرطوب کننده دارند.

12. به صورت خیلی تصادفی یه بروشور جلوی در خونه خواهری دیدم که در مورد سبوس برنج توش نوشته بود. بروشور رو برداشتم و خوندم و واقعا اون نوشته ها من رو جذب کرد. روز بعدش زنگ زدم به شرکتشون و یه بسته پودر سبوس برنج برای خودم و دو بسته برای خانواده همسر سفارش دادم. الان دو روزی هست خوردنش رو شروع کردم. هم نرم هستش هم خوشمزه و خوش عطر. من که از خوردنش خیلی حس خوبی دارم. سبوس برنج سرشار از ویتامین ب هستش، منبع غنی فیبر هست و از ریزش مو جلوگیری میکنه. تازه به لاغر شدن هم کمک میکنه. جالب اینجاست که همزمان با خرید این محصول از جیره کتاب یه کتاب دریافت کردم به نام اعجاز خوراکی ها که کلی توش از سبوس برنج خوب نوشته بود. خلاصه که این سبوس رو می تونید توی همه غذاها استفاده کنید و از مزه اش لذت ببرید.

12. جادوی اینترنت رو توی تحقیقاتتون دست کم نگیرید. الان با تنها چند ساعت پرسه زدن توی فروم ها میشه کلی اطلاعات به دست آورد. البته که نباید به همشون اعتماد کرد اما آدم میتونه ایده کلی بگیره.

سعی میکنم توی پست بعد اسم محصولاتی که استفاده میکنم رو اگر شد با شکلشون اینجا بذارم. پس به امید آن روز

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۳٠ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

دو سال پیش در چنین روز خدا موهبت مادر شدن رو به من عطا کرد. تک تک روزهای بارداری برای من سرشار از عشق و محبت بود. با تمام وجودم از اون دوران لذت بردم و یکی از زیباترین تجربه های زندگیم رو پشت سر گذاشتم. و حالا به همین سرعت پسرکم دو ساله شد. دو سالی که توش پر بود از اولین ها، قهقهه های مستانه گل پسری و کارهای شیرین و بامزه اش. نیکان من دو ساله شد در حالیکه این روزها چندین برابر خوشمزه و شیرین شده.

جشن تولدش رو توی ایران برگزار کردیم. هر چند میشد تولدش رو توی دبی با حضور دوستان بگیریم اما من دلم حمایت خانواده ام رو میخواست و حضور پر رنگشون توی جشن تولد پسرکم رو. بی اغراق میتونم بگم از یک ماه و نیم قبل از تولدش برنامه ریزی ها شروع شد. اینکه کجا حشن رو بگیریم، مهمون ها کی باشن، کیکش چی باشه و هزار یک خرده کاری دیگه. روز 28 شهریور 3 روز مونده به تولد واقعی نیکان جشنش رو در منزل مادر همسر گرفتیم و الحق اگر همکاری ها و کمک های هر دو خانواده نبود فقط خستگی این جشن به تنم می موند.

دوست عزیزم مریم زحمت کیک نیکان رو کشید و واقعا هم کار بی نظیری تحویلمون داد که وقتی کیک رو دیدم چشمام از خوشحالی برق زد. قبلا گفته بودم که من ادم همین شادی های کوچکم. وقتی برای پسرکم ریسه تولدت مبارک درست کردم یه نصفه روز قند توی دلم آب میشد. وقتی روی تیشرتش عکس پوکویو رو چاپ کردم دل تو دلم نبود که عکس رو برای همسر بفرستم تا اون هم ذوق کنه. وقتی دو تا تی شرت با عکس خندان نیکان برای خودم و همسر چاپ زدم هر دومون تا یکی دو روز مست و ملنگ عکس پسری روی تی شرت بودیم. خلاصه که تولد امسال پسرکم هم واقعا به یاد ماندنی شد و کلی بهمون خوش گذشت.

اونقدر حرف نگفته برای زدن دارم که واقعا نمی دونم باید از کدوماش بگم. این روزها سرم به شدت شلوغه و حتی وقت برای انجام کارهای روزمره هم کم میارم. این پست رو امشب به اصرار همسر گذاشتم که بهم گفت: برای دل خودت بنویس، برای اینکه اینها یادگاری بشه برای خودت و پسرمون، اصلا به این فکر نکن که کی کامنت میذاره و یا نمیذاره. هر چند من همیشه مشتاق رابطه دو طرفه بودم اما دیدم راست میگه خیلی وقته اینجا سوت و کور مونده و هیچی ننوشتم. احتمالا به زودی با پست های پر و پیمون باز خواهم گشت، پس تا اون موقع stay with me

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/۳٠ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٩ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید. چشمک


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٩ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

++صبح لباس جینگولی پوشیدم، آرایش کردم. اومده با دقت منو نگاه میکنه و با یه شیطنت خاصی بهم میگه: مامانی چه خوش تیپ شدی!!!

++امروز به طرز وحشتناکی بهانه گرفته و همش در حال گریه و نق نق بوده. من تصمیم گرفتم یه مدت به حال خودش بذارمش. اومده بهم میگه مامانی. همیشه وقتی بهم میگفتم مامانی میگفتم جانم. دوباره تکرار میکرد میگفتم عشقم، دوباره میگفت، میگفتم نفسم. این بار اما چیزی نگفتم. چونه ام رو گرفته به طرف صورتش و بهم میگه: بگو جانم به نیکان!!!

++ براش توضیح میدم که باید توی آشپزخونه یه کم کار کنم و نمیتونم باهاش بازی کنم. کلی غر زده و گریه و زاری کرده. بهش گفتم کارم که تموم شد میرم و باهاش بازی میکنم. وقتی کارم تموم میشه میرم پیشش. با یه حالت خوشحالی میگه: مامانی کارت تموم شد؟؟؟

++ رفته شیشه کرم رو از روی میز توالت برداشته بعد هی میگه این چیه؟؟ یهویی کرم از دستش ول میشه روی زمین و شیشه کرم پودر میشه و کرم ها نقش بر زمین. بعد اومده کنار و نگاه این صحنه میکنه و هی میگه: مامانی چی شددددد؟

++ نمکدون رو از من به زور گرفته. بهش میگم نیکان بیا بشین روی این روفرشی نمکها نریزه روی فرش. بعد بهش میگم اگه بیایی بیرون ازت میگیرم نمکدون رو. یک دقیقه بعد از روفرشی زده بیرون و خودش رو به جلو خم کرده و زل زده توی صورت من ببینه من چی میگم. من سکوت کردم. بعدش میگه: مامانی بگو برو روی این!!!!

++ داره معکب ها رو میچینه روی هم. سه چهار تا که میچینه خودش واسه خودش دست میزنه و میگه: ورییییییییی گود!!!

++ عاشق این شکلات های المان هستش. یه بار از  توی جیب کیفش یه دونه در آوردم و بهش دادم و گفتم نیکان این جایزه ات بود که فلان کارو کردی. امروز کشون کشون کیف رو آورده و بهم میگه: مامانی بهم جایزه بده!!

++ توی مطب دکتر قبل از اینکه بریم توی اتاق میگم خانوم دکتر مهربون به نیکان اب نبات میخواد بده. میریم تو دکتر معاینه اش میکنه. بعد تو چشای خانوم دکتر نگاه میکنه و میگه: لالی پاپ میدی به من؟؟؟

++ دستش رو الکی میبره سمت دهنش و مثلا یه چیزی میذاره توی دهنش و شروع میکنه به جویدن. بعدش میگه: مامانی مثلاااا دارم کیک میخورم!!!

++ ملی بانو با یکی دیگه از دوستا که بچه اش همسن آدرین هست تقریبا اومدن خونمون. آدرین خوابیده روی پلی مت نیکان. بعدش ملی بلندش میکنه. اون یکی دوستمون میخواد نی نی اش رو بذاره روی پلی مت. نیکان شروع میکنه به شکایت. که نخوابونش. مال آدرینه!!!!

++ یه باطری روی زمین بود. برش داشته و اول به شوخی و بعدش خیلی جدی میکوبه روی دماغ من. از درد به خودم می پیچم و سرش یه داد میزنم. با گریه میره پیش باباش. باباش میگه اصلا کار خوبی نکردی مامانی دردش گرفت!!! صدای توضیح دادنشو میشنوم. بعدش با بابایی میان پیش من. سرش پایینه. با صدای یواش میگه: مامانی ببخشید!!!!

++ یه هاپو داره که هر چی بهش بگی حرفت رو تکرار میکنه. می بینم نشسته با هاپو حرف میزنه. میگه: هاپو فقط نریزی روی زمین!!!

پ.ن 1: فرشته کوچولوی من، با اینکه این روزا خیلی غرغرو و گرگرو شدی اما همون یه بوسه ای که روی لپم میذاری باعث میشه همه خستگی ها و بیتابی هات رو تحمل کنم. واقعا کار سختیه که وقتی کودکت از صبح که بلند شده به عناوین مختلف روی اعصابت بره، بازم سعی کنی خوب باشی و بهش روی خوش نشون بدی. نگران

پ.ن 2: یعنی واقعا هیچکدوم از خواننده های این وبلاگ تجربه مشابهی در مورد پست قبل نداشت که با من به اشتراک بذاره. گاهی اوقات حس میکنم دارم با دیوار صحبت میکنم. ناراحت

پ.ن 3: امروز بعد از مدت ها در جمع مامان هایی بودم که خیلی مهربون و دوست داشتنی بودند و از اینکه در کنارشون بودم لذت بردم. یه قرار ف. ب بودی که تقریبا 18 تا مامان با نی نی هاشون اومده بودند فان سیتی مرکاتو مال. خیلی خیلی روز خوبی بود. بغل

پ.ن 4: اینهایی که اینجا نوشتم نه به خاطر پز دادن بود که بگم بچه ام حرف میزنه و نه هیچ چیز دیگه. فقط خواستم یادم بمونه که نیکان این روزها چه دنیایی داره و چه شکلیه. قلب

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢۸ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

++ از پیام های تبریکتون ممنونم دوستای مهربونم. کلییییی منو شاد کردید. راس الخیمه خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. هتل عالی بود با امکانات خیلی خوب و واقعا یک شب به یاد ماندنی برامون رقم خورد. نیکان هم حسابی از در کنار دریا بودن و شن بازی لذت برد و این شادی من و همسر رو چند برابر کرد. ضمن اینکه هوا هم اون روز که ما اونجا بودیم خیلی گرم نبود و تونستیم دو ساعت کنار دریا ریلکس کنیم. نکته خنده دار هتل فقط این بود که وقتی وارد اتاق شدیم دیدیم روی اسکرین تلویزیون اسم و فامیل همسر رو زدن. اما فامیل همسر رو چون اولش ال داره برداشته بودند و مثل یک اسم عربی که ال به اولش میچسبه جداش کرده بودند و قسمت دوم فامیل همسر شده بود فامیلیش که کلی خندیدیم از اینکه فک کردن این فامیلی عربی هستش.خنده

++ همسر امروز صبح رفت یه ماموریت یه روزه. ساعت 3.5 صبح تاکسی اومد دنبالش و من هم بیدار شدم برای بدرقه اش. بعد از رفتنش دیگه خواب به چشمام نیومد. این شد که دیدم بهترین فرصته برم سراغ وب جنت لنزبری و در مورد دغدغه این روزهام جستجو کنم.

یکی از دغدغه های من از خیلی وقت پیش این بود که نیکان بازی مستقل نداره و همش باید یک نفر کنارش باشه تا بازی کنه. وقتی هم من یا همسر از کنارش بلند میشیم اون هم با ما راه میافته یا به شلوارمون آویزون میشه یا همین جوری دور و بر ما میچرخه تا دوباره پیشش بشینیم برای بازی. البته رویکرد ما هم که همیشه سرش رو گرم کردیم و باهاش خیلی پررنگ بازی کردیم بی تاثیر نبوده. یادم میاد دکتر نیکان از وقتی خیلی کوچیک بود میگفت بذارید خودش یه مدت تنها باشه و با خودش بازی کنه. اما من به محض اینکه گریه میکرد برش میداشتم. طاقت گریه اش رو نداشتم اصلا. الان که بزرگتر شده و بیشتر میشه باهاش منطقی صحبت کرد سعی میکنم باهاش بیشتر صحبت کنم.

خلاصه نتیجه جستجوهای دو ساعته امروزم خیلی خیلی خوب بود. 5 6 تا مقاله خیلی کاربردی از جنت خوندم و برای خودم نت برداشتم و دارم سعی میکنم پیاده سازیش کنم. لازم به ذکره که تا اینجای کار که من با رویکرد آر آی ای پیش رفتم کلی نتیجه گرفتم. نیکان رو با همین رهنمودها از شیر گرفتم. شیشه شیر که بدجور بهش معتاد شده بود رو فراموش کرد و خوشبختانه غذا خوردنش خیلی خیلی بهتر شده.

فکر کردم شاید خیلی مامان های دیگه باشند که شبیه این مشکل رو داشته باشم، واسه همین یکی از مقاله های کاربردی رو خلاصه اش رو براتون توی ادامه مطلب میذارم، امیدوارم هم من و هم بقیه بتونیم توی پیاده سازیش موفق بشیم.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٧ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

میدونید یه دلیل اینکه نمی تونم اینجا ننویسم چیه؟؟؟ واسه اینکه این عاشقانه آرام رو خیلی دوست دارم. این وبلاگ دقیقا توی روزهایی درست شد که من و همسری در مرحله شناخت همدیگه بودیم. تقریبا 8 سال پیش. پست های اولیه وبلاگم همه بالا و پایین های ذهنی و روحی من رو به خوبی نشون میده. انگاری که الان من یه بچه دارم که هشت سالش شده!!!

24 خرداد یک روز دوست داشتنی دیگه برامون رقم میخوره. همسر مهربانم خیلی ساده و بی تکلف میخوام بگم از لحظه لحظه در کنار تو بودن در این 7 سال لذت بردم. به خاطر این همه عشق و مهربانی ازت ممنونم.

7 سالگی مان مبارک.

پ.ن: به همین مناسبت فردا با همسر و نیکان داریم میریم راس الخیمه. یه هتل که به نظرم خیلی باید رویایی باشه رزرو کردیم تا در کنار هم این شب رو به یاد ماندنی تر کنیم.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٢ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak