Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

اولین بار توی وبلاگ کیانا در مورد گیس گلابتون خوندم. اون موقع ها اونقدر وقت آزاد نداشتم که برم ته و توی مطالبش رو در بیارم واسه همین سریع ازش گذشتم. وقتی اومدم ایران فرصتم خیلی بیشتر شد و شب ها گاهی تا ساعت 1 بیدار بودم. توی جستجوهام اول رفتم سراغ مطالب دکتر معظمی. دروغ چرا من اصلا به دلم ننشست مطالبشون. کلی هم پول دادم واسه دوره مهارت های فردی و اصلا چیز به درد بخوری نبود. باورتون نمیشه 5 تا ادیو رو گوش دادم اما اینقدر خسته کننده و بی فایده بود که ولش کردم. بعدش رفتم سراغ سایت گیس گلابتون. اول مطالب مجانی اش رو خوندم. قلمش خیلی دلنشین بود و از اون مدلایی بود که خیلی به دلم نشست. یکی دو روزی تمام وقت توی سایتش بودم. کلی مطلب خوندم. قسمت های رایگان رو دانلود کردم و گوش دادم یا خوندم. من به شدت جذب مطالبش شده بودم. اونقدر که آخر همون هفته دوره " زندگی مثل عسل" رو آنلاین خریداری کردم. خدا رو شکر میکنم که من هیچ وقت مشکل جدی که نتونم حلش کنم با همسرم و زندگی خانوادگیمون نداشتم اما از روی کنجکاوی دلم میخواست بدونم که پیام گیس گلابتون و توصیه هاش برای یه خانوم متاهل چی میتونه باشه. الان که دارم مینوسم 9 جلسه از این دوره برای من هر دوشنبه ارسال شده و اعتراف میکنم که خطاهایی داشتم که اصلا فکرشو نمیکردم خطا باشه. تقریبا به 80 درصد مواردی که گفته شده بود تا حالا عمل کردم یا میکنم و خیلی خیلی از این بابت خوشحالم. اما یه سری نکات خیلی خوبه که گاهی برای آدم گوشزد بشه. به نظر من خیلی از خانومای ایرانی یاد نگرفتند که بعد از ازدواج چه طور باید با زندگیشون برخورد کنند یا در مواجهه با مشکلات باید واکنششون چی باشه. گیس گلابتون به سادگی و زیبایی نکات کلیدی رو در مورد خطرهایی که ممکنه زندگی زناشویی رو تهدید کنه، توی فایل های پی دی اف گنجونده. هر هفته من یک عبارت تاکیدی دریافت میکنم که باید در طی هفته تکرارش کنم. هر هفته یه سری تمارین رو باید انجام بدم برای اینکه درس اون هفته ملکه ذهنم بشه.

اونقدر شخصیت این خانوم من رو جذب کرد که وقتی نمایشگاه کتاب اعلام کرد که روز 20 اردیبهشت توی نمایشگاهه، منم شال و کلاه کردم و رفتم که ببینمش. وقتی دیدمش به همون خوبی بود که فکرش رو میکردم. بغلش کردم و بوسیدمش و بابت اینهمه کمک و مهربونی ازش تشکر کردم. کتاب "چگونه مغناطیس پول شویم" رو خریدم و با کلی انرژی مثبت، بعد از چرخ زدن توی نمایشگاه به همراه فرزانه و رامک برگشتم خونه.

خلاصه که خواستم بگم دریابید سایت گیس گلابتون رو که به شما بسیار نکات آموزنده ای رو یاد خواهد داد. چه مجرد باشید چه متاهل خانم دکتر ی نسخه ای برای شما خواهد داشت.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۱۸ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

سلام به همه دوستای خوبم.

خیلی از دوستان در مورد پست پوست و دکتر پوست سوال پرسیده بودند که واجب دونستم بهشون جواب بدم. بچه ها ببینید نسخه ای که من از دکتر گرفتم خاص مشکل من هستش حتی دختر عمه من با مشکل تقریبا مشابه نسخه ای کاملا متفاوت داشت. بعدشم هزینه ویزیت این دکتر فقط 35 هزار تومان بود. داروهای گیاهی رو شما به گمانم نتونید توی هیچ عطاری دیگه ای پیدا کنید. من اولین بار بود توی عمرم اسم ماء الجبن رو می شنیدم. به نظرم بهتره دکتر شما رو ویزیت کنه تا اینکه من به شما نسخه ام رو بدم. البته اصلا  مشکلی ندارم ی سری اسامی رو اینجا بنویسم اما ترجیح میدم اینکارو نکنم.

در مورد اینکه تونر فرقش با لوسیون پاک کننده آرایش چیه پرسیده بودید. ببینید شیرپاک کن یا لوسیون پاک کننده آرایش، در حقیقت آرایش روی صورت شما رو محلول میکنه و بخشیش رو پاک میکنه با فیس واش قسمت اعظم آرایش شسته میشه و تونر در انتها باقیمانده آرایش رو پاک میکنه و منافذ پوست رو که الان باز شده می بنده و پ هاش پوست رو به نرمال میرسونه. میشه گفت تونر زدن به صورت از نون شب برای خانوم ها واجب تره.

در مورد اسکراب پرسیده بودید. اینکه چه اسکرابی استفاده میکنید به خودتون بستگی داره. هر مارک و برندی که وسعتون میرسه و دم دستتون هست می تونید تهیه کنید. سینره فک کنم اسکراب هاش بد نباشه توی ایرانی ها. توی خارجی ها رو من بی اطلاعم ازش. من خودم قبلا توی دبی یه اسکراب هلو داشتم که خیلی خوب بود و از اون استفاده میکردم. از موقعی که دوره رفتم محصولات سی ای رو استفاده میکنم که تاثیرش خیلی خوب بوده.شما وقتی شروع به پاکسازی میکنید ماه اول هر هفته پروسه اسکراب و ویتامینه کردن رو انجام میدید. به این صورت که اول صورتتون رو کاملا تمیز میکنید و بعد شروع میکنید کرم اسکراب رو زدن و ماساژ دادن. اگه اسکرابتون خیلی قویه همون 2 3 دقیقه ماساژ کافیه و اگه ضعیفتره یه 5 دقیقه ای ماساژ میدین و  2 3 دقیقه میذارین روی صورتتون بمونه و بعد با آب ولرم صورتتون رو می شورید. حتما حتما بعد از اسکراب کردن تونر بزنید که منافذتون بسته بشه.

ماه اول که تموم شد از اون به بعد دو هفته یک بار این پروسه رو انجام میدید. خانمی که من دوره پاکسازی رو باهاش گذروندم مهندسی برق خونده اما یه عالم دوره معتبر رو گذرونده و اطلاعاتش خیلی خوب بود. الان ایشون پیش یک دکتر پوست معتبر کار پاکسازی با دستگاه و پاکسازی با کرم رو انجام میده و به عنوان مدرس اسکین کر هم داره کار میکنه. من شماره اش رو اعلان عمومی نمیکنم. هر کسی خواست شماره ایشون رو برام پیغام بگذاره. در ضمن بنده بازاریابشون هم نیستم فقط تجربیات خودم رو با دیگران قسمت میکنم.

سوال دیگه ای که دوستان پرسیدند در مورد تجربه دانمارک بوده. عزیزان دلم من که هنوز ایرانم و نرفتم چه جور میتونم بگم اونجا خوبه یا بد!!! من یه سفر دو هفته ای به دانمارک داشتم و با توجه به شرایطی که داشتیم ارزیابیمون مثبت بود و تصمیم به رفتن کردیم. در ضمن همسر من با پیشنهاد کار رفت اونجا  و هیچ مشکلی برای کار نداشت. ویزایی که ما براش اقدام کردیم هم ویزای گرین کارد سه ساله دانمارک هستش. اطلاعات بیشتر توی سایت نیو تو دنمارک هست و هر کی بخواد میتونه از اونجا اطلاعات بیشتری بگیره.  

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/۱۸ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

++ توی ماشین داریم با رامک حرف میزنیم. بهش میگم تندر 90 ماشین خوبیه اما کیمیا شده. با چشمای گردش بهم نگاه میکنه میگه مامانی کیمیا اسمش رو عوض کرده(کیمیا اسم دختر پسرخالمه) بعد براش توضیح میدم معنیش چیه. درست یک ماه بعد همه سر سفره نشستیم و برمیگرده به کیمیا که کنارش نشسته میگه: میدونی مامانی اسمتو عوض کرده؟؟ اسمت شده تندر 90. قلبخندهبغلقهقهه

++ داره باهام حرف میزنه میگه: مامانی من خودم نشنویدم که سپهر به دینا چی گفت( یعنی که شنیدم)

++ میخواد بگه فلان چیز میشه یا نمیشه. میگه مامانی یا میشه یا نمیشه!!!

++ عاشق شکلات المانه. وقتی از سهمیه اش بیشتر میخوره و میدونه که دیگه بهش نمیدم. میاد میگه مثلا یه دونه بده بدم به سپهر. بعد من بهش میدم و توی دستش نگه میداره. میگم خوب بده به سپهر بعدش میگه مامانی نصف نصف. نصف مال من نصف مال سپهر. باشهههههههه؟؟خنده

++ وقتی خواهری میاد خونه مامان اینا و میخواد بره گریه سر میده که: واییییی خدایا حالا من چکار کنم. خدایا دلم نمیخواد آدما کم بشن. دوس دارم زیاد باشیم!!!نگران

++عاشق آب بازیه و دلش میخواد دو تا ظرف بهش بدیم هی آبا رو پر و خالی کنه و این وسط نصفش میریزه روی میز و اینور و اونور و بالاخره ظرفای آب خالی میشن. بعدش میاد جلو کله اش رو کج میکنه و عین گربه نگاهم میکنه و میگه مامانی این آخریشه. قول قول قلل یعنی که دوباره ظرفم رو پر آب کن برامقهقهه

++ روزی صد بار من نقشم عوض میشه الان رالف راننده ام، دو دقیقه بعد میشم تدی، بعدش میشم پلی پلیس و بعدش بیلی بناقلب

++ تازگیا هی میاد دستم رو میگیره میگه تو هم باهام بیا هر جا که میرم. امروز وقتی بهش میگم خودت برو تو آشپزخونه چرا من بیام میگه: آخه دزده میاد منو می بره!!! موندم اینو کدوم یکی از بچه ها توی ذهنش کرده. !!!کلافه

++ گلاب به روتون وقتی میره کار بزرگه رو انجام بده و مجبوره زور بزنه توی همون توالت گیر میده انجیر یا برگه برام بیار تا پی پی ام شل بشه!!!!زبان

++ آهنگ غمگین که میاد سریع اعتراض میکنه میگه این آهنگه ناراحتیه آهنگ خوشخالی برام بذار. این روزها مدام داره توی خونه امشو شو شه لیپاک لیری لونه رو میخونه. کلافه

پ.ن 1: نیکان گلی دیروز 32 ماهه شد و واقعا نمیفهمم چرا اینقدر زمان زود میگذره و من تنها ذره ای از اون رو میتونم ثبت کنم با فیلم و عکسام. قلبماچ

پ.ن 2: بچه ها یه خانوم جوون با سه تا بچه تازه بیوه شده و با کارگری داره خرج بچه هاش رو میده، برای پول پیش خونه اش به شدت پول لازمه. اگر دوست داشتین کمک کنید ی خبر بهم بدین. بنده خدا خیلی خیلی گیره پوله.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

خوب بذارید حالا که موتورم روشن شده، تجربه دکتر توسلیان رو هم بگم و برم.

یکی از مشکلاتی که بنده چند ماه بعد از زایمان باهاش دست به گریبان شدم، مشکل ریزش مو بود اون هم در حد اعلا. البته کراتین کردن مو و اتو و سشوار کشیدن هم در تشدید این موضوع بی تاثیر نبود. اما این اواخر عملا دلم میخواست توی حمام گریه کنم اینقدر که موهای من میریخت.

نازنین دوستم ف ماه پیش اومد پیشم و وقتی صحبت از دکتر پوست شد به من گفت که چند سال پیش رفته پیش دکتر توسلیان و نتیجه خیلی خوبی گرفته. خوب من هم که به اقدامات انتحاری معروفم، دو روز بعدش با دختر عمه ساعت 5.5 صبح راهی مطب دکتر شدیم. حالا چرا ساعت 5.5 من فک میکنم یه علتش این بوده که خوب دلشون میخواسته که خاص باشند و البته حتما یه سری دلایل خودشون رو دارند. به هر حال ما ساعت 5 صبح آژانس گرفتیم و راهی سئول شدیم. وقتی رسیدیم دیدیم ماشین های آخرین مدل بزرگ و کوچک صف کشیدن جلوی در مطب. آقای منشی ساعت 6 صبح از راه رسید و به همه شماره داد و ویزیت ها رو گرفت. آقای دکتر راس ساعت 6.5 در مطب بودند و ویزیت مریض ها شروع شد. نوبت به من که شد رفتم داخل اطاق و از مشکل ریزش مو گفتم. ایشون دستشون رو کردند لای موهای من و مقادیر بسیار زیادی مو اومد لای انگشتاشون. یه چند تا سوال پرسیدند و داخل چشمم رو نگاه کردند و بعد مشغول شدند به نوشتن دو نسخه بلند بالا. اون وسطا من گیر دادم که برای جوش صورت و سیاهی زیر چشم هم یه نسخه ای بدن. اول گفتند نه اول موهات درست بشه تا بعد. گفتم بابا جان من مسافرم دارم میرم و بعد راضی شدند که برای اون دو مورد هم دارو بدن. بیرون اومدیم و یه راست رفتیم سراغ عطاری دم مطب. بله بخش اعظمی از داروها گیاهی هستش. از عرقیات مختلف گرفته تا پودر جوانه و سبوس و چای گیاهی. ی کیسه پر دارو گرفتیم و رفتیم سراغ داروهای شیمیایی یه عالم آمپول ب کمپلکس و قرص اکوفان و قرص های دیگر هم داخل کیسه ریخته شد. با سه تا کرم برای صورتم. جمعا به همراه ویزیت آقای دکتر محترم 300 هزار تومان خرج کردیم و با یه عالم بار و بندیل راهی منزل شدیم.

از روز بعد پروژه شروع شد. بدترین قسمتش خوردن ماء الجبن هر روز صبح ناشتا بود. یعنی به زهر مار گفته بود برو کنار من بیام. الان یک ماهه من این هلاهل رو هر روز صبح ناشتا میخورم و تنها چیزی که باعث میشه روز بعد انگیزه برای دوباره خوردنش داشته باشم لیست بلند بالای خواص اون هستش که بهم نیرو و انگیزه میده. 5 روز یک بار ی ب کمپلکس میزنم و تمام قرص ها و عرقیجات رو سر وقت میخورم. اما بگم که بعد از یک ماه انگار معجزه شده. ریزش مو متوقف شده. یعنی باید الان موهامو بکشم تا کنده بشه. حس میکنم براق تر شده موهام و کلا حالشون خیلی خوبه. ماء الجبن یه جورایی داره پاکسازی هم برام میکنه. خلاصه دوستان بنده الان فدایی داشتن موی خوب هستم و هر جا میرم عطاریم رو همراه می برم و میچینم روی میز که یادم نره چی باید بخورم روی همشون هم برچسب زدم که یادم بمونه چی رو چقدر بخورم.

حس خوبی که این دکتر بهم منتقل کرد تا حالا از هیچ دکتر پوستی نگرفته بودم. آقای دکتر گیاهخوار هستند و معلومه که به کارشون اعتقاد صد در صد دارند. من احساس کردم برای موقعیت الانم و پاسخی که گرفتم به ایشون مدیونم که لااقل اینجوری ازشون تشکر کنم بابت حل مشکل من. البته امیدوارم مقطعی نباشه و واقعا برای همیشه این مشکل حل بشه.

آها یادم رفت بگم الان ی ماهی میشه تمام شامپوهای قبلی رو گذاشتم کنار و شامپو سبوس برنج پرمون میزنم که اون هم در توقف ریزش مو بی تاثیر نبوده حس میکنم.

در کل داروهای دکتر و کلاس پاکسازی که رفتم حس میکنم در کنار هم نتیجه داده و هم موهام بهتر شده و هم پوستم. زنده باد توجه به خود و در اولویت قرار دادن سلامت و زیبایی. یه کف مرتب برای همه بانوهای زیبا و هنرمند سرزمینم. دلتون شاد و لبتون پر خنده همیشه و هر کجا که هستید. قلب

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

پسرکم خوابید و دیدم من ظهر خوابیدم و الان حالم خوبه. تندی تا روی مود هستم بیام بنویسم از اون فرآیند پاکسازی. محصولاتی که خانم خ نمایندگی اش رو داره محصولات CE هستند که پایه گیاهی دارند و قیمتشون به نسبت کارایی اش به نظرم بسیار مناسبه. این خانم توی کلینیک خودش از همین محصولات برای مشتری ها استفاده میکنه. من هم گرفتم و استفاده کردم و واقعا حس خوبی نسبت بهش داشتم.

خوب اول از همه همونطور که قبلا هم گفتم از بیرون که اومدید باید آرایشتونو سریع پاک کنید. هر چی کمتر آرایش روی پوست بمونه بهتره. برای پاک کردن آرایش میتونید از لوسیون ها، شیرپاک کن ها و محلول های موجود در بازار استفاده کنید. شیرپاک کن اگه روش نوشته باشه که مخصوص صورت و زیر چشم هست میتونه به زیرچشم هم زده بشه در غیر این صورت باید یه محصول خاص زیرچشم برای پاک کردن آرایش داشته باشید. چون پوست زیر چشم خیلی حساسه و زود صدمه می بینه.

بعد از پاک کردن آرایش حتما حتما باید از فیس واش استفاده کرد. شیرپاک کن آرایش شما رو به صورت محلول در میاره و کاملا آرایش از روی پوست پاک نمیشه و حتما باید شسته بشه. فیس واش رو بسته به مشکل پوستی که دارید می تونید انتخاب کنید. مثلا اگر کسی جوش داره فیس واش جوش، اگر منافذش بازه فیس واش مخصوص منافذ، اگر تیرگی و کدری داره خاص همون مشکل. بعد از زدن فیس واش صورت رو باهاش ماساژ میدیم و می شوریم. خوب حالا فکر میکنیم صورتمون تمیز شده، در صورتیکه هنوز مقداری آرایش روی پوست مونده. از طرفی منافذ صورت در این مرحله باز شده پس نیاز داریم که تونر بزنیم تا منافذ رو ببندیم و پ هاش پوست رو نرمال کنیم. تونر رو من مدت هاست سینره استفاده میکنم و منافذم خیلی خیلی بهتر شده. اما باز بسته به سلیقه میتونین هر چی که فکر میکنید برای پوستتون مناسبه استفاده کنید.

تونر رو با پنبه روی صورت می زنیم و توجه میکنیم که زیر چشم نزنیم. تونر در ضمن نیاز به آبکشی هم نداره.

بعد از اون کرم شبی که استفاده میکنید و کرم دور چشم رو بزنید. من در حال حاضر یه کرم که دکتر توسلیان بهم داده استفاده میکنم که خیلی هم ازش راضیم. کرمش دست سازه. حالا تو یه پست در مورد دکتر توسلیان هم به صورت مشروح خواهم گفت.

این روندی هست که هر شب باید داشته باشید. هر روز صبح هم صورتتون رو با فیس واش میشورید و حتما حتما تونر میزنید. بعدش روش یه ضدآفتاب بیرنگ میزنید. من خودم الاروی کرم پودری رو استفاده کردم و راضی بودم ازش اما خانم خ میگفت در درازمدت ضدآفتاب های کرم پودری هم منافذ رو باز میکنن و هم کدری پوست میارن. این شد که مصرفش رو خیلی خیلی کم کردم تا همین که دارم تموم بشه و بعدش یه دونه بیرنگ بگیرم. در ضمن ایشون بسیار تاکید داشتند که اگه ضدافتاب میزنید و در معرض آفتاب هستید، حتما هر دو ساعت یه بار باید تمدیدش کنید وگرنه هیچ فایده ای نداره و نزنید حتی بهتره.

من خودم خیلی اهل آرایش نیستم و سعی میکنم ملایم آرایش کنم. خانم خ هم تاکید داشتند که آرایش رو به حداقل برسونید و بذارید پوستتان نفس بکشه.

چند تا از خطاهای پوستی:

1- طرف جوش داره میره داروخانه بهش صابون میدن، صابون رو میزنه پوستش میشه مث سنگ پا از خشکی و کلی باید مرطوب کننده بزنه تا خشکی برطرف بشه. بعد یه مدت جوشاش بدتر از قبل میشه و اصلا فاتحه پوستش خونده میشه.

2- شبا با آرایش میخوابن خیلی ها و روز بعد روی همون آرایش تمدید میکنن. این باعث میشه کلی جوش زیر پوستی تولید بشه.

3- پوستشون رو نمیشناسن و محصول اشتباهی مصرف میکنن

4- با بوتاکس و ژل و تزریق سعی میکنن مشکلات پوستیشونو به صورت موقت حل کنن.

5- زیرچشم ضدآفتاب یا کرم پودر میزنن(زیر چشم اگه نیاز به کرم داره فقط باید کانسیلر زد)

مراحل ویتامینه کردن پوست هم با هر محصولی که در دسترس دارید به شرح زیره:

1- پاک کردن آرایش با شیرپاک کن صورت و چشم

2-شستن صورت با فیس واش

3- تونر

4- اسکراب و لایه برداری از پوست

5- تونر

6- ماسک صورت( من یه کرم میزنم که حالت ماد داره و خیلی عالیه برای روشن سازی پوسته و تاثیر شگرفی داره)

7- تونر

8- مرطوب کننده، کرم ویتامین سی، آب رسان و ...( بسته به اینکه دلتون میخواد چه نتیجه ای بگیرید یکی از اینها رو انتخاب میکنید)

بعد از هر بار اسکراب، فیس واش و ماسک حتما باید تونر زده بشه که منافذ صورت بسته بشه و پ هاش پوست متعادل بشه.

در ضمن ایشون میگفتند مثلا طرف خیار رو برمیداره شروع میکنه پوستش رو مالیدن روی صورتش. میگفت این خیارها شما مطمئنید که آلوده نیستند؟ میگفت در صورتی که از ارگانیک بودنش مطمئنید این کار رو بکنید. وگرنه انواع و اقسام ماسک های کرمی و نقابی با بهترین قیمت توی بازار هستند که میتونید اونها رو تهیه کنید.

ویتامینه کردن در ماه اول باید هر هفته انجام بشه. ماه دوم هر دو هفته یک بار و از ماه سوم ماهی یکبار باید انجام بشه.

خوب امیدوارم که این چیزا که گفتم به دردتون بخوره و یه کم وقت بیشتری برای پوست خودتون علی الخصوص پوست صورت بگذارید و بازتابش رو در کوتاه مدت در آینه ببینید. بانوهای زیبا شما لایق بهترین ها هستید، شک نکنید.

دوستتون دارم خیلی زیاد. قلب

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

همه چیز از یک روز بعدازظهر شروع شد که مشغول گشت و گذار در سایت تخفیفان بودم. آگهی در مورد یک دوره پاکسازی پوست می گفت. من هم که عاشق و شیفته این مباحث. یک ساعتی بالا و پایین کردم و بالاخره خریدمش. فقط 18 هزار تومان. با خودم فکر کردم حتی اگر چیز جالبی توی کلاس نگن بازم من چیز زیادی از دست نداده ام. دوره دو جلسه 4 ساعته بود در یکی از سرای محله های شرق تهران که از قضا خیلی هم اکتیو و پرکار بودند برگزار میشد. مدرس خانم محجبه ای بود که حتی یک رژ خشک و خالی نداشت. صورتش عاری از هر آرایشی بود و پوستش خیلی شفاف و بدون مشکل به نظر می رسید. توی کلاس 15 نفر خانم ثبت نام کرده بودند که هر یکی به نوعی با مشکلات پوستی دست به گریبان بودند. خانم خ (مدرس دوره) صحبت هاشو با شرح و توصیف انواع و اقسام پوست ها شروع کرد. چیزهایی که میگفت رو تا حدی می دونستم اما در برنامه روزانه ای که برای پوستم داشتم یکی دو نکته رو رعایت نمیکردم اما وضعم از همه بچه هایی که توی کلاس بودند بهتر بود. یکی میگفت من شب با آرایش میخوابم، یکی میگفت من با صابون گوگردی صورتم رو میشورم. یکی میگفت با شامپو بچه و ...

خانم خ در مورد خطاهای رایج پوستی گفت، در مورد چیزهایی که الان خیلی خانوم ها دنبالشن و خلاصه نفهمیدم 4 ساعت چطور گذشت. آخرش هم یه نفر رو آورد وسط و گفت بگید مشکلات پوستیش چیه؟ خلاصه جلسه اول خیلی عالی بود. جلسه بعدی هفته بعدش بود و یه سری محصولات رو معرفی کرد و روند ویتامینه کردن پوست و اسکین کر که هر شب و روز باید داشته باشیم.

جلوی چشم هممون یه نفر رو فیشیال کرد و روندی که گفته بود رو به صورت عملی انجام داد. این دوره 8 ساعته یکی از بهترین دوره هایی بود که تا حالا داشتم و کلی چیز یاد گرفتم. آخر جلسه هم همه کرم هایی که برای ویتامینه کردن لازم داشتم رو از خودش خریدم و اومدم خونه. اول روی خودم انجام دادم کار رو. بعدش روی خواهرها و دختر عمه. روز بعدشم روی خواهر شوهر و مادرشوهر. تا الان روی 10 نفر این کار رو انجام دادم و وقتی پروسه تموم میشه و می بینم پوستهاشون چه برقی میزنه کیف میکنم و واقعا لذت می برم.

یه پست قبلا گذاشته بودم راجع به نکات پوستی اون روند فقط ی چیز کم داره و اون استفاده از فیس واش هست. خانم خ گفت استفاده از صابون دیگه منقرض شده و صابون کلی به مشکلات پوستی اضافه میکنه. بعد از پاک کردن آرایش با شیرپاک کن و پاک کردن زیر چشم با شیرپاک کن مخصوص چشم، باید صورت رو با فیس واش شست. بعدش چون منافذ پوست کاملا باز میشه باید تونر زد که من همونطور که گفتم از محصول سینره استفاده میکردم که خیلی خوب و عالی هستش و راضی هستم. بعد از تونر هم شب ها کرم شب و روزها کرم روز. کرم دور چشم هم که از 30 سال به بالا جز واجباته.

به جرات میتونم بگم توی همین ده روز خیلی از جوش های صورتم کمتر شده و خیلی خیلی روشن تر و شفاف تر شده.

خلاصه که امروز خانم خ رو ازش خواهش کردم بیاد خونه مامان اینا، چون بهم گفت ظهر شرق تهران تولد دعوته. با خواهری و برادر رفتیم دنبالش و آوردیمش خونه مامان اینا و خواهرها، دخترعمه، خواهر شوهر، برادر و شوهر خواهر رو ویزیت کرد ومشکلات پوستیشون رو گفت و قرار شد شروع کنن به مراقبت بیشتر از پوستشون و اسکین کر رو توی برنامه روزانه اشون بگنجونند. درسته که ایشون این وسط کرم هاشو میفروشه اما به نظرم اونقدر خالصانه برای همه وقت گذاشت که حلالش باشه هر پولی که می گیره.

بانوهای محترم، شماها که از صبح تا شب غرق کار و روزمرگی ها هستید. روزی 20 دقیقه برای خودتون وقت بذارید و به پوست نازنینتون برسید. شما لایق بهترین ها هستید. شما لازم ندارید برید بوتاکس کنید یا ژل و چربی تزریق کنید. من به شدت با این چیزا مخالفم. همون روزی 20 دقیقه کار خودشو خواهد کرد. روزی 10 لیوان آب بخورید. حتما حتما میوه بخورید. از مغزهای پسته و بادام هر روز بخورید. روغن زیتون روی سالاداتون فراموش نشه.

 

پ.ن 1: بالاخره قرار وبلاگی رو گذاشتم. بیش از 20 نفر پیغام داده بودند که دوس دارن بیان سر قرار و شماره گذاشته بودند. از این 20 نفر، 10 نفر تایید کردند که میان سر قرار و در اخر در پنجشنبه روزی در پارک آب و آتش فقط من بودم و الهه و عطیه عزیزم. اما روز بسیار بسیار خوبی بود و در کنار این دو عزیز کلی لحظات خوبی داشتم. ممنون که اومدید و حیف که نشد بقیه رو ببینم. برای همتون بهترین ها رو آرزومندم.

جالب اینجا بود که همون روز توی پاساژ نزدیک خونه مادر شوهر مستانه و علی رو دیدم. یهویی دیدم یه خانومی با من سلام و علیک کرد. من نشناختمش. و بعد گفت من مستانه هستم. اینقدر هیجان زده شده بودم که حد و حساب نداشت. بعد دیدم پایین پاش علی وایساده. علی همش سه روز از نیکان بزرگتره. بعد بهش گفتم منو از کجا شناختی؟؟ گفت از روی نیکان. وای که از خنده داشتم میمردم که نیکان چقدر توی ذهن ها میمونه و با وجود اینکه اون زیر میرا داشت با لاک ها ور میرفت ولی مستانه شناخته بودش. همون چند دقیقه خیلی خیلی خوب بود و یه حس خوشی که اصلا نمیتونم توصیفش کنم داشتم. دیدن دوستان مجازی همیشه برای من پر از هیجانه همیشه و این بار هم باز کلییییییی شاد شدم.

پ.ن 2: کمتر از یک ماه دیگه من و نیکان گلی به همسرم در دانمارک ملحق خواهیم شد. این مدت منتظر ویزای پسری بودیم که شکر خدا بالاخره هفته پیش اوکی شد و پاسپورتامون به دستمون رسید. هیجان دارم خیلی زیاد.

 منتظر پست های بعدی من در اولین فرصت باشید.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

انگار سال هاست که ننوشتم. انگار که کلمات توی ذهنم خشک شده اند. منکه وقتی شروع میکردم دیگر کسی جلودارم نبود حالا باید کلی زور بزنم تا بنویسم. همیشه نوشتن آرامم میکند. برای همین تصمیم گرفته ام دوباره بنویسم. نه برای اینکه کسی بخواند نوشته های من را. فقط و فقط برای خودم و برای اینکه دوباره آرام شوم.

16 بهمن 93 برای همیشه کوله بارمون رو از دبی بستیم و با فروش وسایل چوبی خونه، وسایل باقیمونده شد 40 جعبه که رفتند تا با کشتی برن به مقصد دانمارک. از ابتدای سال 93 داشتیم روی این برنامه کار میکردیم تا اینکه همه چیز دست به دست هم داد تا این اتفاق بیافته. دل کندن از دبی به معنای واقعی کلمه کار سختی بود. من بهترین سال های زندگیم رو توی این شهر گذروندم. نیکان توی دبی به دنیا اومد و توی محیط سرسبز گرینز راه رفتن رو یاد گرفت. دوستانی داشتیم بی نظیر و مهربان که با تک تک اونها خاطراتی به یاد ماندنی داشتیم. دبی بخشی از زندگی ما بود که هرگز فراموشش نخواهیم کرد و من هنوز هیچی نشده دلم برای این شهر تنگ شده. اینکه چرا این تصمیم رو گرفتیم یک داستان شخصی است که دلم نمیخواد بازش کنم اما موضوع مهم اینه که دلیل نمیشه چون دیگه دبی نیستم بگم اون شهر فلان بود و بهمان بود و خوب بود یا خوب نبود. 5 سالی که توی این شهر بودیم بهترین اتفاقات زندگیمون برامون افتاد و من عمیقا وقتی داشتم این شهر رو ترک میکردم بغض داشتم.

همسرم ده روز در تهران با ما بود و بعد برای شروع به کارش راهی دانمارک شد. من و نیکان اما همچنان در تهران به سر می بریم و منتظریم که وسایل به مقصد برسه تا هر چه زودتر به همسر بپیوندیم.

اما بگم از روزهای پایانی سال و ابتدای سال 94 که به نظر خودم کاملا افسرده و بی انرژی بودم. روزهای آخر سال یاد پدرم یک لحظه هم من رو رها نمیکرد. پدرم همه جا با من بود. اصلا همش بغض داشتم. شب ها یواشکی گریه میکردم. اما دلم اروم نمیشد. روز اول عید که خونه غلغله مهمان بود راه و بیراه گریه ام می گرفت. جای پدرم به شدت خالی بود. انگار یک چیزی کم بود توی خونه. هفته اول عید خیلی سرحال نبودم و اصلا از اون مود رخوت در نمی امدم. به خودم آمدم دیدم شده ام یک مادر افسرده که نه حوصله خودش را دارد نه بچه اش و نه هیچکس دیگر. هفته دوم اما خیلی اوضاع بهتر بود. تصمیم گرفتم بهتر از آن باشم که هستم. دوباره انگار خون جاری شده بود توی رگهایم. سعی کردم بیشتر بیرون از خانه باشم و هر طور شده تلاش کنم تا خوش بگذرانم. الان که اینجا نشستم و تایپ میکنم روحیه ام زمین تا آسمان با یک ماه پیش فرق میکند و تصمیم گرفته ام مدت زمان باقیمانده اقامتم کاملا مفید و بی نظیر باشد.

از این به بعد بیشتر اینجا خواهم نوشت از همه چیز. از پسرکم که این روزها بزرگ شده و مثل بلبل برایم سخنرانی میکند، از همه تجربیات کوچک و بزرگی که در این مدت داشتم و از همه چیزهای خوبی که شادم میکند.

راستی سال نو همگی مبارک من آمده ام که شروعی دوباره داشته باشم. منتظر پست های بعدی من باشید.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/٢٢ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

اینقدر اینجا گرد و خاک گرفته که نمیدونم باید چی بگم. از همه کسانی که توی این مدت همراهم بودند، حالم رو پرسیدند و توی وبلاگ هاشون با من همدردی کردند واقعا سپاسگزارم. من خدا رو شکر خوبم. هنوزم هم خیلی وقت ها یاد پدرم میافتم اشک از چشام سرازیر میشه. یادش و خاطراتش همیشه با من هست. اما خوب زندگی جاریه و نمیشه با سوگواری دایم زندگی رو به خودم و اطرافیان زهر کنم. تلاش کردم و میکنم که روحیه ام رو حفظ کنم و برای آرامش پدرم دعا کنم. این روزها بسیار سرم شلوغه. فصل جدیدی از زندگیمون داره شروع میشه که سر فرصت در موردش خواهم نوشت. همتون رو دوست دارم و ممنونم که هستید. ماچ

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

اینها رو به تو میگم آرزو که حال دلم رو میدونی این روزها. شاید هیچکس اندازه تو نمیفهمه توی دلم چه غوغاییه. وقتی خبر فوت مادر نازنینت رو فهمیدم، یهویی انگار یه چیزی توی دلم لرزید، دلم هری ریخت پایین و بی اختیار اشکهام سرازیر شد. اشک هایی که انگار خیال تموم شدن نداشتند. آرزو وقتی خبر فوت ناگهانی پدرم رو بهم دادند دوست داشتم کنارم بودی و های های توی بغلت گریه میکردم. لحظات خیلی سختی بود آرزو. من تا صبح جون دادم. تا صبح که بالاخره سوار هواپیما بشم و برم پیش خانواده ام.

پدر نازنینم روز 15 مهر برای همیشه از پیش ما رفت. حالا من مانده ام یه قاب عکس و یه دنیا خاطره. توی خونه ای که از دیشب تا حالا بیشتر از همیشه عمق تنهایی ام رو بهم یادآوری میکنه.

باورم نمیشه همین یک ماه پیش بود که پدرم سالم و سلامت توی تولد نیکان حضور داشت. خیلی زود بود واسه رفتن نازنین پدرم و تو چه خوب بودی، چه ساده و بی آلایش و چه محبوب خدا که اینقدر با آرامش و بدون درد رفتی. روحت شاد نازنینم. جای تو برای همیشه در گوشه ای از قلبم خالی است.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٩ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

وقتی خبر رو توی اف بی خوندم تا چند لحظه به چشمام اعتماد نداشتم. شوکه شده بودم و تا چند ساعتی همین جور در بهت و حیرت بودم. آرزوی عزیزم خدا مامانی ثریای دوست داشتنی رو بیامرزه. من که زیارتشون نکرده بودم اما توی عکس ها انرژی مثبتشون رو میگرفتم. هنوز تصویر پستی که در اف بی گذاشته بودی در کنار پدر و مادر نازنینت از جلوی چشام محو نمیشه. امیدوارم خداوند در تحمل این غم بزرگ بهت صبر بده. من رو هم در غم خودت شریک بدون دوست خوبم.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٩ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak