یک عاشقانه آرام

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

کنار تو درگیر آرامشم

همین از تمام جهان کافیه

همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست

تو پایان هر جستجوی منی

تماشای تو عین آرامشه

تو زیباترین آرزوی منی

 

عاشق این آهنگ خواجه امیری هستم و هفته پیش که همسر سه روز رفته بود ماموریت این آهنگ مونسم بود و هی بیشتر دلم برایش تنگ میشد.

این روزها خوشحالم. دنیای جدیدی رو تجربه میکنم پر از ارتباطات جدید. و همین در عین حال که برام سخته خیلی لذت بخشه. این روزهایم را دوست دارم هر چند دلم خیلی قرار ندارد. اما دوستشان دارم.

یه کار مفید هفته گذشته تهیه لیستی از بهترین فیلم های 2011 بود. چندین لیست مختلف پیدا کردم اما بهترین و افتخارآمیزترین نکته این لیست ها این بود که تقریبا در 99 درصد آنها فیلم "جدایی نادر از سیمین" مشترک بود. خیلی حس خوبی بهم دست داد وقتی دیدم این فیلم تقریبا در صدر بهترین فیلم ها قرار گرفته. دو سه تا از فیلم ها رو هم با همسر دیدیم. گفتم شاید برای دوستان علاقه مند به فیلم جالب باشه که برند و این لیست رو ببینند. البته قبلش بگم که من قبلا از توی سایت های فیلم دانلود میکردم اما نکته این بود که تقریبا دانلود به نصفه که میرسد ارور میداد و نمیشد تکمیل کرد دانلود رو و من یه شیوه جدید برای دانلود فیلم پیدا کردم که البته نیاز به اینترنت با سرعت معقول داره اما اگه سرعتم پایین باشه مدت بیشتری طول میکشه اما تقریبا هر فیلمی رو که اراده کنید می تونید با این شیوه از اینترنت بگیرید. حتی خیلی از سریال های نایاب رو. فقط قبلش اطمینان حاصل کنید که آنتی ویروستون به روز هستش. یه برنامه ای هست به نام utorrent  کافیه این نرم افزار رو دانلود و نصب کنید. بعدش هر فیلمی که خواستید دانلود کنید رو توی گوگل مثلا سرچ کنید black swan torrent بعدش یه لیستی از سایت هایی که تورنت داره رو براتون میاره اما بهترینش اینه thepiratebay که هم خیلی امنیت داره و هم اکثر فیلم ها توش هست. از توی این سایت لینک تورنت رو دانلود می کنید و بعد از تکمیل دانلود روی لینک کلیک می کنید. که فیلم رو توی برنامه utorrent براتون باز میکنه و شروع میکنه به دانلود .من با این شیوه بیش از 100 گیگ فیلم دانلود کردم، حتی نایاب ترین فیلم هایی که توی هیچ سایتی نمی تونید پیدا کنید. البته از فیلتر بودن یا نبودن این وب سایت اصلا خبر ندارم. اما اینجا من مشکلی ندارم.

خوب حالا میرسم به اون لیست طلایی 2011:

البته من ترجیح میدم فیلم ها رو خودم ببینم بعد معرفی کنم. بعضی از فیلم ها اصلا به سلیقه جامعه ایرانی نمیخوره:

1. 50/50 : این فیلم در مورد یه پسر جوان هستش که میفهمه سرطان داره و چالش هایی که در مواجهه با سرطان داشته رو به تصویر میکشه. زیبا بود خیلی زیاد. مفهومی بود خیلی بیشتر و کلا دوستش داشتیم هم من و هم همسر.

2. Terri: این فیلم ها خیلی به نظرم بعضی از جاهاش مفهومی بود. در مورد یه پسر بچه دبیرستانی هستش که سعی میکنه خودش رو با زندگی سختی که داره وفق بده.

به تدریج بقیه فیلم ها رو توی پستهای بعد خواهم نوشت.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

+ خوب فستیوال خرید دبی هم شروع شد و همه شاپینگ مال ها کلی شلوغ هستش جوری که هر جا میخوای لباس پرو کنی کلی باید توی صف وایستی. اما من عاشق اینم که واسه خودم مدت های طولانی توی فروشگاه ها بگردم و چیزای خوشگل خوشگل انتخاب کنم. امسال هم سوزنم گیر کرده روی بدلیجات جینگیلی مستون و دیگه خودم رو خفه کردم اینقدر برای خودم چیز میز خریدم. توی این بین همسر واسه اینکه دلم نشکنه آی پد رو میزنه زیر بغلش و باهام میاد خرید اون توی یه کافی شاپ واسه خودش حسابی مشغول میشه و من هم میرم توی مغازه ها و بعدش که نهایی شد زنگ میزنم همسری بیاد نظر بده. من عاشق نظریات حرفه ایش هستم و همیشه کامنت هاش خیلی خیلی به دردم میخوره. از صدقه سر اصرارهای زیاد همسر الان موهام کلی بلند شده و خیلی خیلی احساس رضایت دارم هم از صاف بودنش هم از بلندیش. خلاصه که این روزها در دلم قندهای قلمبه یکی پس از دیگری آب میشوند.

+ یکی دیگه از سرگرمی های این روزها یافتن رستوران های جدیده. عاشق تست کردن مزه های جدید، محیط های جدید و تجربه های جدید هستم. پنجشنبه شب با همسری رفتیم ناندوس. وایییییییییییی که من عاشق تک تک چیزهای این رستوران شدم از دکورش گرفته تا ظرفهای غذا و مزه غذاش. غذایی که انتخاب کردیم یه غذایی پرتغالی بود که توی یه ظرف مسی سرو شده بود. اونقدر خوشمزه بود که الانم که دارم مینوسم دهنم آب افتاده. این عکس غذا قبل از باز شدن درش و این هم بعد از باز شدن درش هست. و این هم تبلیغش چون یه پکیج جدید هستش. نوشیدنی هم که کنارش هست بسیار بسیار خوش طعم و بی نظیر بود.

نکته جالبش این بود که ما اول یه غذای دیگه انتخاب کرده بودیم اما پیشخدمت که اومد سفارش بگیره تبلیغ این پکیج رو کرد و گفت این بهتره نوشیدنی هم داره. اینقدر خوشحال و خندان و با انرژی بود که ما در عرض سه سوت متقاعد شدیم این غذا بهتره. و من به این نکته بسیار توجه کردم که اینجا همه گارسون ها بسیار بسیار خوش اخلاق هستند و با مشتری ها بی نظیر برخورد میکنند اصلا روح زندگی دارند .اغلبشون هم فیلیپینی هستند. وقتی با رستوران های ایران مقایسه میکنم می بینم اصلا خیلی اینها شادتر هستند و انگار ذوق دنیا رو دارند میکنند که این کارو دارند انجام میدن. ما هم کلی انرژی گرفتیم و غذا کلی بهمون چسبید. اونقدر که همسر دوباره امروز میگفت بریم. که گفتم بابا بذار یه کم بگذره باز هم غذا بهمون بچسبه.

+ هیچی بهتر از این نیست که روز شنبه واسه خودت کنار ساحل لم بدی و یه کتاب دست بگیری و از هوای بی نظیر لذت ببری. اینقدر دو نفره بهمون خوش گذشت که الان هر دومون ریلکس شدیم و کلی انرژی داریم. کتاب نیمه تاریک وجود رو دوباره شروع به خوندن کردم حس کردم لازمه دوباره مفاهیمش رو مرور کنم.

+ قسمت جدید فیلم شرلوک هولمز رو دیدیم. دوستش داشتم. از اینکه اینقدر تیزهوشه لذت می برم.

+ هوراااااااااااا من بالاخره حمام مغربی ام رو رفتم. البته از اینکه خواهر جون نبود که لذتش رو ببره خیلی ناراحت شدم. اما برای خودش تجربه جالبی بود. وقتی اومدم بیرون احساس کردم روی ابرهام اینقدر سبک شده بودم.

+ چقدر در طی هفته گذشت اکتیو بودیم ها!!!!!!

بعدا نوشت: آخر هفته بالاخره قسمت شد تارا خانوم نی نی عسل بانو رو ببینیم. اینقدر ناز و خوردنی بود که نگو. خوش اخلاق و خنده رو. باهاش که حرف میزدی کلی باهات حرف میزد و جوابت رو میداد. خلاصه که برای یکی دو ساعتی از کنار یه نی نی دو ماهه بودن کلی لذت بردیم. ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

فکر کن یه عمر باشه که کلی عاشق این مفاهیم باشی:

قانون جذب

کودک درون

نیمه تاریک وجود

انرژی مثبت و منفی

جملات تاکیدی مثبت

رفتن به حالت آلفا

و.....

بعد یهویی یه وبلاگی پیدا کنی که کلی انرژی اش مثبته و بعد توش لینک یه وبلاگ دیگه رو داده و ببینی بعضی  آدم ها واقعا چقدر بزرگند و طبعشون بلنده که کلی مطلب رو بی دریغ در اختیار بقیه گذاشتند. و من با خوندن اولین پست وبلاگ ناخواسته عاشقش شدم و شروع کردم به خوندن آرشیوش. من همین جا بر خودم واجب میدونم که از شما دوست عزیز صمیمانه سپاسگزاری کنم به خاطر همه عشقی که توی تک تک جملات وبلاگت هست امیدوارم که همیشه از موهبت های الهی بهره مند بشی عزیزم. مطمئنم خیلی خیلی از خوندن این مطالب لذت خواهم برد و امیدوارم بقیه هم اگه آدرس اینجا رو ندارند بتونند ازش استفاده کنند از این به بعد.

خداوندا به ما قدرت این رو بده که خوبی های بسیاری که در اطرافمون هست رو ببینیم و همیشه برای این خوبی ها سپاسگزار باشیم.

پ.ن: چای بابونه دارم میخورم و آرامشی دارم وصف ناشدنی. قلب

بعدتر نوشت: دوستان لینک این وبلاگ رو اون بالا گذاشته بودم اما دوباره میذارم واسه کسانی که نتونستند ببینند: این آدرسشه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

هواااااااااااااااااااااا بیست. بیرون که میری همچین بادی به سر و صورتت میخوره که دلت نمیخوای دوباره برگردی داخل خونه.ناهار رو توی یه رستوران توی فضای باز خوردیم توی این هوای عالی و همین باعث شده انرژی ام برسه به آسمون.

حال و هوای من بیستتتتتتتتتتتتت. یه حسی بهم میگه قراره اتفاقات خجسته ای بیافته. من به این حس هام ایمان دارم واسه همین خوشممممم خیلی زیاد.

دیشب رفتیم آتیش بازی برج خلیفا. اون هم بیستتتتتتتتتتت بود و بسی لذت بردیم. اینقدر هیجان زده بودم که همش جیغ می کشیدم. کلی عکس گرفتم اما خیلی جالب نشد واسه همین هم عکسی که چند دقیقه بعد توی پیج دبی مال اومد رو میذارم که ببینید چقدر این آتیش بازی ابهت داشت. هنوز وقتی یادش می افتم یه حس هیجانی میره زیر پوستم. اینم عکسش.

هفته پیش به کتاب خوندن گذشت. از میزان کتاب خوندنم راضی نبودم بنابراین با همسری تصمیم گرفتیم که صبح ها یه کم زودتر بلند بشیم و کتاب بخونیم. و خیلی حس خوبی بود. نتیجه اش این شد که کتاب بی نظیری رو تموم کردم با عنوان "ایمان داشته باشیم" اثر میچ آلبوم خالق سه شنبه ها با موری و پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید. بی نظیر بود. تکان دهنده بود و عاشق برخی از دیالوگ هاش شدم. هر چند یه جاهایی حس کردم خیلی خوب ترجمه نشده اما با این حال خیلی لذت بردم. جالب اینکه همسر یه کم توی کتاب خوندن کند هستش بهم گفت میشه بلند بخونی من هم گوش بدم و نتیجه این شد که من دو ساعت تمام داشتم کتاب میخوندم آخراش همسر خوابش برد می گفت یه آرامشی توی صدات هست که حس کردم بهترین ترانه عمرم رو دارم گوش میدم و واسه همین کم کم به خواب رفتم. منم هی می خندیدم و می گفتم راستشو بگو از این دو ساعت چقدرشو بیدار بودی و اون هم هی می گفت به خدا فقط 15 دقیقه آخرش خوابم برد!!!!

داستان این کتاب هم از اون قرار هستش که خاخام از میچ آلبوم میخواد که سخنرانی مراسم پس از مرگش رو به عهده بگیره و اون برای اینکه با روحیات خاخام آشنا بشه 8 سال از نزدیک باهاش جلسه داشته و در مورد چیزهای مختلف با هم گفت و گو می کنند. این هم یه تیکه از مقدمه کتاب:

" کتاب ایمان داشته باشید درباره هدف از زندگی است. درباره سست شدن ایمان و بازیافتن آن، درباره جرقه مقدسی که در درون همه ما نهفته است.

این سفر یک انسان است، با این همه داستان همه انسانهاست."

پ.ن: ماه سلطان جان من 21 سالم شد خوشحالم که اینقدر جوانترم از سنم. زبان

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

یادمه وقتی کلاس زبان میرفتم یه درس داشتیم اسمش act of kindness بود، البته به دلیل اینکه کلی س ا ن س و ر شده بود بعضی از ایده ها خیلی مسخره شده بود اما من عاشق این درس شده بودم. از اون روزها خیلی میگذره تا اینکه دیروز توی ف ی س ب و ک یه ویدیو دیدم که موضوعش همین بود و من دوباره یاد خاطرات کلاسم و همون دوران افتادم. یهو توی سرم افتاد یه سرچ بکنم ببینم در این مورد چی پیدا میکنم و یه وب سایت پیدا کردم به این اسم Random act of kindness foundation فقط کافی بود توش چند دقیقه بگردم که کلی انرژی بگیرم. بعضی از ایده هاش واقعا بی نظیر بود. برای اینکه دوباره بهم یادآوری بشه دلم خواست یه چند تایی از اون کارها رو اینجا بیارم تا بدونیم خیلی ساده میشه مهربون بود و به بقیه انرژی داد، فقط کافیه که اراده کرد:

1. به کسانی که بچه دارند پیشنهاد نگهداشتن بچه شون برای چند ساعت رو بدید.(خواهر جون من اگه پیشتون بودم دربست واسه این مقوله در خدمتتون بود اما چه کنم که نیستمناراحت)

2.کتاب هایی که قبلا خوندید رو به کتابخونه اهدا کنید.(محبوبه جان بدجوری رفتی توی لیست کایندنس هاماچ:)))

3. به کسی که ماشینش خراب شده کمک کنید.

4. در رو برای ورود دیگران باز نگه دارید.

5. امروز یک دوست جدید پیدا کنید.

6. برای کهنسالان کتاب بخوانید.

7. چرخ خرید رو سر جاش برگردونید.

8. از پلیس یا مامور آتش نشانی تشکر کنید.

9. آشغالی رو از روی زمین بردارید و در سطل بیاندازید.

10. یه انعام خوب بدید(سنی جونم همسری شما نمره اش بیسته توی این موردچشمک:)))

11. از پلاستیک کمتری استفاده کنید.

12. مشتاقانه حرف های دوستتان را بشنوید.

13. برای دیگران سوغاتی بگیرید.

14. یک غذای سالم بپزید.

15. 1000 تومن به یک موسسه خیریه کمک کنید.

16. خون اهدا کنید.

17. یک دوست رو محکم در آغوش بگیرید.

18. خودتون رو به همکلاسی یا همکار جدید معرفی کنید.

19. از پدر و مادرتون تشکر کنید.(اینو به نظرم باید اول اول لیستمون بذاریملبخند)

20.شانه های کسی رو که دوستش دارید بمالید(فک کنم این بهترین نوع محبت به همسری باشهماچ)

یه لیست بلند بالا از این ایده ها می تونید توی این وب سایت پیدا کنید.

گاهی اوقات خوبه آدم این چیزا رو بخونه بدونه نمره اش چنده؟؟؟؟نیشخند

راستی شب یلدا به ما خیلی خوش گذشت به شما چطور؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

سرما خوردیم من و همسر بدجورررررررررررررررررررررر. من که دیروز همش تب و لرز داشتم. دیگه همسر موند خونه و کلی بهم دلگرمی داد. هی سوپ خوردیم و شلغم و آبلیمو عسل و شیر داغ. الان من خیلی بهترم اما همسر امروز شده تازه مثل دیروز من.

دیشب رفتیم دکتر به آقای دکتر میگم میشه یه نسخه بهم بدید تا فردا شب خیلی بهتر بشم آخه شب یلداست میخوام حالم خوب باشه. اونم میگه خیلی بهتر که نمیشه اما خوب از امروزت بهتر میشی!!

شب یلدا قراره بریم یه کافه رستوران که تازه توی دبی باز شده. امیدوارم که بهمون خیلی خوش بگذره.

امیدوارم همگی تون امشب یه شب به یادموندنی داشته باشید.

مطلب امروز سایت محبوبم یک پزشک رو هم خیلی دوست داشتم. توش یه لینک داده بود که واقعا فوق العاده بود. نوت های آدم های سرشناس.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

هفته پیش بسیار هفته پرفیلمی بود و من فک کنم چهار پنج تا فیلم دانلود کردم و با همسر دیدیم. یکیش رو که چیکای عزیز معرفی کرده بود دیدیم و واقعا به نظرم تاثیر گذار بود و من هم مثل چیکا بسیار بسیار بازیگر بچه فیلم رو دوست داشتم. اسم فیلم بود August Rush درسته که یه جاهاییش آدم حس میکردم با عقل جور در نمیاد اما در کل خیلی فیلم ملوسی بود و دوستش داشتم.

دومین فیلم یه فیلم مستند بود که از طریق یه ایمیل گرفتمش. اسمش بود "باد صبا" که یک فیلم ساز فرانسوی در سال 1996 این فیلم رو ساخته و تقریبا 80 درصدش از توی هلیکوپتر فیلم برداری شده از جاهای مختلف ایران. صدای نریتور فیلم رو خیلی دوست دارم. به نظرم اون هم خیلی تاثیر گذار بود. لینکش رو هم از اینجا می تونید بردارید.

سومین فیلم هم اسمش بود one day غم انگیز بود خیلی زیاد اما بازیگرهاش خیلی خیلی قشنگ بازی کرده بودند.

جمعه شب هم رفتیم و فیلم ماموریت غیرممکن رو دیدیم. جنجالی و بزن بکش بود اما من و همسر خوشمون اومد و دست همسر رو اینقدر فشار دادم دیگه داشت له میشد. جالبه اون قسمت هایی که توی دبی فیلم برداری شده وقتی رسید سینما کف و دست و سوت میزد بیا و ببین. دیگه معرفی برج خلیفه و دبی و اینها بود اساسی.

*************

شنبه هم با سنی مهربون و همسرش رفتیم العین و بالاخره رویای من برای دیدن باغ وحش العین تحقق یافت. خیلی خیلی باغ وحش بزرگی بود و کلی لذت بردیم. من و همسر قسمت زرافه هاشو از همه بیشتر دوست داشتیم. تازه به زرافه ها هویج هم دادیم. قسمت آخرش هم شو پرنده ها بود که بیشترشون شاهین بودند و تیز بودن شاهین ها برای شکار غذاشون رو به نمایش گذاشته بودند. من باغ وحش دبی رو نرفته بودم اما تعریف این باغ وحش رو خیلی شنیده بودم و خوبیش این بود که حیوان ها توی قفش نبودند فقط دور محوطه شون رو شیشه زده بودند و بالاش باز بود و محیط طبیعی رو شبیه سازی کرده بودند .کلی حیوون هم دیدیم که خیلی شبیه کارتون هایی بودند که توی بچگی دیده بودیم و کلی خندیدیم از دستشون.

البته قبل از اون رفتیم یه قصر توی العین که قبلا مثل اینکه یکی از این شیوخ توش زندگی میکردند اون هم با وجود اینکه خیلی قدمتش زیاد نبود اما جالب بود.

اینم چند تا عکس

سیستم منقل و چای که تقریبا توی همه اتاق ها بود.

یکی از اتاق های کاخ

گوریل یه کم غمگین

من عاشق این سیستم ظرف غذای زرافه شدم

محیط کاملا باز باغ وحش

سلطان جنگل

چیه هویج میخواییی!!!!

محوطه شوی شاهین ها

**************

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

جونم براتون بگه که سی و اندی پیش(اندیش رو نمیگم که یه کم خودمو مثلا لوس کنمنیشخند) بنده فردا قراره که به دنیا بیام.تشویقهورا نمیدونم مامان و بابام دقیقا چه حسی داشتند وقتی که خدا برای بار سوم بهشون یه فرزند دختر داد.نگران اون موقع ها که از سونوگرافی و این تجهیزات خبری نبود و در خانواده پدری و مقادیری خانواده مادری داشتن فرزند ذکور بسیار بسیار مهم و حیاتی بود. اما میدونم که من دست کمی از یک پسر نداشتم و شیطنت هایی میکردم اون سرش ناپیدا. (دینا که اومده بود پیشمون می خندید و می گفت خاله جون من میدونم وقتی همسن من بودی از بالکن پرت شدی پایین خنده). خوب این یه چشمه اش بود و یکی از سخت ترین آسیب هایی بود که به خودم رسوندم و به مدت تقریبا یک ماه و نیم تا باسن مبارک در گچ بودماوه. خلاصه که برای خودم آتیش پاره ای بودم. اما امروز خیلی خیلی خوشحالم که به این دنیا اومدم و کلی از موهبت های بی نظیر این دنیا نصیبم شد.

امسال خواهری اینا یه هفته جلوتر برای من و شوهرخواهری تولد گرفتند. رفتیم رستوران و خانوادگی تولد رو جشن گرفتیم. کلی کادوی خوشگل هم از طرف همسری و خواهری و مامان اینا نصیبم شد. یادمه پارسال هنوز حس دلتنگی رو با خودم داشتم. خیلی سختم بود که از خانواده دورم و باید تنهایی تنهایی تولد بگیریم اما امسال خیلی خیلی حس خوشی دارم.قلب

امیدوارم با وارد شدن در سی و اندی سالگی کلی اتفاقات بی نظیر برامون رقم بخوره و با همسری بتونیم همچنان عاشقانه آراممون رو حفظ کنیمقلب. یه لیست از کارهایی که دلم میخواد تا تولد سال دیگم محقق بشه امروز درست کردم. این کار رو خیلی وقتا انجام میدم بعد سال بعد اونهاییش که بهش رسیدم رو تیک میزنم و لبخند رضایت روی لب هام میشینه.مژه

خداوندا یه نگاهی به لیست من بنداز اگر فکر میکنی اون چیزایی که خواستم خیلی زیاد نیست خیلی خیلی ممنون میشم کمک کنی بهشون برسماز خود راضی. مطمئنم که هستی و همیشه هوای ما رو داری. بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

چقدررررررررررررر زود یه هفته تموم شد. اصلا نفهمیدم چطور گذشت و دیروز که خواهری داشت ساک ها رو می بست حس کردم غم عالم نشست توی دلم. الان من موندم و کلی خاطره و نشونه توی خونه که اصلا دلم نمیاد پاکشون کنم. آینه توی اتاق خواب پره از جای دست های کوچولوی سورنا. روی میز خونه زنجبیلی دینا هست که دکورش کرده با یه عالم نقاشی های زیبا. گوشه اتاق کادوهای زیبای تولدم داره چشمک میزنه. ماشین و تیوب سورنا اینور اتاق هست و جای اون خر کوچولویی که به طرز وحشتناکی خر بود و خودشو تکون می داد گوشه خونه خالیه. خلاصه که اصلا دست و دلم به کار نمیره. هنوز هیچی نشده کلی دلم تنگ شد برای همشون. هر چند به دلیل بودن بچه ها خیلی نشد اینور و اونور بریم اما باز هم با همه محدودیت ها بهمون خوش گذشت. دو تا بعدازظهر که من و دینا گلی تنها بودیم و من عشق کردم با همه سوالات کودکانه اش و همه دلبری هایی که برام میکرد. البته گاهی اوقات هم حس میکردم پدر و مادر بودن وظیفه خیلی خطیریه و واقعا آدم خیلی باید صبور باشه. اما در مجموع خاطراتی زیبایی برامون رقم خورد.

این ایمیلم که امروز به دستم رسید خیلی زیبا بود و خیلی به دلم نشست. نویسنده اش هم عرفان نظرآهاری هستش که متن هاش همیشه مهر خودشو داره و حتی اگه از اول ندونی ایشون نوشته این متن رو به آخرش که برسی مطمئنی که کار خودشه:

 

قلب دختر از عشق بود ،پاهایش از استواری و دستهایش از دعا .اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود.پس کیسه شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید .ریسمان ناامیدی را ناامیدی را به دور زندگی دختر پیچید دور قلب و استواری و دعاهایش.ناامیدی پیله ای شد و دختر کرم کوچک ناتوانی.

خدا فرشته امید را فرستاد،تا کلاف ناامیدی راباز کند،اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.دختر پیله گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت :"نه باز نمی شود.هیچ وقت باز نمی شود".

خدا پروانه ای را فرستاد، تا پیامی را به دختر برساند.پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم  کوچکی بود گرفتار در پیله ای.اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید،پس انسان نیز می تواند .خدا گفت :"نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را "و دختر نخستین گره را باز کرد و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود، نه پیله ای و نه کلافی.

هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد شیطان مدتها بود گریخته بود ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٧ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

آخخخخخخخخخ جون همش دو روز مونده به اومدن خواهری اینا. این اولین باره از یکی از خانواده من داره میاد دبی و به همین خاطر بی اندازه خوشحالم. البته خانواده همسر هم که میخواستن بیان همیشه کلی ذوق داشتم . اما این دفعه خواهری با همسرش و بچه ها دارن میان و من همش در حال برنامه ریزی هستم و چیکار بکنیم کجا بریم و این حرفها. البته امروز یه کم اعصابم خرد شد چون میخواستم برنامه حمام مغربی رو بذارم که خانومه با کمال پررویی و بی ادبی گفت که برای هفته دیگه وقت ندارم و کلی خورد تو ذوقم حالا البته رفتم توی لیست انتظار تا ببینیم چی میشه. امیدوارم که بتونیم لحظه های خاطره انگیزی رو براشون توی این کشور به ثبت برسونیم.قلبماچ

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak