Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

به خدمتتون عرض کنم هفته اولی که اومده بودم صبح ها بدجوری می رفتم توی فاز دپپپپپپپپپ شدید. بعدش گفتم نخیر اینجوری نمیشه باید یه فکری به حال خودم بکنم. نتیجه این شد که عزمم رو جزم کردم صبح ها  45 دقیقه میرم روی تردمیل به قول معروف هروله میکنم. بعدشم 25 تا دراز نشست میزنم. بعدشم یه کم به کارهای خونه میرسم و به یه پروژه خطیر که جدیدا بهم واگذار شده و همانا آب دادن به گل های همسایه هست میرسم. اینقدر هم این گلدون ها زیادن که نگووووووو. توی یه بالکنش سه تا فلاور باکس گذاشته بود روز اول که اومدم آب بدم به اون آخریه دستم نمی رسید .نزدیک بود از بالکن پرت بشم پایین. منم که جون دوست فکر کردم بهتره گلدون وسطیه رو بذارم توی اون یکی بالکن. و حالا کلی راحت شدم. دیگه جونم براتون بگه یه سری کتاب جدید آوردم که میخوام خوندنشون رو شروع کنم. و اینکه به علاقمندان به سریال دسپرت هاوس وایوز هم بگم که من فصل 7 سریال رو هم گیر آوردم و دانلود کردم. متاسفانه الان اصلا یادم نیست لینکش چی بود که براتون بذارم اما اگه پیداش کردم حتما میذارم.

اینجا قبلترها یه مطلب در مورد زبان هم نوشته بودم که یه آدمیه به نام ای جی هوگ یه سیستم زبان راه انداخته. به مدد عدم وجود قانون کپی رایت در کشور عزیزمون لینک های دانلودش در دسترس عموم قرار گرفته. هر چند به نظرم بیچاره خیلی زحمت کشیده ولی خوب این لینکو میذارم همه که دارن دانلود میکنن شما چرا نکنید. خلاصه که کسانی که ندارند دانلود کنند و حالشو ببرند.

مطلب بعدی یه دستور غذاییه که باز هم توی برنامه بهونه یاد داده شدکه فک کنم بسیار بسیار خوشمزه است. البته من هنوز موفق نشدم درستش کنم. اسمش هست سوپ گوجه فرنگی و اما مواد لازم برای دو نفر:

گوجه فرنگی متوسط: 5عدد

فندق: 10 تا 15 عدد

روغن زیتون: 3قاشق غذاخوری

آب مرغ: یک پیمانه

کرفس: دو شاخه

پیاز متوسط: یک عدد

هویج متوسط: دو عدد

ریحان: 10 شاخه

نان تست: 2 عدد

پنیر موزاریلا: به مقدار کافی

خوب اول کرفس و پیاز رو نگینی خرد میکنیم و سرخشون می کنیم با کمی روغن زیتون. بعدش توی یه ماهیتابه یه کم روغن زیتون می ریزیم و فندق ها رو یه کم با روغن تفت میدیم تا عطرش رو بده به روغن. بعدش فندق گوجه و هویج رو می ریزیم توی غذاساز و خوب خرد می کنیم. بعدش گوجه هامون رو اضافه می کنیم و حسابی مخلوط میکنیم. پیاز و کرفس که سرخ شد این مخلوط رو بهش اضافه می کنیم. بعدش آب مرغ رو با دو لیوان آب دیگه اضافه می کنیم. می تونید از عصاره مرغ هم به جاش استفاده کنید.بعدش میذارید یه 40 دقیقه با حرارت ملایم برای خودش بقله. 15 دقیقه آخر ریحون ها رو خرد میکنیم و روی سوپ میریزیم. برای روش هم نان تست رو یه برگ ریحون میذاریم روش بعد روش پنیر می ریزیم و 10 دقیقه میذاریم توی فر پنیر آببشه و یه کم تست بشه. بعدش می تونید این نون رو 4 تکه کنید و سوپ رو توی ظرف بریزید و روش از این نونا بذارید البته نون ها رو دقیقا وقتی که میخواید سرو کنید بندازید روش که غرق نشه. تو مایه های سوپ پیاز.

امیدوارم ازش لذت ببرید.من اون قسمت فندقش رو خیلی باهاش حال کردم.

امروز توی یکی از وبلاگ ها یه فحش داده بود کلی بهش خندیدم. گفتم بابا مردم چقدر خلاقند به خدا. من شنیده بودم میگن به شخم پسرم. تو وبلاگ نوشته به تخمکم!!!!! کلی از دستش خندیدم. ببخشید این آخرش بی تربیتی شد دیگه فردا دیدید اینجا رو بستن بدونید واسه این پست بود ایها الناس.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢۸ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

نیم ساعت روی ترد میل سریع راه رفتم چون خیلی نباید به پاهام فشار بیارم زودی درد میگیره. 20 تا هم دراز و نشست زدم. الان یه حالت خلسه دارم. تصمیم گرفتم هر روز صبح برم روی ترد میل حتی شده با سرعت کم تحرکم رو بیشتر کنم. گلدون های توی بالکن مخصوصا گل شویدی ها کلی رشد کردند جوری که دیگه گلدون قبلی اندازشون نبود. این شد که با کلی ترفند همسری رو بردم خرید تا گلدون های بزرگتر بگیریم. الان احساس میکنم کلی از درد جای کوچیک نجاتشون دادم. دیروز هم کلی گل کاری داشتیم. گلدون قبلی ها رو با گل های ناز پر کردم. برای اولین بار در عمرم گل کاشتم و الان منظره خیلی خوشگلی داریم توی بالکن. از ایران هم بذر گل آوردم اینجا بکارم. حالا باید برم براش گلدون بگیرم.

پنجشنبه با یکی از دوستان رفته بودیم بولینگ کلی خوش گذشت. بعدشم شام خوردیم در حین شام نمی دونم چی شد بحث افتاد به بازی هفت سنگ. حالا مگه ما یادمون می اومد چه جوری هفت سنگ بازی می کردیم. نیم ساعت داشتیکلیم در این مورد صحبت می کردیم آخرش هم به نتیجه درست حسابی نرسیدیم. راستی شما یادتونه چطور هفت سنگ بازی می کردیم؟ کلی یاد بچگی ها و توپ های کوچولوی هفت سنگ کردیم.

کلاس فرانسه اسم نوشتم. خیلی وقت بود دلم میخواست بدونم چه جوریاست. اما اینقدر سخت بود که پشیمون شدم. تازه همه اونایی که اومدن سر کلاس بلدند من عین چی همه رو نگاه میکنم و کلی با مشقت لغت ها رو تلفظ میکنم. نصف حرفها که اصلا خونده نمیشه من موندم خوب واسه چی می نویسینش اصلا. بعدش همش باید از توی دماغ حرف زد که کاملا حرفه ای بشه. خلاصه که بساطی داریم.

دو تا کتاب جدیدنها خوندم یکیش اسمش بود نگران نباش که هدیه گرفتم. همچین غیر قابل پیش بینی بود و نحوه نگارشش رو هم خیلی دوست داشتم. دومی رو خودم مثلا انتخاب کردم که افتضاح بود اسمش بود شهربانو. اصلا دوستش نداشتم. از این آقای شهسواری بود که کتابهای قبلیشو خیلی دوست داشتم شب ممکن و پاگرد نمیدونم این یکی چرا اینجوری شد.

خیلی وقته دیگه مثل قبلترها نوشتنم نمی آد نمی دونم چرا؟!!!! یه موقعی هر روز دلم میخواست بیام بنویسم اما الان دیگه خیلی انگیزه ای برای این کار ندارم. شاید زندگیم خیلی یکنواخت شده. خلاصه که خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم این روزها.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

سلاممممممممممممممممم به همه دوستای خوب و مهربونم. اول از همه بگم که خیلی آب خوردن مشکل لپ تاپ حل شد زنگ زدم شرکتش گفت باطری رو در بیار ببین کار میکنه منم یادم بود یه بار اینکارو کردم و زدم توی برق اما بازم کار نکرد. خلاصه گفتم بذار یه بار دیگه امتحان میکنم. باطری رو در آوردم و زدم توی برق و دیدم اااااااااااااا روشن شد!!!!! فک کنم مشکل از باطری بوده. خدا رو شکر چون اصلا حال و حوصله از دست دادن اطلاعاتی که هیچ بک آپی ازش نداشتم رو نداشتم.نگران

من شنبه برگشتم. همسری اومد دنبالم و تا خود خونه عین وروره جادو با هم حرف زدیم و تعریفیدیم. از همه چیز و همه جا. اگه بخوام یه اعترافی بکنم باید بگم اصلا دلم برای اینجا تنگ نشده بود. دفعه های پیش یه خرده دلم تنگ میشد اما این بار نه!!!! خودمم نمی دونم چرا؟؟؟ فقط دلم برای گلدون هام خیلی خیلی تنگ شده بود و همش نگرانشون بودم. همسر گرامی که سه روز اصلا یادش رفته بود بهشون آب بده و این بیچاره هم از گرما فک کنم هلاک شدن. البته جالب اینجاست که هوای اینجا از هوای تهران خنک تره!!!! من اصلا انتظارشو نداشتم اما وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم گرما خیلی قابل تحمل تره.

سفر خیلی خوبی بود این سفر. بر عکس دفعه پیش کلی رسیدیم خانواده رو ببینیم و از بودن در کنارشون لذت ببرم. خونه مامانم اینا بیشتر از همه بودم. خونه شون خیلی خوشگل شده بود و چند تا از خریدهای انتهایی از قبیل پرده و یه سری خرده ریز رو رفتیم با هم انجام دادیم. رفتیم مولوی برای خرید پرده و من هم هی برای خودم خرید می کردم یه لیوان چای سبز یه ماهیتابه روحی که همسر عاشق درست کردن تخم مرغ توشه و کفشدوزک های روی یخچالی در سایزهای مختلف!!!!

سپهر از مهد کودک که میومد در که باز میشد داد میزد خاله اینجاست و بعد بدو بدو می اومد تو که بریم بازی. این بچه موندم این همه انرژی رو از کجا آورده. بدون هیچ توقفی یک ساعت ورجه وورجه میکرد و بالا و پایین می رفت. عاشق موبایل من بود که توش بازی کنه و اصلا گذر زمان رو نمی فهمید.

خواهران گرامی هم حسابی برامون سنگ تمون گذاشتن از هر گونه کمک و همکاری دریغ نکردند و حسابی مهمون نوازی کردند. قسمت آخرش که دیگه بی نظیر بود کلی خوردنی خوشمزه از لواشک گرفته تا خلال پسته و بادام. من الان به اندازه یک سال تنقلات دارم توی خونه اونقدر زیاد بودند که نمی دونستم کجا جاشون بدم.

سفر کلاردشت هم رفتیم که علیرغم همه نه هایی که توش اومد خیلی سفر خوبی بود. جالبه یه هفته قبل از سفر ما رودبارک سیل اومده بود و آب قطع شده بود اما از توی اینترنت شماره یه آقایی رو پیدا کردم که ویلا اجاره میداد و یه جایی پیدا شد که آب چاه داشت و واقعا جاش هم خیلی جای خوبی بود. یه روستایی به نام کردیچال که خیلی تا کلاردشت فاصله نداشت. هوا عالییییییییییی بادهایی می وزید که آدم رو دیوونه می کرد. سفر دو روزه خیلی خوبی بود و کلی با انرژی برگشتیم. البته بچه های خواهری یه کم حالشون خوب نبود اما آخرش ختم به خیر شد خدا رو شکر.

روزهای آخر هم به دلیل کمبود وقت خودم تنهایی سانس 12.30 رفتم فیلم ورود آقایان ممنوع. با مزه بود و خندیدم. تنهایی رفتن به سینما رو هم تجربه کردم. یادش به خیر چند سال پیش که هنوز خواهری بچه نداشت ر به ر با هم می رفتیم سینما اما دیگه پای سینما نداشتم و مجبور شدم که خودم برم.

پروازم هم ایندفعه خیلی عالیییییی بود بدون معطلی حتی 10 دقیقه زودتر رسیدم که همسری تعجب کرده بود وقتی بهش زنگ زدم گفتم من توی فرودگاهم. برای کسانی که میخوان با برنامه ریزی قبلی برن سفر خیلی خوبه. هم قیمتش مناسبه و هم هواپیماهاش خوبند فقط موردش اینه که شارجه است اما اون هم خیلی فاصله ای نداره. پروازم ایر عربیا بود برای همه جا هم پرواز داره. بسیار بسیار هم مشتری مدار بودند و اخلاق و رفتار مهماندارها هم خیلی عالی بود.

این بود سفرنامه من.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٠ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak