Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

جمعه شب من و همسری مهمون بودیم خونه مریم جون که من از طریق وبلاگم باهاش آشنا شدم. یکی دوباری خیلی کوتاه همدیگه رو دیده بودیم اما بیشتر با هم تلفنی حرف میزدیم. بالاخره بعد از شاید 5 6 ماه قسمت شد که با مهربان همسر بریم خونشون. قبلا می دونستم که اونجا چهار پنج تا زوج جدید می بینیم. جالب اینجا بود که همه اینقدر صمیمی و مهربون بودند که سریع ما رو در جمعشون پذیرفتند و واقعا حس میکردیم این آدم ها رو خیلی وقت هست که می شناسیم. مریم جون خیلی خیلی زحمت کشیده بود و حسابی از خوردن غذاهای خوشمزه اش لذت بردیم. بعدشم که برنامه موسیقی سنتی و خوندن دوستان. جالب اینجا بود که همه اول شعر رو بلد بودیم و وقتی به وسط هاش میرسید همه قاطی میکردند. اما واقعا به من و همسر خیلی خوش گذشت و کلی دوست جدید پیدا کردیم.

امروز صبح صفحه یاهو رو که باز کردم یه مطلب جالب دیدم که خیلی خوشم اومد. یعنی چیزهایی رو یادآوری کرده بود که گاهی اوقات خانوم ها ازش غافل میشن و اصلا بهش توجهی ندارند. اسم مطلبش بود 5 چیزی که به چشمان شما آسیب میرسونه. بیشتر هم مخاطبش خانوم های محترم بود. من یه خلاصه اش رو اینجا می نویسم هر کی دوست داشت اطلاعات بیشتری بگیره می تونه بره اینجا مقاله اصلی رو ببینه.

1. ریملتون رو هرگز به بقیه قرض ندید که ازش استفاده کنند. چون یک وسیله کاملا شخصی هستش. و هر ریمل رو بیشتر از 6 ماه نگه ندارید چون یه منبع آلودگی هستش و ممکنه به چشماتون آسیب برسونه. البته من خودم این قاعده 6 ماه رو رعایت نکردم و الان یه ریمل دارم که یک سال پیش خریدمش فک کنم باید برم بندازمش دور دیگه. نیشخند و نکته آخر در مورد ریمل اینکه از آرایش کردن چشم ها با ریمل در ماشین شدیدا بپرهیزید چون ممکنه یه دفعه اون برسش توی چشماتون یه خراش ایجاد بکنه.

2. ل ی د ی گ ا گ ا تازگی ها یه مد راه انداخته که لنزهایی استفاده می کنه که حتا سفیدی چشمش رو هم می گیره واسه اینکه چشماش بزرگتر بشه. لنزهایی که بر طبق این مد ساخته شد اغلب کیفیت خیلی خوبی ندارند و از لحاظ کنترل کیفیت خیلی بهشون اعتمادی نیست. پس حالا مثل اوشون شدن رو بی خیال شید و همون لنزهای معمولی رو استفاده کنید.

تازگی ها اکستنشن مژه خیلی مد شده. با گذاشتن این مژه ها جلوی کار مژه اصلی گرفته میشه و نمیذاره مراقبت همیشگیش رو از چشم داشته باشه. از طرف دیگه چسبی که برای محکم کردن مژه ازش استفاده میشه ممکنه به چشم آسیب برسونه. اپتومتریست ها پیشنهاد می کنند اگر واقعا اصرار دارید اینکارو انجام بدید برای یه دوره کوتاه امتحانش کنید و به مدت طولانی نذارید مژه ها روی چشماتون بمونه.

3. هیچ موقع مستقیم در معرض آفتاب نباشید و مستقیم به خورشید زل نزنید. در بعضی از موارد زل زدن مستقیم منجر به کوری هم شده و حتی المقدور سعی کنید از عینک هایی استفاده کنید که یو وی پروتکشن داشته باشند و استاندارد باشند.

4. موقع شنا کردن سعی کنید از عینک استفاده کنید چون کلر موجود در آب ممکنه به چشم ها آسیب برسونه .همچنین اکیدا توصیه میشه کسانی که لنز میذارند توی آب اصلا از لنز استفاده نکنند چون ممکنه میکرو ارگانیسم های موجود در آب به لنز بچسبه و باعث بیماری و در برخی موارد منجر به کوری بشه.

5. یکی از بیمارهای رایج در زمان پیری کم سو شدن چشم هستش. توصیه میشه که یه رژیم غذایی سرشار از فیبر و میوه جات و سبزی ها داشته باشید برای اینکه شما رو در دوران پیری از کم سو شدن چشم محافظت کنه.

 یه نکته دیگه ام که توی مقاله بهش اشاره شده بود این بود که علیرغم چیزی که در ذهن همه وجود داره که هویج سوی چشم رو افزایش میده و جلوی تلویزیون نشستن چشمو ضعیف میکنه تحقیقات علمی نشون داده هیچکدومشون صحت ندارند. من که کلی یاد مامانم افتادم که ما رو از جلوی تلویزیون نشستن منع میکرد و جالب اینکه من خودم هم کلی به بچه های مردم سر این موضوع گیر می دادمنیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٤ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

برای یکی از مشق های این ترمم باید دنبال شرکت هایی میگشتم که ایده های خلاقانه ای برای محصولات جدید داده اند و به یه چیزهایی برخوردم که کلی باهاشون حال کردم گفتم شاید بد نباشه با بقیه به اشتراک بذارمشون.

1. این اولی رو خیلی خیلی دوست میداشتم. یه شرکتی اومده نقاشی های بچه ها رو شبیه سازی کرده و نقاشی ها رو به شکل گردنبند و یا جاسوییچی در آورده که میتونه از جنس طلا یا نقره باشه. با این روش بچه ها میتونن برای یک عمر نقاشی هاشون رو حفظ کنند و کلی ازش لذت ببرند. وایییییییی من عاشقش شدم. این آدرس سایتشه. کسایی که دستی در هنر دارند فکر کنم این ایده رو خیلی دوست داشته باشند.

اینم عکس یکی از کارهاست که تبدیل به گردنبند شده.

2. دومین ایده شبیه سازی یه مزرعه است. این بازی که اسمش هست farmville توی ف ی س ب و ک تونسته کلی طرفدار پیدا کنه. داستانش هم اینه که شما میتونی مزرعه خودت رو طراحی کنی و توی اون هر چی دلت میخواد بکاری. بعدش وقتی که زمان برداشت محصول شد، اون شرکت دست اندرکار محصول رو برات می چینه و در 24 ساعت می فرسته دم در خونت البته فکر کنم واسه کسانی باشه که تو آمریکا زندگی می کنند. نیشخند

3. این یکی جون میده برای خانوم هایی که عاشق کفش های پاشنه بلند هستند. اسم این کفش هست  damn heels بعد از یک مهمونی چند ساعته با کفش های پاشنه بلند دلتون میخواد توی راه برگشت اون کفش ها رو در بیارید و بذارید پاهاتون یه استراحتی بکنه. سریع این کفش ها رو که خیلی راحت توی کیف جا شده در میارید و پاتون می کنید و لذتش رو می برید. اینم سایتشه اگه اطلاعات بیشتری خواستید.

4.این یکی یه وسیله ای هستش که کلی به درد من میخوره. من همش موبایلم در حال باطری تموم کردنه بس که فایل آدیو گوش میدم. این وسیله اسمش هست npower peg این رو فقط کافیه وقتی میرید اینور و اونور با خودتون حمل کنید با هر جنب و جوش شما این دستگاه شارژ میشه و بعدش می تونید برای شارژ کردن باطری موبایل یا ام پی تری پلیر ازش استفاده کنید. اینم آدرس وب سایتشه.

5. این وسیله هم برای اونهایی هست که در حین استفاده از عینک آفتابی میخوان بی دردسر از هدفونشون استفاده کنند .یه عینکی هستش که سه کاره است هم عینکه هم هندز فری و هم هدفون. البته من به شخصه دوست دارم عینکم با هدفونم جدا باشه اما خوب حتما خیلی ها نیازشون بوده که تولیدش کردند دیگه.

از بین این 5 تا مورد البته من بیشتر از همه عاشق اون اولی شدم. خیلی کارهاشونو دوست داشتم. البته یه کم قیمتش گرونه اما اگه اینجا اینکارو می کردند من حتما یکی دو تا از نقاشی های بچه ام رو میدادم ازش از اینها درست کنن. قلب

یه چیزی هم برای حسن ختام بگم. من عاشق معرفی های کتاب سایت یک پزشک هستم. اینو یکی دو روز پیش پست کرده بود. ما که دستمون کوتاهه از خریدشون تا موقعی که بیام ایران. اما کسانی که علاقه مند به کتاب و کتابخوانی هستند فکر کنم بد نباشه در کتاب فروشی این کتاب ها رو یه تورقی بکنند .به جای من هم لذتشو ببرید. مژه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٠ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

جمعه شب 6 نفر از دوستان مهمون خونه ما بودند. بالاخره قسمت شد عسل و همسرش بیان خونمون، سنی و همسرش و همین طور یکی دیگه از دوستامون و همسرش مهمونمون بودند. شب خیلی خوبی بود. عسل بانو روزهای آخر بارداری رو داره طی میکنه و دختریش هم توی شکم مامانش دیگه کلی پشتک وارو میزد. خانوما به نوبت دست گذاشتند روی شکم مامان نی نی و کلی حس قشنگ و جالبی بهمون دست داد که این حرکت های نی نی قشنگ زیر دستمون معلوم بود. اشکی در چشمانمون حلقه زده بود بیا و ببین. همسر عسل میگفت ببینید هنوز دخترمون نیومده کلی توجه همه رو از مسائل دیگه پرت کرده. خلاصه که شب خیلی خیلی خوبی رو در کنار دوستامون داشتیم. سنی گلم هم برامون کیک خوشمزه گیاهی پزونده بود که کلی لذتش رو بردیم. من که اصلا فکر نمیکردم کیک بدون تخم مرغ اینقدر خوشمزه بشه.

جالبه مهمون ها که رفته بودند من و همسر تا ساعت 5 بیدار بودیم و خوابمون نمی برد. به سرم زده بود بشینیم و فیلم ببینیم دیگه همون نزدیکای ساعت 5 بود که تونستیم بخوابیم و صبح هم دیگه ساعت 10 بیدار بودیم.

دیگه براتون بگم که کلاس های آموزش فارسی کلی خوبه و من و شاگردم هر دو کلی از کلاس لذت می بریم و اصلا گذر زمان رو نمی فهمیم.

استیو جابز هم به رحمت خدا رفت. من وقتی این خبر رو فهمیدم اینقدر حس بدی داشتم که نگو. حس میکردم موبایلم بی پدر شده. دیگه امروز صبح دوباره اون سخنرانی معروفش رو گذاشتیم و با همسر یه بار دیگه نگاه کردیم.. هر دفعه واقعا حس عجیب و غریبی بهم دست میده حرفاش رو گوش میدم. از اینکه یه آدم میتونه اینقدر تاثیرگذار باشه در حالیکه داره متن رو از رو میخونه خیلی متعجب میشم.

اینجا کلی عکس از استیو جابز گذاشته. به نظرم جالب بود.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٦ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

از نظر من همیشه هر اتفاقی معنا و مفهوم خاص خودش رو داره. خوب ماجرای کار کردن من هم برای خودش داستانی داشت شنیدنی. از روز اول که رفتم توی این محیط کار حس کردم اصلا انرژی خوبی بهم نمیده. حس میکردم توی اون شرکت همه چیز بی حساب و کتاب هستش. خیلی نمیخوام راجع بهش توضیح بدم اما دقیقا بعد از یک هفته رفتن به اون شرکت اصلا حس خوشی نداشتم و این بود که دیدم بهتره قبل از اینکه دپرس بشم بگم نمیخوام بیام دیگه. خلاصه اینجوری شد که بنده با یک هفته رفتن سر کار از ادامه کار منصرف شدم. اما براتون بگم با وجودی که اصلا تجربه خوبی نبود اون کار اما الان کلی افکار جدید به ذهنم خطور کرده. حس میکنم از کلیشه بیرون اومدم و ذهنم تونست فراتر از اون چیزی که توش غرق شده بودم رو ببینه. حس خیلی خیلی خوبی دارم. به جای اینکه ناراحت باشم کلی خوشحالم. و جالب اینکه بگم دارم یه کار دوست داشتنی میکنم. بله دقیقا همون روز که تصمیم گرفتم بیام بیرون از شرکت کلی با خودم فکر کردم که یعنی من به غیر از این فیلد کاری دیگه چه کار دیگه ای می تونم بکنم. دیدم خوب می تونم فارسی درس بدم. سریع توی یکی از این سایت های مرتبط یه آگهی گذاشتم و هنوز ساعت 8 شب نشده بودم که دو تا ایمیل دریافت کردم که دو نفر خواسته بودند بهشون فارسی درس بدم. یکیشون یه خانوم بود و چون همسرش ایرانی بود دلش میخواست که فارسی یاد بگیره. من الان سه روز در هفته دارم به این خانم درس میدم و هر دومون بسی از این کلاس لذت می بریم. همه اینها رو گفتم که بگم گاهی اوقات لازمه که آدم دست از یه سری کلیشه ها برداره تا بتونه یه کمی اونورتر رو هم ببینه. البته نمیگم این کار خیلی عالیه و همون چیزیه که توی ذهن من بود اما این کار لااقل تا موقعی که کار مورد علاقه ام رو پیدا کنم بسیار حس خوبی بهم میده.

خلاصه که این روزها تبدیل شدم به بمب روحیه و حسابی دارم لذتشو می برم. گاهی هم با همسر میشینیم کلی ایده های جدید به ذهنمون میرسه. کلا حالم خیلی خوبه دیگه.

خوب چون دیدم خیلی از دوستان از این کتاب های گویا خوششون اومده، یه مطلب مرتبط توی سایت یک پزشک دیدم که به نظرم بد نیست شما هم یه نگاهی بهش بندازید. شاید به دردتون خورد. اینم لینکش.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱۱ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

دیشب خواهری زنگ زد و گفت که مژده بده بفرمایید شام داره میاد دبی. وایییییییی کلی ذوق کردم. اما بعدش گفتم بابا کلی دل شیر میخواد آدم توی این برنامه شرکت کنه. فکر کنم من جلوی دوربین از استرس لکنت بگیرم. اما با کمال پررویی بدو بدو رفتم و یه ایمیل فرستادم که خانوم ها آقایون بنده میخوام شرکت کنم توی مسابقه. امروز دیدم ایمیل زدند که اطلاعات کامل رو بفرستید مثل اینکه الکی الکی دارم میرم توی مسابقه ها. یه موقعی دیدید واسه خودم برنده هم شدم. دیشب کلی با همسر خندیدیم. بهش میگم ما که یه اتاق خواب بیشتر نداریم بعد اون سه نفر رو کجا میخوان ببرن هی ازشون سوال بپرسن. میگه درو می بندیم صدا بیرون نمیاد. اونم کلی جو گرفته بودش جدی گرفته بود شرکت کردن من توی مسابقه رو. خلاصه که کلی سوژه شده بود. نیشخندمژه

یه چیز بی ربط دیگه هم بگم و برم. بنده رسما عاشق و شیفته محصولات دتول شدم و رفت. الان یه مایع دستشویی از اینهایی که سنسور داره خریدم و همین الان دستامو شستم یه بویی میده که دارم از بوش مست میشم. خواستم بگم دتولللللللللل جان دوستت دارم که تو حقا از بین برنده همه جرم هایی.اینجا دبی آی لاو یو دتولللللللنیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٤ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

تا حالا به این فکر کردید که چقدر توی زندگیتون سپاسگزار هستید؟؟ برای خود من همیشه این اتفاق افتاده که وقتی به رنج و سختی می افتم تازه قدر نعمتی رو که داشتم میدونم. وقتی هفته پیش قدرت تکون خوردن نداشتم تازه فهمیدم که چقدر باید سپاسگزار باشم که هر روز صبح که بلند میشم میتونم راه برم. بعدش شروع کردم به فکر کردن که چه چیزهایی هست که من هر روز صبح میتونم بابتش سپاسگزار باشم. اینکه می بینم، اینکه می شنوم، اینکه سالم و سلامتم، اینکه زندگی خوبی دارم، همسر مهربانی دارم، میتونم فکر کنم و یه روز خیلی خوب رو بیافرینم و هزار و یک چیز دیگه اما اینکه هر روز از همه اینها شکرگزاری کنم خیلی توی من نهادینه نشده. یه مدت اینکارو میکنم و بعدش یادم میره. احساس سپاسگزار بودن چیزیه که کلی به آدم انرژی مثبت میده. باعث میشه صبحی که آغاز میکنه دل انگیزتر بشه.

یه چیز دیگه هم هست که این روزها خیلی بهش فکر میکنم. اینکه چقدر مسئولیت کارهایی رو که می کنیم می پذیریم؟ انسان هایی که ضعیفند و شخصیت سفت و محکمی ندارند همش به دنبال دستاویزی هستند تا مسئولیت کارهای خودشون رو به گردن دیگران بیاندازند. به قول برایان تریسی عزیز که میگه برای هر کاری که انجام میدهید قبل از هر چیزی به خودتون بگید که "من مسئول این کار هستم" چه خوب انجام بشه و چه بد من هستم که این نتیجه رو می آفرینم. دیگه با در نظر داشتن این فرضیه هیچ وقت دنبال مقصر نمیگردیم و همین باعث میشه شخصیت استوارتری داشته باشیم.

بیایید به این دو تا موضوع بیشتر فکر کنیم. زندگی خیلی زیباتر میشه اگه از فردا صبح چشمامون که از خواب باز شد به خاطر اینکه یه صبح زیبای دیگه رو می بینیم خدا رو شکر کنیم. همیشه چیزهای هستند که بشه به خاطرشون شکرگزار بود. و بعدش توی محل کار، توی خونه، با دوستامون همیشه اینو به یاد داشته باشیم که ما هستیم که مسئول کارهامون هستیم و نه هیچکس دیگه. باور کنید با همین دو تا دنیا رو خیلی خیلی قشنگ تر از اینی که هست خواهیم دید.لبخند

بعدا نوشت: این مطلب رو هم خیلی دوست داشتم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak