Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

خوب بالاخره موفق شدم بیام به قولی که دادم عمل کنم و راجع به اون کتاب بازیها بنویسم. پسری ما این روزا حسابی شیطون شده و همش میخواد کنارش باشم و باهاش بازی کنم. اینه که من همش دنبال پیدا کردن بازی های جدید برای سرگرم کردنش هستم. وقتی یه کار جدید میکنم و غش غش میخنده انگاری که همه دنیا رو به من میدن و کلی احساس رضایت بهم دست میده از این کار. دیروز یه کار جدید کشف کردم و اون این بود که وقتی داشت گریه میکرد دستم رو روی لبش گذاشتم و برداشتم مثل آپاچی ها که هی دستشون رو میزنن به دهنشون و برمیدارن و کلی از اینکار خوشش اومد. الان توی اوج گریه هم باشه با این کار کلی خنده اش می گیره.

خلاصه گفتم شاید مامان های دیگه هم مثل من دست به گریبان سرگرم کردن نی نی هاشون باشن گفتم شاید بد نباشه یه خلاصه ای از اون کتاب بگم اینجا. هم برای خودم مرور میشه هم شاید به درد بقیه بخوره.

بازی هایی که میگم واسه دوره سنی 3 تا 6 ماه هستش. البته خیلی هاش رو احتمالا بلد هستید ولی بازم مرورش خالی از لطف نیست.

1. دست های نی نی رو بگیرید و جلوی صورتش دو تا دستش رو به هم بزنید. همین جوری که دارید اینکارو میکنید براش بخونید: دست دستی دست دستی  بهش بگید دستات رو روی صورت مامان بذار و دستش رو به طرف صورت خودتون ببرید.

2. نی نی رو توی هوا نگه دارید و بعد بیاریدش به سمت پایین و بعد خیلی آروم دماغش رو به دماغ خودتون بزنید. لمس کردن بچه ها به اونها احساس امنیت و آرامش میده و باعث میشه اعتماد به نفس خوبی پیدا کنند.

3. بلند کردن نی نی از روی زمین با دست. نی نی رو روی یه سطح نرم به پشت بخوابونید. بعدش آروم دست هاش رو بگیرید و به سمت بالا بیارید این کار هم اعتماد رو بین شما و نی نی ایجاد میکنه و هم ماهیچه های دستش رو قوی تر میکنه. همین طور که دارید اینکارو میکنید بهش بگید بالا بالا بالا، حالا پایین پایین پایین.

4. نی نی رو روی یه سطح نرم بخوابونید. دستش رو بگیرید و با انگشتاتون از کف دستش شروع کنید تا کتفش دستتون رو به بالا ببرید و صدای قطار در بیارید. هو هو چی چی هو هو چی چی. این کارو با دست و پای دیگه تکرار کنید.

5. تعداد لغت هایی که یه نوزاد میشنوه در طی روز روی نبوغ اون و مهارت های اجتماعیش تاثیر میذاره. با نوزاد شروع به صحبت کنید مثلا بگید "ببین امروز چه روز قشنگیه عزیزم" وقتی نی نی جواب میده صدایی که از خودش در میاره رو تقلید کنید. وقتی داره جواب میده با سر و یا با لبخند زدن تاییدش کنید. این به نی نی میفهمونه که دارید به حرف هاش گوش میدین. این کار رو با یه جمله دیگه ادامه بدید و سعی کنید که تامل کنید تا نی نی جواب بده.

6. صدای نی نی رو ضبط کنید و این صدا رو براش بذارید و ببینید واکنشش چیه.

7. به پای نی نی یه چیز رنگی ببندید و ببینید چه طوری می گیردش. یه چیزی که صدا دار باشه شاید بیشتر هیجانش رو برانگیزه. با این تمرین اون kick  کردن رو یاد می گیره.من یه متکای سبک میذارم روی پای نیکان و اون هم سریع پاهاش رو میاره بالا که متکا رو با دستاش بگیره و کلی هم ذوق میکنه وقتی تشویقش میکنم که تونسته این کارو بکنه.:))

8. توی دستای خودتون نی نی رو برقصونید. زیر دستاش رو بگیرید و خیلی آروم این ور و اونورش کنید.

9. نی نی رو روی یه سطح نرم دمر بخوابونید و یه اسباب بازی مورد علاقه اش رو بذارید نزدیکش و جلوش تکونش بدید. وقتی تلاش میکنه که اسباب بازی رو بگیره یه کم میاد جلوتر. 

10. به نی نی کمک کنید که بچرخه. ممکنه که خودش تا نیمه راه رو خوب بره اما نتونه خوب بچرخه کمکش کنید که بچرخه.

11. یه اسباب بازی رو توی دستتون بگیرید و از نی نی بپرسید که اسباب بازی کجاست. اینجوری یعنی: توپت توی هواست؟ روی زمینه؟ توی دست منه؟ بله توی دست منه!!! بعدش قایم کنید اسباب بازی رو پشتتون تا با نگاهش دنبالش بگرده.

12. بازی با پاها. دستتون رو کف پای نی نی بذارید و فشار بدید به سمت شکمش. البته توجه داشته باشید که نباید پاهاش مقاومت داشته باشه یعنی باید پاهاش رو شل گرفته باشه وگرنه دردش میگیره.

13. اینم یه بازی اختراعی خودمه. توی خونه ما یه عالم شمع هستش چند روز پیش برای نیکان شمع روشن کردم و چشماش کلی گرد شده بود از دیدن شعله شمع بعدش جلوش شمع رو فوت کردم. اینقدر ذوق میکرد که نگو این بازی رو چندین بار باهاش تکرار کردم.

14. یه بازی دیگه هم اینه که دستم رو بالای سرش به فاصله دور نگه میدارم بعدش شروع میکنم نزدیک کردن به شکمش و وقتی به شکمش رسیدم یه کم قلقلکش میدم که با این هم کلی ریسه میره از خنده.

اگه شما هم بازی جالبی بلدید که به درد بچه این سن میخوره خوشحال میشم نظراتتون رو در این مورد داشته باشم.

پ.ن: این پست رو دیروز خوندم و خیلی خوشم اومد ازش. البته یه بندش خیلی به نظرم اعصاب خرد کن بود. گفته واسه سرگرم کردن بچه هاتون نور خورشید رو از توی یه ذره بین بتابونید روی یه مورچه نگون بخت تا بسوزه از این تمرکز اشعه خورشید. آخه اینم شد کار!!!! از بچگی نامهربون بودن با حیوانات رو به بچه ها یاد بدیم!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

++ فردا دقیقا یک سال از روزی که جواب آزمایشم رو گرفتم میگذره و من امسال دلبرکم رو در آغوشم داره در حالیکه دو روز دیگه سه ماه و نیمه میشه . امروز یه بار دیگه پست پارسالم رو خوندم و هزاران بار خدا رو برای داشتن جینگولکم شکر کردم.

++ هفته پیش بود به گمانم که از لحن کلام دوستی دلم گرفت. راستش اون لحظه زبونم قفل شد و نتونستم احساس باطنی ام رو بهش بگم. این موضوع روی دلم مونده بود واسه همین هم به دوست رابطمون در موردش گفتم. دوست عزیزم گفت شاید زیادی حساس شدی و فلانی واقعا منظوری نداشته و بعدش بهم گفت که من هم در موقعیتی چیزی بهش گفتم که اون رو به فکر فرو برده. تلفن رو که قطع کردم یک بار دیگه مکالمه اون روز و رنجشم رو مرور کردم و حس کردم شاید عینک بدبینی به چشمم زدم و قضاوت کردم. بعدش به مکالمه خودم با اون دوست فکر کردم و دیدم چه حرف مسخره ای بهش زدم در حالیکه شرایطش رو میدونستم. از اون روز یکی دو تا نشانه دیگه دیدم در مورد قضاوت کردن و قضاوت شدن. وقتی سال 2013 شروع شد درست شب آتیش بازی برج خلیفا به خودم یه قولی دادم و اون اینکه تا حد امکان توی این سال سعی کنم کسی رو قضاوت نکنم و از اینکه دیگران قضاوتم کنند ترسی به خودم راه ندم. با خودم گفتم چه اشکال داره اگه بقیه فکر کنند من آدم کاملی نیستم مهم اینه که من خودم رو با همه آنچه که دارم دوست داشته باشم. مهم اینه که به همسرم و پسرم عشق بورزم حتی اگه یه موقع هایی بهترین کار رو براشون انجام ندم. مهم اینه که خودم حس خوشبختی داشته باشم همین برام کافیه. اینو نوشتم اینجا که یادم نره یکی از کارهای پر رنگ 2013 من اینه: تا حد امکان دیگران رو قضاوت نکنم و از قضاوت شدن نترسم. امیدوارم بتونم کمابیش بهش جامه عمل بپوشونم.

++ شب سال نو، دعوت شدیم خونه یکی از دوست جونا. قبلش تصمیم داشتیم به دلیل ترافیک زیاد و شلوغی از این برنامه صرفنظر کنیم اما چون مشکل پارکینگ حل شد و بعدش قرار شد پیاده بریم سمت برج, تصمیم گرفتیم که بریم آتیش بازی رو ببینیم. نمیدونم چرا دلم میخواست نیکان از نزدیک شاهد این آتیش بازی باشه. برنامه آتیش بازی البته به نظرم به باشکوهی سال پیش نبود اما گل پسری اینقدر خوشش اومده بود که نگو. زل زده بود به این منظره و صداش در نمی اومد. بعدش با همسر کلی ذوق کردیم که نیکان رو بردیم این برنامه رو ببینه. کلا نیکان گوگولی داره عادت میکنه که توی برنامه های مختلف پایه باشه. من و همسر خیلی سخت گیری نمی کنیم که همش توی خونه بمونیم. دوست داریم با نیکان از همه سرگرمی های دبی لذت ببریم.

++ خدا این یوتیوب رو از ما نگیره که کلی بهمون چیز یاد میده. حدود یه ماه پیش همسری کلی ویدیو دانلود کرد که توش مادر و نی نی با هم ورزش میکنند من هم یه روز که نیکان خواب بود سه چهار تاش رو دیدم و از روش نوت برداشتم که بعدا با نیکان انجام بدیم الان تقریبا 3 هفته ای میشه که شروع کردیم به ورزش دو نفره و کلی روحیه و انرژی هر دومون بالا رفته.

اینم دو تا از ویدئوها که من عاشقشون شدم:

==

==

تازه من کلی حرکت هم خودم کشف کردم که دیگه نیکان به غش غش می افته وقتی من انجامش میدم. فقط آب دهن آویزون گل پسر کلی می ریزه توی سر و صورت من که هی با دستمال پاکش میکنم.

++ از فعالیت های فرهنگی این ماه من که کلی شاخ غول شکوندم خوندن یه کتاب بی نظیر بود که واقعا بعد از مدت ها نداشتن وقت برای کتابخوانی کلی از خوندنش لذت بردم. اسم کتاب هست استاد عشق زندگی نامه پروفسور حسابی به قلم پسرش ایرج حسابی. شدیدا خوندنش رو توصیه میکنم. گاهی خوبه آدم این کتاب ها رو بخونه برای انگیزه بیشتر برای انجام کارها خوبه. این روزها هم آخرین سری wimpy kid  رو دارم میخونم. جرقه اش رو هم آرزو جون توی سرم انداخت. واییییییی که من از خوندن این کتاب سیر نمیشم اینقدر با مزه است. وقتایی که نیکان خوابه چهار پنج صفحه ازش میخونم.یه کتاب دیگه هم یه روز که با مریم و رزی و سارای عزیز رفته بودیم بیرون از borders رزی مهربون برام پیدا کرد که اسمش هست brain games. بازی های مناسب برای بجه ها توی گروه های سنی مختلف تا دو سالگی هستش. احتمالا توی پست بعد یه خلاصه ای از بازی های بچه ها از سه تا شش ماهگی مینویسم.

++ فستیوال خرید دبی از امروز شروع شد و شاپینگ مال ها پر از جمعیت مشتاق برای خریده. در همین راستا فعلا گل پسر کلی لباس گیرش اومد. دیروز کالسکه رو برداشتم و یه تاکسی گرفتم و با نیکان رفتیم امارات مال. دفعه قبلشم با هم رفته بودیم ابن بطوطه و همسر اومده بود دنبالمون. خیلی تجربه خوبیه برای من که بیرون رفتن هام منوط به بودن همسر نباشه و خودم هم مستقل بتونم با گل پسر برم بیرون.

++ اما بگم از نیکان گوگولی که با سرعت برق و باد داره بزرگ میشه و دلبری میکنه. دیگه کاملا با اد بودو باهامون حرف میزنه. از هفته پیش یاد گرفته وقتی یه کم دیر به دادش میرسیم جیغ میزنه بیا و ببین. تازگی ها هم وقتی توی یه جمع ناآشنا وارد میشه اولش یه کم غریبی میکنه و گریه میکنه که فکر کنم طبیعی باشه. خودشو تا نصفه از زمین بلند میکنه اما هنوز نمی تونه کامل بچرخه. من و باباش بهش کمک میکنیم که یه دور کامل بزنه. عاشق آینه است و این که توی آینه براش شکلک در بیاری و باهاش بازی کنی. تازگی ها وقتی دارم براش کتاب میخونم هی میخواد کتاب رو بگیره و بکنه توی دهنش منم هی کتاب رو مجبورم دور کنم آخرش هم میرسه به جیغ زدن و گریه کردن که چرا کتاب رو بهش نمیدم. وقتی شیر میخوره شروع میکنه به نطق کردن برای خودش و من اینقدر ذوق دارم که همش در حال ضبط کردن صداش هستم. دیگه مثل قبل توی کالسکه غر غر نمیکنه و واسه همین صبح ها با هم میریم پیاده روی دور رودخونه و توی این هوا حسابی لذت می بریم. تازگی ها که شعر رو با پانتومیم براش میخونم کلی بیشتر ذوق میکنه و میخنده.

ادامه مطلب یه عکس از قندک ما در آستانه سال 2013


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

+ اول از همه بزن کف قشنگه رو که من از 20 کیلو اضافه وزن بارداری 14 کیلوش رو کم کردم توی سه ماهی که از تولد نیکان میگذره و الان می تونم بگم تقریبا 80 درصد لباس های قبل از حاملگی بهم میخوره البته هنوز یه خرده تنگه اما خوب وقتی شلوارها رو میپوشم و می بینم که بالا میره کلی احساس خوبی بهم دست میده. دو سه هفته پیش با همسر صحبت میکردم بهش گفتم نیکان که خیلی وابسته به شیر من هستش نمی تونم برم ورزش و این باقیمانده شکم رو آب کنم. همسر گفت چرا؟ گفتم واسه اینکه این بچه همش بغل میخواد و باید همش پیشش باشم اصلا وقت نمی کنم یه خرده ورزش کنم. دیدم همسری رفت توی فکر. بعداز ظهر نیکان رو از من گرفت که یه کم من استراحت کنم. منم اومدم توی اتاق دیدم نیم ساعت گذشت و هیچ صدایی از نیکان در نمیاد. اصلا خوابم نمی برد. اومدم بیرون دیدم گذاشته نیکان رو توی نی نی لای لای و جلوش داره با این آهنگ adele حرکات ایروبیک و بپر بپر میره. اونم جیکش در نمیاد و با تعجب نگاهش میکنه. این شد که من فهمیدم اگه جلوی بچه با بالا و پایین پریدن خل و چل بازی در بیاری و گاهی گداری هم یه نازش بکنی و بیایی جلوش خودتو نشون میدی لااقل به مدت 20 دقیقه سرگرم میشه. و همین شد که الان یه هفته است من روزی 15 دقیقه این آهنگ رو میذارم روی ریپیت(چون این آهنگ رو خیلی دوست داره) و جلوی نیکان ورزش میکنم، بالا و پایین میپرم حرکات ایروبیک کار میکنم. وقتی هم که میخوابه به مدد یوتیوب کلی ورزش شکم دانلود کردم و سعی میکنم 15 دقیقه هم اون حرکات رو انجام بدم. تقریبا یه روز درمیون هم با کالسکه میریم کنار دریاچه  نیم ساعت از هوای فرح بخش دبی استفاده میکنیم. برای خودم هدف گذاشتم 6 کیلو اضافه وزن باقیمانده رو 4.5 کیلوش رو تا عید کم کنم. امیدوارم که بشه. خلاصه که کلی این روزها روحیه ام بالا رفته و حس رضایتمندی از عملکرد خودم دارم.

اینم دو تا ویدئو از یوتیوب برای ورزشهای شکم:

++

++

البته یکی از ابتدایی ترین کارهایی که میشه برای سفت شدن شکم انجام داد اینه که دستتون رو بذارید روی شکم و یه هاه بلند بگید. سعی کنید برای 10 ثانیه شکم رو تو نگه دارید و بعد آزادش کنید. این تمرین رو هر چند بار که می تونید توی روز انجام بدید حتی حین انجام دادن کارهای دیگه. لازم نیست حتما نفستون رو حبس کنید فقط شکم رو باید بدید تو.

+ از نیکان بگم که خیلی همه چیش روتین شده از خوابش گرفته تا شیر خوردن های شبانه اش و بازی کردن هاش و منم خیلی خیلی راحت تر شدم. یاد گرفته دستشو میکنه توی دهنش و صدای ملچ مولوچی راه میندازه که ببین. وقتی براش کتابایی که دوست داره رو میخونم دست و پا زدن هاش صد برابر میشه. کم کم داره یاد میگیره اشیا رو با دستش بگیره و توی دستش نگه داره. غش غش خندیدن هاش خیلی بیشتر شده و من دلم ضعف میره برای صبح هایی که از خواب بیدار میشه و کلی خوش اخلاق هستش. براش کلی از ایکیا عروسک و چیزهای بامزه گرفتم. آخریش یکی از این آویزهای بالای تخت بود که تا چند روز اینقدر وقتی میذاشتمیش توی گهواره دست و پا میزد که همسر مجبور شد تمام پیچ و مهره های تخت رو چک کنه مبادا در بره جاییش. خیلی طراحی هوشمندانه ای داشت این آویز سه تا آویز داشت و چون نخی که باهاش آویزون شده بود خیلی نازک بود با دست و پا تکون دادن کلی تکون میخوردش. رنگ هاش هم که طبق معمول کلی شاد بود که بچه ها دوست دارند.

نیکان عاشق رنگ زرد و قرمز هستش. حالا یک صفحه از اون کتابی که خاله سنی بهش داد رو ازش عکس گرفتم که عاشق این صفحه هستش و وقتی به این قسمت میرسیم دست و پا زدن هاش چندین برابر میشه.

در ادامه مطلب یک پست تصویری گذاشتم از چیزهایی که برای گل پسری گرفتیم و چیزهایی که دوستشون داره. :))


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٤ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

امروز نیکان گلی رفت توی چهار ماه. به همین زودی سه ماه گذشت و اینقدر سریع گذشت که هنوز باورم نمیشه. عزیز دلم ورودت به ماه چهارم زندگیت مبارک باشه. من و بابایی عاشقتیم گل پسرم.

حرف اینقدر زیاد دارم واسه گفتن اما فرصت نوشتن جزییات نیست اینه که تلگرافی به نوشتنشون بسنده میکنم.

دوستای مهربونم در نبود همسری برام حسابی سنگ تموم گذاشتند و نذاشتند که آب توی دلم تکون بخوره.

مریم مهربونم که هم اسم خواهرمه و واقعا مثل خواهرم دوستش دارم حسابی شرمنده کرد منو و نیکان رو و یه شب اومد پیشمون. واقعا ممنونم دوست خوبم و از دوستی با تو به خودم افتخار میکنم.

ملی بانو شب بعدش اومد پیشمون. کلی غصه دار شد که نیکان خوابه و نمیشه باهاش بازی کرد. اما درست وقتی رسید که من درب و داغون بودم اینقدر نیکان از صبح گریه کرده بود. نمیدونم ولی حدس میزنم بهانه باباش رو داشت. ملی بانو فرداش هم تا ساعت 5 با خاله الناز مهربون پیشمون بودند و حتی بهم کمک کردند نیکان رو حمام کنیم.

شب بعدشم سنی مهربونم با وجود اینکه سر کار میره و کلی خسته بود اومد پیشمون. با یه کیک تولد و شمع که کیک فوت کنم. در نبود همسری خیلی بهم مزه داد این تولد بازی. از حرف زدن باهاش هم که اصلا خسته نمیشدم. قرار بود ساعت 11 بخوابیم که بالاخره ساعت 1شب رضایت دادم که بخوابه. نیکان یه کتاب بی نظیر از خاله سنی هدیه گرفت و همین طور من. شبی خاطره انگیز بود در نوع خودش.

روز تولدم هم کلی تبریک گرم تلفنی، ایمیلی و اف بی دریافت کردم که خیلی خیلی مشعوفم کرد. از همه بیشتر تبریک همسری بود روی صفحه اف بی که خیلی خیلی ناب بود و اشکام رو جاری کرد.

دلم میخواد یه پست تصویری بذارم با یه عالم توضیح اما واقعا وقت نمیشه. نمیدونم کی بتونم در مورد این همه چیزی که توی ذهنمه صحبت کنم.

راستی امیدوارم شب یلدا به همه تون خوش گذشته باشه. شب یلدا امسال دوستامون خونه ما بودند. کنار استخر باربکیو کردیم و بعدشم توی خونه برنامه فال و تولد بازی برای آذری های جمع بود. با بچه به نظرم مهمونی گرفتن خیلی سخته. اون وسط نیکان یکی دو بار بیدار شد و شیر میخواست. دست همه دوستای گلم درد نکنه که کلی بهمون کمک کردند و نذاشتند که شرمنده جمع بشیم. همه تون رو خیلی دوست دارم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak