Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

سال 91 داره به روزهای پایانیش نزدیک میشه و شمارش معکوس برای سفر به ایران شروع شده. سال 91 در حالی داره تموم میشه که روزهای به یادماندنی رو به همراه همسر تجربه کردیم. بزرگترین هدیه این سال به ما نیکان گوگولی بود که اگر هر لحظه خدا رو به خاطر موهبت داشتنش شکر کنیم باز هم کمه. سال 91 سرشار از اتفاقات خجسته بود برای من و همسر و توی تقویم زندگیمون این سال خیلی پررنگ تر از بقیه سال ها ثبت خواهد شد.

تو سال 91 اومدیم به خونه جدید. خونه ای که توش پر از نوره. یه منظره عالی داره و با وجود اینکه خیلی بزرگ نیست خاطرات بهترین روزهای زندگیمون توش رقم خورده.

تو سال 91 بالاخره مادر خودم و پدر همسر برای اولین بار بعد از دو سال و اندی اومدند پیشمون. مادر همسر دفعه دومیشون بود که می اومدند. تجربه بسیار با ارزشی بود برای من و همسر و خیلی چیزها ازشون یاد گرفتیم.

تو سال 91 برادری ازدواج کرد به سرعت برق و باد جوری که هیچکس باورش نمیشد بعد از یه آشنایی کوتاه مدت اینقدر تند و سریع بخوان برن سر زندگیشون. امیدوارم که زندگیشون پر باشه از لحظه های عاشقانه.

تو سال 91 مدرک تخصصی بازاریابی ام رو گرفتم. کار خیلی سختی بود. علی الخصوص درس آخر رو که با نفس تنگی حاملگی و مشکل توی نشستن 40 صفحه پروژه رو نوشتم و تونستم این درس رو هم پاس کنم. هر چند که نشد توی کار ازش استفاده کنم اما ایمان دارم یه روزی که خیلی دور نیست بهترین استفاده ها رو ازش خواهم کرد.

تو سال 91 خیلی از دوستی های مجازی تبدیل به واقعیت شدند. دوستی هامون توی دبی رنگ و بوی دیگه ای گرفتند و سعی کردیم جای خالی خانواده هامون رو با دوست های نازنین پر کنیم.

تو سال 91، دقیقا 5 ماه و نیم بعد از به دنیا اومدن گل پسری 19 کیلو و نیم از اضافه وزنم کم شد و تا رسیدن به وزن قبل از حاملگی فقط نیم کیلو دیگر باقیست. امشب وقتی کمد رو مرتب میکردم از پوشیدن لباس هایی که دیگه به راحتی به تنم میرفت خیلی خیلی خرسند شدم. :))

تو سال 91 من و همسر فهمیدیم که با اومدن نی نی به زندگیمون چالش های جدیدی برامون تعریف میشه. فهمیدم که باز هم با گفتگو میشه دلخوری ها رو کم کرد. فهمیدیم که چقدر خوبه از انتظاراتمون به همدیگه بگیم. هر چند که این روزها آستانه تحملم خیلی پایین تر اومده اما از همینجا از مهربان همسر ممنونم که با سکوتهایش در این شرایط و دامن نزدن به کلافگی هایم بیشترین کمک رو به من میکنه.

سال 91 رو خیلی خیلی دوست میداشتم. خداحافظ سال پر از خاطره خوش. خداحافظ سال به دنیا اومدن نیکان گوگولی. من و همسر عاشقققققققق تمام لحظه های تو بودیم. امیدوارم که سال 92 هم زیبایی هایش رو ازمون دریغ نکنه و کلی خاطرات خوش برامون رقم بخوره.

راستی امروز تولد آرش وروجک بود و بسیار بسیار بهمون خوش گذشت. این اولین تولدی بود که گل پسری شرکت میکرد و هم نیکان و هم من کلی ذوق کردیم از رفتن به این تولد. خاله آرزوی مهربون یه کادوی مخصوص برای نیکان خریده بود که از همین جا دوباره ازش تشکر میکنم. کیک و دکور و همه چیز تولد هم انگری برد بود. روی دست نیکان گوگولی هم یه انگری برد قرمز نقاشی شد البته با کمک خاله آرزو و سنی و مریم عزیز. کلی حواس نیکان رو پرت کردند تا بذاره روی دستش نقاشی کشیده بشه.

فکر کنم این آخرین پست امسالم باشه. برای همتون سال خیلی خیلی خوبی رو آرزومندم و امیدوارم تعطیلات کلییییییییییییی بهتون خوش بگذره. دوستتون دارم و همتون رو به خدا می سپارم:)))


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

+ از یکشنبه برادر کوچیکه و دوستش برای یک هفته اومدند پیشمون. قبل از اومدنشون با همسر یه برنامه پیشنهادی براشون در نظر گرفتیم تا بعد با حضور خودشون تاییدش کنیم. حالا دیروز رفتند وایلد وادی و کلی کیف کردند. الان هم فرستادمشون کنار دریا برن عشق و حال. با وجود نیکان من خیلی نمی تونم همراهشون باشم. خوبیش اینه که انگلیسیشون خوبه و می تونند گلیم خودشو از آب بیرون بکشند. دوست دارم تا سرحد از امکان از این یک هفته استفاده کنند و حسابی بهشون خوش بگذره. یه برنامه براشون گذاشتم که خودم هم کلی دوست دارم برم. یه باغ جدید افتتاح شده توی دبی به اسم Dubai miracle garden عکسش رو توی روزنامه اکسپرس دیدم و با همسر قرار گذاشتیم حتما بریم. به نظرم کلی روحمون شاد میشه بریم اونجا.

+ نیکان گلم 21 فوریه 5 ماهه شد. خدایا یعنی این همون نی نی کوچولویی هستش که دست و پاش اونقدر نحیف و شکننده بود. اصلا باورم نمیشه اینقدر سریع گذشت. کلی توی این یک ماه پیشرفت داشته گل پسری. حالا برای خودش از این سو به اون سو غلت میزنه و یه لحظه که ازش غافل میشی سریع خودشو از روی روفرشیش انداخته بیرون. با فشار دادن پاهاش و دستاش به روی زمین سعی میکنه خودشو بکشه جلو. هر چند خیلی زیاد جابجا نمیشه اما وقتی یه مدت به حال خودش میذارمش و برمیگردم می بینم کاملا موقعیتش فرق کرده. امروز کشف کردم گل پسر یه سری حرف جدید به حرفاش اضافه شده یعنی توی قان و قون کردنش قشنگ حس میکنم میخواد با کلامی واضح تر باهامون حرف بزنه. دیگه به غریبه و آشنا غش غش میخنده و اصلا غریبگی نمیکنه. روی پارک بازیش که میذارمش همش در حال گرفتن عروسک های بالای سرش و کردن توی دهنشه.گاهی هم تقلب میکنه و با پاش اون خیمه بالای سرش رو میاره پایین و همه عروسک ها رو یه جا با هم می گیره.

عاشق حیوون های بالای سرش و روی سقفه. یه سری دیگه از این چسبونکی ها هم زدم به اونور اتاقش تا وقتی دارم عوضش میکن با اونها هم حسابی ذوق کنه. یه نکته جالب که در مورد اتاق کودک میگن اینه که اتاق رو جوری تزیین کنیم که بچه دوست داشته باشه. آخه فک میکردم با چسبونکی های جدید خیلی اتاقش شلوغ میشی که همسری یادآوری کرد اتاقش باید جوری باشه که نیکان سرگرم باشه و دوست داشته باشه نه فقط پدر و مادر.

وقتی که می برمش توی دستشویی صورتش رو بشورم اولش یه لبخند گنده به پهنای صورتش میزنه و بعدش هنوز آب رو باز نکرده شروع میکنه چشماش رو به هم زدن. مثل موقع هایی که آب روی چشماش میریزه.

امروز فهمیدم قشنگ میشه توی وان نشوندنش و اسباب بازی های حمومش رو ریخت توی وان. کلی ذوق میکنه و شروع میکنه به دست و پا زدن و هیجان زده شدن.

خلاصه که گل پسری کلی بزرگ شده و من از الان کلی ذوق عید رو دارم که بزرگتر هم شده و داریم میریم ایران و خواهر برادرها برای اولین بار قراره ببیننش.

+ خواهری یه سی دی برام فرستاده از گروه رستاک. کار جدیدشونه با نام سرنای نوروز 92. واییییییییی فوق العاده است توش پر از شور زندگی و رنگ و هیجانه. به قول خواهری یه هدیه فرهنگی بی نظیره برای نوروز. من که کلی خوشم اومد. ممنونم خواهری جونممممم.

+ هنوز یه خرده دیگه از خریدهای نوروزم مونده که باید طی یکی دوهفته آینده تموم بشه. بلیطمون برای روز 29 اسفند اوکی شد و من و نیکان تا 31 فروردین میمونیم اما همسر باید 17 فروردین برگرده. قراره برای خودش یه ماموریت کاری جور کنه توی این دو هفته تا خیلی سخت بهش نگذره.

+ خیلی از دوستان توی پست قبل پرسیده بودند چطور اضافه وزنم رفته و چیکار کردم. راستش من شنیده بودم توی دوران شیردهی نباید خیلی رژیم گرفت و اصلا هم رژیم خاصی نداشتم. در دوران شیر دهی میشه 500 کالری بیش از زمان قبل کالری مصرف کرد. من چون غذام همون غذای معمولی بود و خیلی پرخوری نمیکردم فک میکنم همین باعث شد وزنم کمتر بشه. دیگه اینکه سعی کردم از سه ماهگی نیکان توی خونه ورزش کنم. روزی 50 تا دراز و نشست (البته این مدلیش که خیلی از روی زمین کنده نمیشید که به کمر هم فشار نیاد) و یه سری ورزش شکم که از یوتیوب گرفتم. کلا روزی 15 تا 20 دقیقه ورزش شکمی میکردم. تقریبا 20 دقیقه برای نیکان بپر بالا و پایین میکردم و روزی تقریبا 1 ساعت پیاده روی. علاوه بر اون 8 لیوان آب میخوردم. میوه و سبزیجات به وفور توی رژیم غذاییم بود و اینکه از بعد از زایمان گن بعد از حاملگی بستم که شکمم زودتر جمع بشه. البته باید در نظر داشته باشید که شکمی که 9 ماه طول کشیده بزرگ شده یهویی توی 2 ماه کوچیک نمیشه. من فکر میکنم واقعا باید همون 9 ماه رو بهش وقت داد تا بشه مثل قبل. دیگه این تجربیات من بود. باز اگر در این مورد تجربه ای دارید ممنون میشم با من هم به اشتراک بگذارید. البته این یک کیلوی آخر اضافه وزن یه کم داره لجاجت میکنه و به راحتی مث اینکه نمیخواد به این راحتی کم بشه.

+ paper man برنده انیمیشن کوتاه اسکار شد. سایت محبوبم یک پزشک در موردش دیروز یه مطلب نوشته بود که خیلی جالب بود. تازه انتهای مطلب لینک انیمیشن رو هم گذاشته. واقعا زیبا بود. اینم لینک مطلب.

+ اینم یه مطلب به عنوان حسن ختام. چند روز پیش یه ایمیل به دستم رسید که واقعا زیبا بود. یه شرکت آلمانی اومده و از روی نقاشی بچه ها عروسک ساخته. واییییییییییی خدا یعنی من ذوقی کردم ها. به خدا فک کنم آخرش من یه بیزنس اینجوری راه بندازم اینقدر که عاشق این کارهام. چند تا از عکس ها رو توی ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۸ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak