Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

ممنونم از همه دوستای خوبم که بهم قوت قلب دادن واسه پست قبل. اینو بگم که پست قبل در شرایطی نوشته شده بود که مورچه بدجوری منو گاز گرفته بود وگرنه هر کی ندونه شما که از اول بارداری و حتی قبلش با من همراه بودید عشق من رو به بچه میدونید و من واقعا از گذروندن تک تک لحظه ها با نیکان لذت میبرم و از داشتنش به خودم می بالم.

اینم بگم که همسر خیلی خیلی حمایتگره و همه جوره به من کمک میکنه. روزی بیشتر از ده بار بهم میگه عاشقتم بهترین مادر دنیا. کلی حواسش به من و نیکان هست که آب توی دلمون تکون نخوره. شبا تا ساعت 1 بیداره که من بخوابم که بتونم در طی شب بیدار باشم. اما قراره تا مامان اینا هستند شبا بذاریم بخوابه چون باید بره سر کار و نمیخوام که سر کار کسل باشه. البته یه شبایی که نیکان بی تابی میکنه اون بنده خدا هم از خواب بیدار میشه و میاد پیشمون. فعلا گهواره نیکان توی هال هستش اما دارم سعی میکنم گاهی اوقات بذارمش توی تختش که به تختش عادت کنه و از سه ماهگی بره توی تخت. امیدوارم که بشه اینجوری بشه.

امروز این پست  ذهن نوشت خانوم و اقای اردیبهشتی رو که خوندم واقعا فکر کردم انگار این پست رو من نوشتم. خیلی نوشته اش رو دوست داشتم واقعا حرف دل من رو زده بود. من گاهی اوقات حتی توی روزمره نویسی سعی میکنم یه نکته آموزنده به بقیه یاد بدم و اصلا از اینکه در مورد روزمره ها صرفا بنویسم خوشم نمیاد. گاهی اوقات یه سری وبلاگها رو که میخونم و می بینم اینقدر کامنت گذار و خواننده دارند با خودم میگم وااسفا به جامعه وبلاگ خوان ها و نویس ها که این وبلاگ ها باید اینقدر بیننده داشته باشند. با خودم فکر میکنم که آدم ها با حرف های خاله زنکی و اینکه بیایی پشت سر شوهر و مادر شوهر و دوست فامیل حرف بزنی خیلی بیشتر حال میکنند. توی دوران بارداری که به زحمت پست تجربیات بارداری رو می نوشتم یه روز 700 نفر بازدیده کننده هم داشتم اما سر جمع 50 نفر کامنت گذاشته بودند یا گاهی با کلی شور و شوق یه مطلبی رو با بقیه به اشتراک میذارم و بعدش حس میکنم داشتم با دیوار حرف میزدم. خلاصه که این پست امروز یه جورایی داغ دلم رو تازه کرد گفتم به همین مناسبت منم حرف دلم رو بزنم اینجا.

دیگه بگم که امروز کلی شارژم و خوشحالم. صبح با نیکان 20 دقیقه رقصیدیم. هم نیکان کلی لذت برد هم من. ورزش میشه برای من و نیکان هم کلی لذت برد و در آخر هم از این همه ورجه وروجه توی بغلم خوابش برد. کلا فعالیت های مشترکه که به هر دومون نفع برسه زیاد داریم. سشوار هم که گفته بودم خیلی دوست داره این باعث میشه من همیشه براشینگ کرده باشم بس که در حین آروم کردن نیکان موهای خودمم درست میکنم. دیگه اینکه خیلی وقت بود دلم میخواست این آهنگ های قدیمی محمد نوری رو حفظ کنم و دوباره گوش بدم، نیکانی باعث شد به بهانه اون جان مریم رو دوباره گوش بدم و کلی لذت ببرم. خلاصه که خوشحالم از اینکه من و نیکانی هر دو به هم نفع می رسونیم.

هفته پیش پسرم یه کمی بیتاب بود وهمش گریه میکرد و به اینها ریسه رفتن های پشت سر هم اضافه شده بود که من واقعا تحملش رو نداشتم و آخرین بار که اینقدر شدتش زیاد بود که من میزدم توی سر و صورت خودم از ترس اینکه یه موقع نفسش برنگرده. حالا نوشتم از دکترش بپرسم واسه این قضیه چه راه حلی داره. شما مامان های قدیمی آیا راه حلی دارید واسه این موضوع. خوشحال میشم اگه کمکم بکنید.

پریروز هم با مامان همسر رفتیم بیوتی سالن مثلا یه ذره به خودمون استراحت بدیم .من مانیکور و پدیکور و فیشیال داشتم مامان همسر ماساژ و مانیکور و پدیکور و ماسک صورت و سر. قبلش برای پسری شیر دوشیدم ریختم توی شیشه که همسر بهش بده. ما ساعت تقریبا 9.45 بود که رفتیم از خونه بیرون. ساعت 10.45 دیدم در حالیکه زیر بخارم برای ماسک صورت موبایل دو بار ویبره شد. به خانومه گفتم بخار رو ببر کنار شاید یه مورد اضطراری باشه. دیدم بلههههه همسره و نیکان توی گوشی همینجور داره غش و ضعف میره. همسر گفت که نیکان شیشه رو نگرفته و داره خیلی بی تابی میکنه. بهش گفت زود یه تاکسی بگیر بیا سالن. اونم گفت باشه. ده دقیقه بعد زنگ زدم دیدم همسر بیحال میگه با سشوار ساکتش کردم یه کم بعد پوشکش رو عوض کردم میگه همین جور داشت گریه میکرد که رفتم شلوارم رو بپوشم بیام سمت سالن دیدم از نیکان صدایی در نمیاد. خلاصه بنده خدا کلی ترسیده بود نکنه تو گریه رفته باشه. اومده دیده از زور گریه خوابش برده. خلاصه که حسابی به باباییش حال داده بود این پسر ما. اومدم خونه همسر میگه اینقدر ضعف کرده بودم بلند شدم قند خوردم واسه خودم!!!! فک کن چه زهر چشمی از باباش گرفته. خلاصه که من دیگه فک کنم حالاحالایی ها نتونم برم آرایشگاه و باید خود درمانی کنم واسه خودم.

این اپ رو هم یکی از دوستان معرفی کرد که خیلی خیلی مشعوفم باهاش. توش صدای سشوار و جارو برقی و شیر آب رو داره که نی نی رو ساکت میکنه. کلی هم آهنگ آرامش بخش برای لالا کردن نی نی. اسمش هست sitterseal و کاملا هم مجانی هستش.

فردا باید نیکان رو ببریم واسه واکسن. از همین حالا کلی نگرانم که گل پسر بی تابی نکنه. دعا کنید که همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره چون چهارشنبه بابای همسر و برادرزاده اش دارن میان دوست دارم نیکان شاد و شنگول باشه.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٩ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

شکنجه فقط این نیست که یکی رو کتک بزنند و اذیتش کنند. شکنجه واسه من اینه که ساعت دو نیم نیمه شب یخ صدای خر وپف از تو اتاق خواب بشنوم و یکی دقیقا زیر گوش خودم دو حالیکه پسرکم با چشمانی شاد و شنگول بازیش گرفته و سرم رو از فرط خواب نمی تونم نگه دارم و در حسرت اینم یکی بهم بگه یه ربع این بچه رو بده به من یه کم بخواب
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٢ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

واییییییییییی خدای من اگه بدونید همسری برام چه ویدئویی پیدا کرده. اینقدر ذوق زده بودم که از خواب بعداز ظهر زدم و وقتی نیکان خواب بود این فیلم ها رو دیدم. بعضی آدم ها واقعا چقدر خارق العاده هستند.

من از وقتی نیکان به دنیا اومد بگی نگی فهمیده بودم که هر کدوم از گریه هاش چه معنی میده اما در برخی موارد شک داشتم بین دو تا گزینه. امروز همسر از یوتیوب یه فیلم پیدا کرد که یه نفر اومده و زبان بچه های بین صفر تا 2 ماه رو تعبیر کرده. یعنی هر کدوم از گریه های بچه ها چه معنی ای میده. به نظرم واقعا جالب بود. اینجوری صاف میری سر اصل مطلب و لازم نیست هی چیزهای مختلف رو چک کنی.

اسم این خانوم هستش priscilla Dunstan. طی یه تحقیق که بر روی 1000 تا نی نی بین صفر تا دو ماه انجام داده تونسته یه الگو برای گریه نی نی ها کشف کنه و همین موضوع کلی به مادر پدر ها توی فهم بیشتر علت گریه نی نی هاشون کمک کرده. خانوم دانستان کلی وقت گذاشته و صداهایی که بچه ها از خودشون در میارند رو مورد بررسی قرار داده و به این الگو رسیده

1. صدای Neh: وقتی که بچه این صدا رو از خودش در میاره یعنی که گشنشه.

2. صدای Eh: این یعنی نی نی باد گلو داره و باید بلندش کنید تا بادگلو بزنه. جالبه که میگفت خیلی از مادرها نیمه شب با این صدا بلند میشن و الکی به بچه شون شیر میدن در حالیکه با دو تا زدن پشتش مشکل حل میشد.

3. صدای Owh یا همون اوو اووو خودمون: این یعنی اینکه بچه خسته است و میخواد که بخوابه.

4. صدای Heh: این یعنی اینکه بچه یا سردشه یا گرمشه یا باید پوشکش رو عوض کنید.

5. صدای Eair: اغلب موقع ها این صدا با جمع کردن دست و پای بچه و گریه شدید همراه که یعنی دلش درد میکنه و باد توی دلش پیچیده و باید این باد خارج بشه تا آروم بگیره. در این جور مواقع کمک به بچه در جمع کردن پاهاش و حرکت دادن پاهاش و خم و راست کردنش میتونه به کاهش دردش کمک کنه.

جالبه که از صبح که این ویدئو رو دیدم کلی دقتم بیشتر شده و می بینم که عجیب جواب میده.

این زبان توی همه بچه ها فارغ از اینکه اهل کجا باشند و زبانشون چی باشه یکسان هستش.

وایییییییییی که بسی لذت بردم از دیدن این فیلم. جاهای مختلف با این خانوم مصاحبه کردند که من لینک همشون رو میذارم برای اونهایی که دسترسی به یوتیوب دارند. امیدوارم بتونه به مامان هایی که یه موقع های نمی فهمند بچه شون دردش چیه بخوره.

اینم لینک ها:

+

+

+

پ.ن: یادم رفت بگم که با خوندن این پست بسی مشعوف شدم. یعنی آدم واقعا کیف میکنه.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۸ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

واقعا این یوتیوب چه نعمتیه که منبع فوق العاده است برای هر کاری که دلت میخواد ازش بیشتر بدونی. من واقعا خیلی از دانسته هام رو مدیون ویدئوهایی هستم که توی یوتیوب پیدا کردم .امروز داشتم واسه خودم گشت میزدم در مورد چیزهایی که اطلاعاتم توش کمه مطلب جمع میکردم .خصوصا در مورد حمام کردن نی نی توی وان نیاز داشتم یه کم اطلاعاتم بیشتر بشه که رسیدم به یه فیلم با عنوان این پستم. ده روش برای بازی با نی نی کوچولوی نازتون. البته به نظر خیلی پیش پا افتاده می آد و خیلی ها همه این کارها رو میکنند اما همین که می بینی تو هم این کارها رو با نی نی ات میکردی کلی ذوق زده میشی. گفتم اینجا بنویسم ازش برای مامانایی که الان توی موقعیت من هستند شاید آموزنده باشه:

1. با نی نی تماس چشمی برقرار کنید. من این کارو خصوصا وقتی دارم به نیکان شیر میدم میکنم و صبح ها که سر حاله از نزدیک زل میزنم توی چشماش و کلی قربون صدقه اش میرم.

2. برای نی نی بخونید. من خودم آهنگ میذارم با آهنگ برای نی نی میخونم که موزیک پس زمینه هم داشته باشه:)))

3. نی نی رو ماساژ بدین. البته میگن بچه های تازه به دنیا اومده از اینکه پوستشون در معرض هوا باشه خوششون نمیاد. من روزهای اول تا می اومدم نیکان رو با روغن ماساژ بدم کلی از گریه ریسه میرفت. حالا سعی میکنم از روی لباس بهش ماساژ بدم.

4. نی نی رو بغل کنید و با هم برقصید. نیکان از این کار خیلی خوشش میاد. وقتی باهاش میرقصی جیکش در نمیاد.

5. با نی نی بازی کنید. من این کارو با بالا و پایین کردن پای نی نی و دستاش انجام میدم. یه موقع هایی هم باهاش دالی بازی میکنم.تازگی ها گیلی گیلی میکنم روی شکمش که کلی خوشش میاد. همین طور دهنم رو میذارم روی شکمش و صدا در میارم که خیلی دوست داره این کارو.

6. نی نی رو بذارید روی تخت خودتون بین خودتون و همسر و با دست و پاش بازی کنید. من و همسری یه موقع هایی نیکان رو میذارم بین خودمون و فشارش میدیم. البته کم ها نه اونقدر که بچه له بشه.

7. تماس پوستی با نی نی برقرار کنید. این رو علی الخصوص پدرها باید انجام بدن که کمتر تماس پوستی با نی نی دارند چون مادرها طبیعتا واسه شیردهی خیلی بیشتر پوستشون در تماس هست.

8. نی نی رو ببوسید. البته من بیشتر کله و دست و پای نیکان رو بوس میکنم فک میکنم اینجوری بهداشتی تر هستش.

9. برای نی نی کتاب بخونید .جالبه توی ویدئو باباهه داره در مورد اوباما یه مطلب میخونه برای نی نی. من اغلب کتاب های شیمو رو میخونم.

10. برای نی نی زبون درازی کنید و به اصطلاح اداهای فانی از خودتون در بیارید. وای که چقدر قیافه این نی نی توی فیلم بعد از این کار با مزه است. اتفاقا دیروز همسر داشت میگفت بذار یه کم براش زبون در بیارم ببینم چی میشه!!!!

جالبه که این نکات رو تهیه کننده فیلم بعد از به نقد و بررسی گذاشتن این موضوع بین مادران جدید در fb و توییتر جمع آوری کرده و همه تجربیاتشون رو به اشتراک گذاشتن. حالا من هم از همه مامان های جدید و قدیمی میخوام که اینجا اگه تجربه ای دارند در مورد سرگرم کردن بچه های کوچولو بگن که من و بقیه هم ازش استفاده کنیم. یادتون نره همیشه یه نویسنده وبلاگ برای دل خودش نمی نویسه و ارتباط دو طرفه با خواننده ها همون طور که بارها گفتم مشوق برای نوشتن مطالب مفید و آموزنده بعدی هستش. پس منتظر نظراتتون هستم عزیزان.

اینم لینک فیلم برای اونهایی که به یوتیوب دسترسی دارند .

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱٧ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

زمان چقدر زود میگذره امروز قندکمون چهل روزه شد. امروز برای دل خودم نیکان رو بردم حموم که به قول معروف آب چله اش رو بریزم. این سومین باری بود که بردمش حموم خودم تنهایی تنهایی. آمدن مادر همسری نقش بسیار بسیار پررنگی در ریختن ترسم برای حمام داشت. یک روز بعد از اومدن مامان همسر گیر دادم که نیکان رو ببریم حموم از من اصرار و از ایشون انکار. حس کردم اون بنده خدا رو هم ترس برداشته. آخه تقریبا 12 سال هست که بچه کوچیک توی خانواده شون نبوده. بر عکس مامان من که حمام دادنش فوق حرفه ای بود واقعا. خلاصه بالاخره اصرارها جواب داد و قرار شد که پسری رو ساعت 4 ببریم حموم. مدلی که مامان یاد داده بود اینجوری بود که باید توی وان بشینی بعد یه ملافه بندازی روی پات که چهار زانو نشستی و نی نی رو بذاری روی پات و شروع کنی به شستن. مامان رفت توی حمام و ده دقیقه بعد گفت نیکان رو ببرم. رفتم دیدم دوش آب رو باز کرده و میخواد با دوش بشوره. بعدش گفتم که نه اینجوری نیست و لگن رو میذاریم زیر شیر آب تا پر بشه و با کاسه آب می ریزیم سرش. بنده خدا شوکه شده بود. باید می نشست کف وان. حالا اصلا فکر اینجاش رو نکرده بودیم که پای راست مامان همسری خم نمیشه. بنده خدا به چه مکافاتی تونست بشینه توی حموم. من هم که شهره آفاقم توی اینکه وقتی یکی توی این موقعیت های عجیب غریب گیر میکنه سوزنم گیر میکنه روی خندیدن. حالا غش غش خنده ام گرفته بود در حالیکه اون بنده خدا داشت کلنجار میرفت واسه نشستن. بالاخره به هر زحمتی بود نشست. حالا پسری رو گرفته و بنده خدا اصلا راحت نبود واسه شستنش. سیستم مامان همسری کاملا با مامان خودم فرق می کرد. بی محابا آب رو می ریخت روی سر نیکان. این وسط من ترس برم داشته بود نکنه آب بره توی گوشش. خلاصه نفس توی سینه ام حبس شده بود. دیگه سریع شستن رو تموم کردیم. نیکان رو گرفتم و لباس هاشو پوشیدم. همون جا بود که به خودم گفتم دفعه بعد باید خودت نی نی رو ببری حموم. یعنی که چی که می ترسم و این یه نقطه آغاز دیگه در روابط مادرانه ام با نیکان بود.

دو روز بعد در حالیکه سعی میکردم به مامان همسر برنخوره گفتم دوست دارم امتحان کنم که می تونم بشورم نی نی رو یا نه. اون بنده خدا هم اینقدر گل و مهربونه که ناراحت نشد و کلی هم استقبال کرد. خلاصه بالاخره شستمش یه کم ترس داشتم اما تجربه خیلی قشنگی بود. سعی کردم همه نکاتی که مامان اشاره کرده بود رو رعایت کنم. اینکه چه جوری آب بریزم سرش چه جوری پشت و روش کنم و این حرفا.

خلاصه که الان به جرات می تونم بگم صد در صد کارهای نی نی رو خودم میکنم. کدهاش رو بیشتر فهمیدم. ساعت خواب و بیداری هاش دستم اومده. جالبه که هی یادم میرفت کی شیر خورده کی خوابیده کی عوضش کردم. دیروز یه فایل درست کردم که تمام این زمان ها رو توش می نویسم و حالا دیگه کامل الگوش دستم اومده و میدونم که چی به چیه.

ملی بانوی عزیزم یه کتاب بهم هدیه کرده بود در مورد ماساژ کودک که واقعا فوق العاده است کلی نکته در مورد ماساژ گفته توش. تازه کلی راه حل داده وقتی نی نی دل درد گرفت چیکار کنیم که دردش کمتر بشه. اسم کتابش هست ماساژ کودک مترجم ناهید آزادمنش انتشارات صابرین. صد در صد توصیه اش میکنم.

دیگه تا نیکان میخوابه شروع میکنم به خوندن کتاب baby care که توش کلی نکته گفته و سریع نوت برمیدارم. یه نکته ای که توش اشاره کرده بود خیلی جالب بود این بود که نی نی رو وقتی باز میکنی که پوشکش رو عوض کنی خصوصا اگه پسر باشه جیش میکنه مدل فواره ای که حالی اساسی به خودتون و اطرافش میده. گفته بود واسه اینکه این اتفاق نیافته یه دستمال بذارین روی فواره مبارک نی نی تا کاراش رو بکنه. اینجوری من از چند روز پیش کلی توی پوشک هم صرفه جویی کردم:))))

یه نکته خنده دار دیگه هم دیروز عصر کشف کردم و اون این که گل پسری عاشق هایده عزیز هستش. هر آهنگی که ازش میذارم جیکش در نمیاد و با کلی ذوق و شوق گوش میده. امروز صبح ساعت شش دوباره براش گذاشتم که همسر کلی خندید میگه بابا مردم خوابن این کارا چیه. میگم باور کن آروم میشه براش هایده میذارم. مامان همسر میگه حتما توی حاملگی کلی هایده گوش کردی. البته این کارو نکردم نمی دونم چرا اینقدر خوشش میاد.

از همسری این روزها بگم که دنیاش به مراتب زیباتر شده. میگه اصلا دنیام عوض شده. بهم میگه باورت میشه از ساعت ده صبح دارم له له میزنم زودی بیام خونه نیکان رو ببینم. همسر قبل از حاملگی من کلی مسئولیت پذیر بود اما به جرات می تونم بگم که حالا این مسئولیت پذیری ده برابر شده. عشقش به من و نیکان واقعا ستودنیه.

خداوندا به خاطر همه لذت هایی که بهمون عطا کردی صمیمانه سپاسگزارم.

اینم یه عکس از نیکان سفیدپوش ما در چهل روزگی:))

پ.ن: اینم یه سایت دیگه واسه دانلود آهنگ واسه نی نی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۱ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()

توی دوران بارداریم چند تا از دوستای وبلاگی بودند که اونا هم باردار بودند. با خوندن نوشته هاشون کلی حس خوب بهم دست میداد. وقتی پست قبلی رو گذاشتم مژی جونم که یکی از اون دوستای مهربونه حس بدی بهش دست داده بود. وقتی نوشته اش رو بعد از خوندن پست من خوندم اصلا حس خوبی نداشتم. از اینکه باعث شدم یه مادر مثل خودم احساس گناه کنه در مورد وظایفی که نسبت به نی نی اش داره خیلی خیلی حالم بد شد. همیشه دوست داشتم به همه انرژی مثبت و عشق بدم و حالا من ناخواسته باعث شده بودم که مژی جونم گریه کنه و حس بدی داشته باشه. هر چند که من خودم به شخصه کلی چیز ازش یاد گرفتم و همیشه وقتی نکات آموزنده و ریزبینانه اش رو می خوندم کلی لذت می بردم اما نمیدونم چرا نوشته ام این حسو بهش داد.

دیشب هم پست امی عزیزم رو خوندم و کلی از نکاتی که بهش اشاره کرده بود لذت بردم. امی عزیزم هم از کسانی بود که کلی به من انگیزه داد. نوشته هاش در مورد روند زایمانش، ارتباطش با گل دخترش از دوران جنینی تا وقتی به دنیا اومد برام یه الگو بود. یه جورایی اصلا به عنوان رول مدل پذیرفتشم. شاید کسی باورش نشه اما  وقتی که داشتم از شدت درد توی اتاق زایمان به خودم می پیچیدم به خودم میگفتم دیگه دردم از امی که بدتر نیست که 27 ساعت درد زایمانش طول کشید. یا اینکه وقتی فکر میکنم از عهده کاری در قبال گل پسرم بر نمیاد یاد نوشته های امی می افتم که تک و تنها توی غربت داره نی نی اش رو به تنهایی تر و خشک میکنه.

خلاصه که دنیای مجازی کلی چیزهای آموزنده یاد داده. گاهی اوقات با خوندن مطالب مادرهای دیگه سعی میکنم ازشون الگو بگیرم و توی روابطم با پسری اونها رو پیاده کنم.

با اومدن مادر همسری من هم کارهام کلی زیاد شده. هر چند اون بنده خدا کلی به من کمک میکنه اما مثل مامانم نمی تونم باهاشون راحت باشم و خیلی از کارها رو خودم به عهده گرفتم. به جرات می تونم بگم تقریبا همه کارهای نیکان رو خودم انجام میدم. پریروز هم برای اولین بار بر ترسم غلبه کردم و بردمش حموم. تجربه خیلی دوست داشتنی ای بود و فک کنم ترسم خیلی از حمام کردن نی نی ریخت. مامان همسری بیشتر توی کارهای خونه کمک میکنه که اون هم یه دنیا ارزش داره و کلی قوت قلب هستش برام.

خلاصه که مژی عزیزم از نظر من تو منبع عشقی و بهترین ها رو داری به گل پسرت هدیه می دی. همه مادرها جونشون برای بچه هاشون در میره و دلشون میخواد بهترین ها رو بهشون هدیه کنند. همه مادرها عاشقند و هیچ کسی نمی تونه اینو انکار کنه. به نظرم یه کم که بگذره همه یه روتین برای نی نی هاشون خواهند داشت. امیدوارم بتونیم از هم کلی چیز یاد بگیریم و کلی به هم انرژی مثبت بدیم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٥ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

خوب امروز میخوام یه کمی از تجربیات بعد از بارداریم بگم. کارهایی که خرد خرد دارم برای پسری انجام میدم. اما قبلش میخوام یه کم در مورد خرید لباس و وسایل برای نی نی بگم.

در راستای پست های قبلی در مورد تجربیات بارداری و قسمت خرید سیسمونی، همون طور که قبلا هم گفتم زیاده روی در خرید لباس کار دستم داد. اول از همه بگم که به نظر من لباس های یه سره بهترین گزینه برای بچه های تازه به دنیا اومده هستند. من با دل خرم کلی بلوز آستین کوتاه و لباس بندی برای نیکان گرفته بودم که زهی خیال باطل همشون کوچیک شدند بدون اینکه حتی یک بار هم پوشیده شوند. شبی که تولد یه ماهگی گرفتیم با کلی زور تونستم یکی از اون تی شرت ها رو تن پسر گوگولی کنم. چون جنسش یه کم کلفت بود خیلی سخت تر به تنش رفت. و کلا به دلیل اینکه همش می ترسم مبادا سرما بخوره خیلی آستین کوتاه نمی پوشم. از طرفی اگه آستین کوتاه بپوشم باید شلوار تنش کنم و بعدشم جوراب پاش کنم که وقتی میخوام بشورمش خیلی کار رو سخت میکنه. خلاصه که دوستانی که نی نی تو دلی دارند چند تا نصحیت خواهرانه براتون دارم که امیدوارم از من بپذیرید:

1. اصلا توی خرید لباس جوگیر نشید. به نظرم لباس رو تا سه ماهگی نی نی براش بخرید. اصلا خودتون رو هلاک نکنید که تا یه سالگی براش لباس بخرید.

2. در مورد پسری ما با وجودیکه 3 کیلو و 100 گرم بود لباس نیوبورن تنها توی دو هفته اول به دردش خورد. به نظر من دو یا سه دست لباس سرهمی نیوبورن واقعا کافیه. بعدشم برای صفر تا سه ماهه بین 5 تا شش تا سرهمی کفایت میکنه. دیگه بلوز و شلوار و شورت عینکی و یه سره های آستین کوتاه و این حرفا واقعا از نظر من خیلی کاربردی نبود. وقتی هم دارید سرهمی میخرید از اینها بخرید که آستین هاش یه تیکه اضافه سرش داره که برمیگرده و مثل دستکش میشه تا نی نی خودشو خش خشی نکنه. چون دستکش جدا هی از دستش در میاد. و حتما حتما سرهمی ها جوراب داشته باشه. این مدل هاش که بی جورابه باز کاربردی نیست و پای نی نی توش یخ میکنه.

3. یه پتو از mother care برای پسری خریده بودم که خیلی به کارم اومده. هم سبکه. هم خیلی انعطاف پذیره و چون سوراخ سوراخ داره باعث میشه اگه روی دهن نی نی هم افتاد جای تنفس کردن داشته باشه هنوز.

4. پارک بازی و نی نی لای لای خیلی خیلی به کارم اومده. نیکان کلی توشون حال میکنه.

5. دیگه ممولی یه توصیه خیلی خوب بهم کرد که یه باکس بگیرم برای کنار تخت و وسایل پسری رو مثل کرم هاش، پوشک و داروهاش و اینها رو بذارم کنار دستم که وقتی لازم بود هی مجبور نباشم بدوم دنبال تک تک شون شدیدا به کارم اومد و کلی توی وقت صرفه جویی میشه. من البته دو تا باکس گذاشتم یکی برای وسایل عوض کردن پوشک و یکی برای داروها.

فعلا همین ها به ذهنم میرسه اگه باز چیز دیگه ای بود اضافه میکنم.

اما بگم از روزهایی که توی این یک ماه با گل پسر داشتیم. به نظر من واقعا دو هفته اول سخت ترین دوره بعد از تولد نی نی هستش. هنوز مادر توی بهت به دنیا آوردن نی نی هستش. از یه طرف مادر هنوز درد داره و باید به خودش رسیدگی کنه. از یه طرف باید به فکر نی نی باشه. چه جوری سیرش کنه چه جوری بلندش کنه. چه جوری باهاش ارتباط برقرار کنه و کلی چیزهای دیگه که برای اولین بار هستش داره تجربه میکنه. بیخوابی بدتر از همشون هست که باوجود همه خستگی ها و دردها باید هی به نی نی شیر بدی و مراقبش باشی در طی شب. حالا شما داشته باشید که مامان من بنده خدا پا به پای من بیدار بود و حواسش به نی نی بود.

ما از روز اول نی نی رو گذاشتیم توی گهواره توی اتاق پذیرایی. شبا سر شب میرفتم توی اتاق خواب خودمون و ساعت 2 3 می اومدم توی هال و حواسم به نی نی بود. قبلش مامان مراقبش بود. دو سه شب اول همسر بیدار میشد و می اومد یه سر بهمون می زد اما بعدش تخت میخوابید برای خودش. یه روز کلی از دستش شاکی شدم و گفتم یعنی مامان بره من و این بچه باید تنها سر کنیم کل شب رو با هم!!! اون بنده خدا هم گفت نه بابا. باور کن الان چون می دونم مامان هست این جوریه و منم خیالم راحته. بعد از اون دیگه گیرم از روش برداشته شد و اون بنده خدا هم مشارکتش خیلی بیشتر شد. شب ها تا ساعت 12 1 مراقب نیکان هستش تا من یه کم بخوابم و بعدش پست رو تحویل بگیرم. برای اینکه ارتباطش هم با نی نی بیشتر باشه یه سری کارهاش رو میدم بهش. مثلا صبح ها که سر حال هستش باهاش بازی کنه. بادگلوش رو بگیره. پوشکش رو یه موقع هایی عوض کنه. گاهی که میخوایم شیرخشک بهش بدیم اون این کارو بکنه و یه سری کارهای دیگه از این دست. تازه حموم کردنش هم فعلا با همسر هستش تا من یه کم ترسم بریزه از بردنش به حمام.

وقتی این یکی دو هفته اول میگذره خیلی همه چیز روی غلتک می افته. می مونه دل دردهای گاه وبیگاه نی نی و یه سری گریه هایی که هنوز من نفهمیدم دقیقا علتش چیه. نه گرسنه است نه جاش کثیفه نه دل درد داره نه هیچ چیز دیگه اما بازم هم یه موقع هایی شروع میکنه به خودزنی و با دست صورتش رو کندن که هنوز این کدش رو نفهمیدم دقیقا یعنی چی!!!!!

الان تقریبا ده روزی میشه که نگاه های نی نی هدف دار تر شده و صاف زل میزنه توی چشمامون. واکنشش به صدا خیلی بیشتر شده و وقتی صدا میکنیم برمیگرده. کله اش رو صد و هشتاد درجه می چرخونه برای خودش و وقتی از بالای سرش راه میره کلی به پیشونی اش چین میندازه که نگات بکنه. دیگه اینکه یه سری برنامه منظم براش داریم. یه روز در میون برنامه حمام داره. البته با سردتر شدن هوا فک کنم بشه دوروز در میون. صبح ها براش آهنگ های رنگین کمان چرا رو میذارم که کلی باهاشون عشق میکنه و ارتباط برقرار کرده. موقع خواب آهنگ لالایی داره. صبح ها در حالی که داره اهنگ گوش میده میذارمش توی پارک بازیش که حسابی کیفور بشه برای خودش. بعد از گوش دادن به اهنگ یه ربعی هم دست و پاش رو ماساژ میدم که این قسمت رو هم خیلی دوست داره. در طی روز هم کلی باهاش حرف میزنم وقتی بیداره. گاهی با صداهایی که از خودش در میاره گاهی هم با قربون صدقه و صدای خودم. هیچ وقت نمیذارم گریه کنه همینجوری برای خودش. دکتر هلاکویی شدیدا توصیه میکنه بچه وقتی گریه میکنه حتما به دادش برسید و به حال خودش رهاش نکنید.

نوازش سر و گردنش و ماساژ دادن کمرش وقتی که شیرش رو داره میخوره خیلی خیلی تجربه شیر خوردنش رو لذت بخش تر میکنه. سعی میکنم موقع شیر خوردن همه حواسم بهش باشه و مشغول کار دیگه ای نباشم. البته گاهی وقتا تقلب میکنم و با موبایل یه چرخی توی وب میزنم.

دیگه به راحتی انگشتشو دور انگشتم حلقه میکنه. با دست شیشه شیر رو می چسبه. تازگی ها هم حس میکنم وقتی براش ادا در میاریم یه گوشه لبخندی بهمون میزنه. یعنی این لبخند زدن ها خیلی هدف دار تر شدند.

خلاصه که دنیای این روزهای ما حسابی رنگی رنگی شده و ما هم از تجربه کردن این روزها کلی لذت می بریم. برای همه مامان هایی که در انتظار نی نی هستند بهترین ها رو آرزو میکنم و امیداورم اون هایی هم که باردار هستند به سلامتی نی نی شون به دنیا بیاد. شدیدا از تجربیات مامان های قبل از این در این دوران استقبال میکنم.

همچنان میخونمتون اما از طریق موبایل امیدوارم سرشلوغی هام کمتر بشه و بتونم بیام و براتون کامنت بذارم. دوستتون دارم خیلی زیاد.

پ.ن 1: مامان همسری جمعه شب رسید پیشمون. خدا همه مامان ها رو حفظ کنه. بنده خدا کلی بهم کمک میکنه. به قول خودش شیفت رو ساعت 5 تا 7 از من تحویل می گیره تا من یه کمی بخوابم.

پ.ن 2: نامزدی برادری دو روز دیگه است. خیلی دلم میخواست که من هم در این جشن شرکت کنم اما چون پسری تازه یه ماهشه ترجیح دادم نریم به این سفر. هم هواپیما براش ضرر داشت هم خیلی سخت بود با بچه یه ماهه. خودم اینجام اما دلم داره پر میزنه که اونجا باشم. امیدوارم که خوشبخت بشن.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

وایییییییی که چقدر زمان زود میگذره. پسرکمون دیروز 1 ماهه شد. باورتون میشه به همین سرعت گذشت. توی این یک ماه من و همسری به تمام معنا عشق کردیم با پسرکمون. با تک تک کاراش ضعف رفتیم و لذت بردیم.

باید واقعا عاشق باشی که با تمام خستگی ها و بی تابی ها دلت بخواد این روزها کش دار تر باشند و به این سرعت نگذرند.

یک دنیا حرف دارم از پیشرفت های پسرک اما دریغ که وقت نوشتن نیست. شاید دوباره برگشتم و به این پست اضافه کردم.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak