Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

++ طبیعت همیشه منبع آرامش بوده برای من و همسر. هر دومون اعتقاد داریم که بچه ها کلی چیز میتونن از بودن در دل طبیعت یاد بگیرند. برای همین بردن نیکان توی طبیعت از وقتی که نوزاد بود، یکی از اولویت های هر دوی ما بوده.

تعطیلات عید قربان بهانه ای شد برای اینکه یه سفر کوتاه و جالب به فجیره رو تجربه کنیم. دلمون میخواست از دبی بزنیم بیرون و یه جای دیگه رو تجربه کنیم. این شد که سریع یه شب هتل رزرو کردیم و پیش به سوی فجیره. میوه های تر و تازه، بلال کبابی با لیمو و آب نمک، استخر با آب ولرم، بازی کنار دریا، تاب بازی، بازی با شن های صحرا، دیدن زمین خیس و ماشین های خیس از بارون ناگهانی، همه و همه چیزهایی بودند که گل پسرمون توی این سفر تجربه کرد و واقعا براش دلپذیر و لذت بخش بود.

مهم تر از همه اینکه من و همسر هم حسابی از این سفر یک روزه لذت بردیم. از وقتی برگشتیم وقتی از نیکان می پرسیم نیکان کجا رفته بودیم با یه مدل جالبی میگه: دریاااااا. و همچین آخرش رو میکشه که معلومه چقدر کیفور شده از بودن در کنار دریا. واسه همین دیروز دوباره بردیمش دریا و غیر از آخراش که گیر داده بود به شن های دریا و میکردشون توی دهنش، واقعا لذت برد و اونقدر خسته شده بود که ساعت 8 خوابش برد.

++ توی دو سه هفته اخیر گل پسری کلی پیشرفت داشته و واقعا من و همسر رو غرق در شادی میکنه با کارهاش. دیگه کاملا مثل طوطی هر چی بهش میگیم تکرار میکنه. جالب ترینش هفته پیش بود که وقتی داشتم با تلفن صحبت میکردم آخر مکالمه گفتم تنک یو و ثانیه ای بعد نیکان با لهجه خودش تنک یو رو تکرار کرد.:)))

از دیروز یاد گرفته صبح که چشماش از خواب باز میشه سریع سلام میکنه. دیگه از غذاهای خودمون بهش میدم. البته سعی میکنم ادویه توی غذاها نزنم و نمک رو هم کمتر بریزم. شیر پاستوریزه رو از دو هفته پیش براش شروع کردم. جالب اینجا بود که بهش گفتم این شیر هستش و بعدش گفتم انگلیسیش میشه میلک!!حالا هر وقت شیر میخواد شروع میکنه میلک میلک کردن!

از دیروز تا حالا هم مفهوم ارتفاع براش خیلی معنادارتر شده. یاد گرفته که اگر با کله از تخت بیاد پایین دردش میگیره و خطرناکه و باید با پاهاش بیاد پایین. همسری اینو بهش یاد داد و بهش گفت باید عقبکی بیایی که نیافتی. حالا میذاریمش روی تخت و سریع خودشو عقبکی میکنه و اول با یک پا و بعد با یک پای دیگه میاد پایین.

هنوز محتاطانه دور میز میچرخه و دستشو به اینور و اونور میگیره و بلند میشه گاهی 2 3 ثانیه دستشو ول میکنه و روی پاش میایسته اما هنوز راه رفتن رو با اتکای به خودش بدون تکیه گاه یاد نگرفته. فعلا با واکرش در حال تمرین کردنه.

مشکلی که توی پست پیش گفتم میخوام راجع بهش صحبت کنم، وابستگی بیش از حد نیکان به بودن در کنار ماست. توی خیلی از مقاله ها و کتاب ها خوندم که بچه ها باید از یک سالگی بازی با خودشون رو به صورت مستقل یاد بگیرند .اما نیکان اصلا خودش با خودش سرگرم نمیشه. دائم دنبال ما راه میافته. گاهی توی آشپزخونه به شلوار من آویزون میشه تا بشینم پیشش و باهاش بازی کنم. اصلا با هیچ کاری به تنهایی سرگرم نمیشه. و من از این موضوع خیلی خوشحال نیستم. البته توی دو سه روز اخیر خیلی پیشرفت داشتیم .سعی کردم یه کم با فاصله بیشتری در کنارش بشینم و توی آشپزخونه هم یه سری قابلمه و ظرف و ظروف با قاشق بهش میدم که برای خودش سر و صدا کنه و باهاشون سرگرم باشه. اما میخوام بدونم مامان هایی که بچه این سنی داشتند چه کارایی برای مستقل شدن بیشتر بچه هاشون میکردند. ممنون میشم اگه تجربه ای داشتین در این مورد منو راهنمایی کنید.

++ سی دی های آقای سلطانی رو که گوش میدم همچین یه موقع های جوگیر میشم. دیروز سری نوزاد رو تموم کردم. برای بچه های 12 تا 18 ماهه گفته بودند که رنگ انگشتی یکی از بازی های هیجانی هستش که خودمون هم می تونیم توی خونه درست کنیم. من هم یه دفعه جوگیر شدم که برای نیکان رنگ انگشتی درست کنم. یه سرچ زدم توی نت و از این وبلاگ که کلییییییی هم غنی بود یه دستور در آوردم .چند تا دونه چغندر گذاشتم بپزه که به عنوان رنگ ازش استفاده کنم. اما اینقدر بد رنگ شد که حد نداشت. بعدش از این دمنوش گیاهی ها دم کردم که رنگش قرمز بود و زدم به مخلوط آماده شده. جالب اینجاست که نیکان تمام زندگی رو داغون کرد و فقط 2 دقیقه باهاش سرگرم شد. فک کنم یه دونه رنگ فایده نداره و باید چند تا رنگ هیجانی درست کنم. حالا دنبال رنگ خوراکی هستم که اصلا نمی دونم توی دبی از کجا میتونم پیدا کنم!!!

++ خواهری یه سری گردنبند و گوشواره سفارش داده بود برای هدیه دادن. من همون شب عکسشو توی اف بی دیدم. عاشقش شدم. بعد گفتم اینا مال کیه؟؟ کاشف به عمل اومد بنده خدا میخواسته سورپرایز باشه همه فهمیدن و این وسط یکی از گردنبندها مال من بود. اینقدر ذوق زده شده بودم که نگو. رفتم توی پیج این خانوم هنرمند و واقعا عاشق تک تک کاراش شدم. انتخاب خیلی سخت بود. اما بالاخره 5 تا کار رو انتخاب کردم. اینم عکس دو تاش که من واقعا عاشقشون شدم.

آدرس پیجش هست sarv handmade jewelry به نظرم این دختر هم خلاقیت داره توی کاراش و هم هنرمنده واقعا. ارتباط با مشتریشم حرف نداره. همین الان دیدم عکس سفارش های منو گذاشته توی اف بی. اینقدر ذوق دارم برای دیدنشون که نگو. امیدوارم زودتر یکی بیاد این ورا بتونه برام بیاردشون.

++ یه سری انیمیشن خیلی کاربردی و آموزنده برای نیکان دانلود کردم به اسم pocoyo واقعا عالیه. کلی نکات آموزنده داره و برای بچه ها جذابه. البته من اپش رو توی گوشیم دانلود کردم که 7 تا اپیزودش مجانیه و واقعا گل پسر ما کلی باهاشون میخنده و لذت میبره. از برنامه هایی که ضمن سرگرم کردن بچه ها یه پیامی هم براشون داره خیلی لذت می برم. یعنی من خودم به عنوان یک آدم بزرگ عاشق اپیزودهای این مجموعه شدم و گاهی اوقات همچین غرق دیدنش میشم که نیکان رو یادم میره:)))

++ ن د ا شخصیت محبوب من توی عکدمی سال پیش بود. از انرژی زیادی که داشت و منشش خیلی خیلی خوشم میومد. حالا ندای دوست داشتنی من اولین آهنگش رو داده بیرون با عنوان من میتونم که اگر روزی 20 بار هم گوشش بدم سیر نمیشم. از دو روز پیش صبح ها با این آهنگ صبحم شروع میشه و نمیتونم بگم سطح انرژیم چقدر میره بالا وقتی بهش گوش میدم. مطمئنم که این دختر دوست داشتنی در آینده یه ستاره بی بدیل توی موسیقی پاپ خواهد شد. جالب اینجاست که این آهنگ 14 اکتبر ریلیز شده و تا الان نزدیک 500000 بار هیت خورده. این خودش کلی معنی داره. اینکه ما واقعا نیازمند آهنگ هایی هستیم که اینجوری بهمون حس خوب بده. حالا جالب اینجاست که توی ر ا د ی و ج و ا ن وقتی این آهنگ تموم میشه آهنگ بعدیش مال ش ه ر ز ا د هستش که وقتی گوش میدی همچین دپ میزنی که حد و حساب نداره. یعنی من هلاک این همه تفاوتم.

++ این روزها دوباره یه کم سرمون خلوت تر شده و می تونیم فیلم ببینیم. تعبیر خواب، من یک مادر هستم، تهران 1500و حوض نقاشی دیدیم. از بین اینها فقط حوض نقاشی رو پسندیدم.

مجموعه وضعیت سفید رو هم اگر وقت کنم هفته ای یکی دو قسمتش رو می بینم. یعنی بازی ها بیست، فیلمنامه بیست، همه چی آدم رو می بره به سال های بمباران و جنگ و حال و هوای اون روزها. به نظرم توی سریال های سال های اخیر یک شاهکار محسوب میشه و کاملا متفاوته. موندم چرا اون موقع که داشت این سری رو از تلویزیون نشون میدم من اصلا پیگیرش نبودم. :)))

++ این هم به عنوان حسن ختام برای کسانی که اینترنت پرسرعت بدون محدودیت دانلود دارند و علاقه مند به آموزش آنلاین هستند. واقعا بی نظیره این سایت. البته مطمئن نیستم برای همه فیلدها بشه توش چیزی پیدا کرد اما من در مورد چند تا موضوع جالب کلی آموزش توش پیدا کردم.

این سایت دوره هایی رو در زمینه های مختلف ارائه میده و رایگان هم هست. هر چند که با پرداخت مبالغی میتونید گواهی دوره رو هم بگیرید. نحوه کار هم خیلی ساده هست. به راحتی ثبت نام میکنید و دوره ی مورد نظر خودتون رو جستجو میکتید. زمان برگزاری آنلاین هر دوره ذکر شده و همنطور طول مدت اون هم عنوان شده.

افرادی هم که  این دوره ها رو آموزش میدن عموما پرفسورها و متخصص های اون رشته از دانشگاههای یا مراکز مختلف از سراسر دنیا هستند. با ثبت نام توی سایت در حقیقت شما به هزاران نفر دیگر وصل میشید که مثل شما در حال یادگیری هستند. این دوره ها بر پایه اصول آموزشی طراحی شده که یادگیری مفید و سریع رو به دنبال داره و آموزنده رو درگیر موضوع میکنه و همچنین میتونه دانش خودش رو در انتها بررسی کنه و به اصطلاح فیدبک بگیره.

دوره ها شامل علوم انسانی، پزشکی، بیولوژی، علوم اجتماعی، ریاضیات، بازرگانی، علوم کامپیوتر و .....(توضیح از بلاگ نیمروزلند)

بعدا نوشت: میخوام یه پست رمزی بذارم. حالا بعدا میگم محتویاتش چه خواهد بود. کسانی که رمز رو میخوان اگر بشناسمشون بهشون رمز رو میدم در غیر این صورت شرمنده شون هستم. واسه همین از الان تا هفته بعد اگر رمز رو خواستید همین جا آدرس ایمیل هاتون رو بذارید تا براتون اول هفته آینده بفرستم. تا اون موقع ایام به کام و هفته دلپذیری داشته باشید.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٦ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

ایران که بودیم یه روز با همسری تصمیم گرفتیم نیکان رو بذاریم پیش متین و علی خواهر زاده و برادرزاده همسر و خانواده همسری و دو تایی فارغ از نق نق و غر غر بچه بریم تجریش گردی!! مطمئن بودم نیکان اینقدر با بچه ها شاده که اصلا بهانه نمیگیره. غذاش رو آماده کردم و توصیه های لازم رو به عمه جون کردم و راه افتادیم به سمت تجریش. البته کلی توی ترافیک موندیم و تقریبا بعد از یک ساعت مسیری که 20 دقیقه بیشتر نبود رو تا تجریش طی کردیم. بعدش ماشین رو گذاشتیم توی پارکینگ و راه افتادیم پیاده به سمت مغازه ها.

از خیابون که رد شدیم چون تقریبا ساعت 1 شده بود و یه کم گرسنه شده بودیم، چشمم افتاد به ساندویچ شیلا. وایییییی یه حس نوستالژیکی بهم دست داده بود که نگو. یه نگاه به همسر کردم و گفتم بریم شیلا. اونم لبخندی زد و گفت بریم. البته که هات داگش به خوشمزگی قبل نبود اما اونقدر بهمون چسبید که حد و حساب نداشت. خوب دیگه شکممون سیر شده بود و خوشحال راه افتادیم به سمت مغازه ها. واییییییی که من عاشق این مغازه های تجریشم که کنار هم کنار هم هستند و همه چیز توشون پیدا میشه. عاشق سبزیجات تر و تازه ای هستم که فریاد میزنند بیایید ما رو بخرید. عاشق بستنی اکبر مشتی ام که هر دفعه از اونجا رد میشیم باید بخوریمش. خلاصه که من و همسر عین دو تا بچه که یه روز بردنشون بیرون و گفتند هر کار دوست داری بکن، حسابی خوش گذروندیم و کلی هم چیزای بانمک برای خودمون خریدیم. 

++یکی از اون چیزا یه لاک خوشرنگه که عاشقش شدم رسما. پوشش لاک خیلی خوبه و براقه حسابی. یکی از بهترین لاک هایی بود که تا حالا از ایران خریده بودم.برای همین به شدت بهتون توصیه اش میکنم. فک کنم من خریدمش 8 تومن که به نظرم می ارزید خیلی.اینم عکسش:

خداییش خوشرنگ نیست؟؟ یه لباس دارم همرنگ همین لاک حالا به عشق این لاک هی اون لباس رو می پوشم:)))

++خوب دومین چیزی که واقعا این روزها دارم باهاش زندگی میکنم اینه:

(شامپو بدن کاکائویی و کاراملی اوه):

آخ آخ یعنی اصلا یادم نمیاد کدوم یکی از دوستای وبلاگی اینو معرفی کرده بود. اما هر کی بود واقعا دستش درد نکنه من روزی ده بار بهش دعا میکنم که اینو معرفی کرد. از شما چه پنهون من تازگی ها به عشق این شامپوها میرم حموم. علی الخصوص کاکائوییش. یعنی اصلا دلم نمیاد کف شامپو رو از تنم بشورم بس که بوی کاکائو میده. یعنی حموم رفتنهای من مدتش دو برابر شده از وقتی اینو خریدم. کلا هر جا هم میرفتم و میدیدم داره از این شامپو میخریدم . اینه که الان با یه بغل از این شامپو برگشتم مبادا که زود تموم بشه و بمونم توی خماری!!!

خلاصه که ایهاالناس بشتابید و این شامپو رو حتما امتحان کنید اصلا پشیمون نخواهید شد.

++خوب سومین چیزی که میخوام بگم واقعا یکی از دوست داشتنی ترین جاهایی که من وقتی میام ایران حتما باید برم و اون چیزی نیست جز بازارچه خوداشتغالی پارک لاله. قبلتر ها من عاشق یه نقره فروشی بودم که اونجا بود و هر وقت میرفتم اونجا باید یه چیزی ازش میخریدم. اما این دفعه وایییییی عاشق بدلیجات یکی از اون فروشنده ها که توی ردیف آخر میز داشتند شدم. یعنی باید دکمه استاپ منو میزدی. کلی چیز میز انتخاب کردم اما آخرش به خودم یه نهیب زدم و فقط دو تا از اون چیزای که انتخاب کرده بودم رو برداشتم. همه کاراش خیلی خوشگل بود اما من این دو تا رو خریدم. و توصیه میکنم حتما یه سری بهش بزنید. کارهای تک و خوشگلی پیدا خواهید کرد.

++چهارمین چیزی که میخوام معرفی کنم، دسرهای برند Fit & fun هستش که برای روز تولد نیکان خواهری درست کرد و بسیار بسیار ازش استقبال شد. کرم اوله توت فرنگی درست کردیم که تا ته تهش خورده شد اینقدر که خوشمزه بود. الان عکسی ازش ندارم که بذارم اما فک کنم جاهایی که برندهای معتبر ژله رو دارن بشه پیداش کرد. فک کنم توی هایپر استار حتما پیدا بشه. علی و متین تا سه چهار روز آب دهنشون رو قورت میدادن و میگفتن خاله چقدر خوشمزه بود اون دسر. :)))

++ از ایران سی دی فیلم گذشته اصغر فرهادی عزیز رو هم با خودم آوردم و هفته پیش بعد از مدت های مدید تونستیم با همسر این فیلم رو بذاریم و ببینیم. واقعا دیدن فیلم بهم چسبید. فک کن آدمی باشی که عشق فیلم و سینما رفتن باشی و این روزها سینما رفتن برات شده باشه رویا و فیلم دیدن افسانه. خلاصه که فیلم رو با هوشیاری کامل دیدیم و پسندیدیم به شدتتتتت. اولش زبان اصلیش رو گذاشتیم که ببینیم اما خیلی ارتباط برقرار نکردیم اینه که دوبله اش رو نگاه کردیم. من عاشق پسر بچه فیلم شدم اینقدر که قیافه اش با مزه بود و قشنگ بازی میکرد. آقای فرهادی واقعا ممنونم که هفته ما رو با این فیلم ساختی واقعا.

++قبلا وبلاگ رزی عزیز رو اینجا معرفی کرده بودم. من یه روزهایی که دلم میخواد غذای جدید بخورم حتما بهش سر میزنم. پریروز توی لیست وبلاگ های آپ شده اومده بود و یه غذای جدید رو آموزش داده بود به نام فنل پلو. فنل یه چیزی هست تو مایه های کرفس خودمون. اگر شما دسترسی به فنل ندارید میتونید با کرفس درستش کنید. یعنی من پوست دلم درد گرفته بود اینقدر که خوردم. همسر هم که شب خورد هی میخورد و میگفت چقدر خوشمزه است. واقعا خوشمزه بود و شدیدا توصیه میکنم که درستش کنید. اینم دستورش توی وبلاگ رزی.

این هم غذای امشب ما بود که مخلوطی بود از سبزیجات خلال شده و مزه دار شده با سویا سس. این یکی از غذاهای مورد علاقه منه که با نودل درستش میکنم اما چون شب بود دیگه نودل بهش اضافه نکردم. رنگی رنگی بودن غذا آدم رو به وجد میاره. عاشق اینم که در یخچال رو باز کنم و هر چی سبزیجات داریم بذارم بیرون و از هر کدوم یه ذره بردارم و باهاش این غذا رو توی ماهیتابه گودم درست کنم. خلاصه که اگر دنبال یه غذای سالم و خوشمزه هستید این رو بهتون پیشنهاد میکنم.

ادامه مطلب هم چند تا عکس از نیکان گوگولی توی تولدش:


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

خوب من بالاخره برگشتم. بعد از برگشتنمون بسیار بسیار سرم شلوغ بود و مشغول باز کردن چمدان ها و جا دادن وسایل سر جاشون بودم. تازه خونه شکل خونه شده و صد البته نیکان ما کلی وابسته تر. و اصلا اجازه اینکه لحظاتی رو برای خودم به تنهایی داشته باشم نمیده. الانم که دارم مینویسم گل پسر رو واکسن زدیم و بهش تب بر دادم و واسه همین رفته به خواب عمیق.

حقیقتش رو بخواین توی ایران اصلا وقتی برای آپ کردن نبود و من هم واقعا انگیزه قبل رو برای نوشتن ندارم. خودمم نمیدونم چرا. گاهی به سرم میزنه که دیگه ننویسم اینقدر که طولانی مدت میشه نوشتنم و کلی مطلب دارم واسه گفتن. خلاصه که هنوز با خودم کنار نیومدم. هنوز یه عشقی توی این وبلاگ هست که تلنگری بهم میزنه واسه نوشتن اما نمیدونم این بی رمقی و خیلی پر رنگ نبودنم رو تا کی اینجوری تحمل کنم. به هر حال امروز انرژی زیادی به سمتم اومد که بالاخره طلسم رو بشکنم و بیام از وقایع اخیر بگم.

++اول از همه اینکه واسه گل پسر توی ایران تولد گرفتیم. واقعااااااا همه چیزش عالی بود. دست خواهری درد نکنه که مث همیشه پیش قدم بود برای کمک کردن به من و انصافا هم سنگ تموم گذاشت. بقیه هم کلی برامون انرژی گذاشتند و نتیجه اش یه جشن خودمونی و دوست داشتنی و در عین حال ساده و بی آلایش بود که خیلی دوستش داشتم. غذا رو از بیرون سفارش دادیم و واقعا خوشمزه بود و به همه چسبید. کیک گل پسر هم یه هاپوی گوگولی بود به دلیل علاقه زیادی که به هاپو داره. کلی هم کادوی خوشگل خوشگل گیرش اومد که حالا عکساشونو اگه وقت بشه و پسری بیدار نشه میذارم حتما.

4 روز آخر سفرمون رو هم رفتیم تنکابن و واقعا بهمون خوش گذشت اینقدر همه چیز عالی بود. هوای خیلی خوب. خوردنی های خوشمزه. صدای بارون توی بالکن. دیدن کلی حیوان که نیکان کلی ذوقشونو زد. از اسب و گاو و میمون گرفته تا ماهی و اردک و مرغ و خروس. خلاصه که سفر خیلی خوبی بود و حسابی ریلکس شدیم.

++توی این سفر کلی چیزهای آموزشی هم برای خودم و نیکان تونستم بخرم. سی دی های آقای سلطانی رو تهیه کردم که کلی تعریفش رو شنیده بودم و این روزها توی اندک فرصتی که دارم سعی میکنم ببینمشون. غیر از یه سری چیزهایی که به قول آقای سلطانی با هنجارهای من خیلی جور در نمیاد واقعا دیدنش رو به همه مادران و پدرانی که تازه بچه دار شدند یا میخوان بچه دار بشن توصیه میکنم.

چیزی که این مجموعه رو برام جالب تر میکنه اینه که آقای سلطانی به کاری که میکنه باور داره. هدفشون فقط پول در آوردن نیست. اینو از کجا میگم. از اینکه اول همه سی دی ها گفته که کپی برداری از مجموعه آزاد هستش اما اگر از موسسه تهیه اش کنید به یک حرکت فرهنگی کمک کردید. واسه همین عشقی که در تهیه این مجموعه هست حس خیلی خوبی بهم دست میده وقتی تک تک سی دی ها رو نگاه میکنم. از طرفی وقتی زنگ زدم موسسه خانومی که برام توضیحاتی در مورد این سی دی و سی دی های دیگه داد اینقدر وقت گذاشت و قشنگ توضیح داد که واقعا لذت بردم و بعدش هم سی دی ها رو یک ساعته با پیک برام فرستاد.

خلاصه که من هم وظیفه خودم دیدم اینجوری به این حرکت فرهنگی کمک کنم و ممنونم از مستانه عزیز برای معرفی این سی دی ها. واقعا مستانه یکی از مامان هایی هست که کلی ازش چیز یاد گرفتم. البته توی یه برهه ای وقتی از علی و کارهاش می نوشت من به فکر فرو میرفتم که مثلا چرا نیکان الان غلت نمیزنه و خیلی کارهای پسری رو مقایسه میکردم اما از یه جایی این حسم کاملا برطرف شد و پذیرفتم که بچه با بچه فرق میکنه و روند رشد بچه ها با هم متفاوته. خلاصه که مامان مستانه ممنونم.

++کلا خودم رو که با چند ماه قبل مقایسه میکنم حس میکنم خیلی بزرگتر شدم در مادری. اوایلش دغدغه خیلی زیادی داشتم که چه کارهایی باید برای نیکان بکنم. همش عطش داشتم بدونم بقیه برای بچه هاشون چکار میکنند. گاهی شب ها نمیخوابیدم و سرچ میکردم در مورد سوالاتی که داشتم. اما تازگی ها توجه کردم که خیلی عوض شدم. الان خیلی بیشتر از خودم راضی هستم و نصف کارهایی که انجام میدم ابداع خودمه و دیگه اونقدرها هم این مساله دغدغه ام نیست. یعنی از یه جایی به بعد سعی کردم رهاتر باشم و بذارم خیلی چیزها روال خودشو طی کنه و دست کاری توی روند رشد نیکان نداشته باشم. الان هم عاشق یادگیری ام، الان هم مطلب زیاد میخونم و برای سوالام دنبال جوابم اما اون وسواس برطرف شده. نمیدونم چی شد که اینجوری شد انگار زمان این دغدغه ذهنی من رو برطرف کرد. اما الان خوشحالم و از خودم بیشتر از قبل راضی.

++ یکی از کتاب هایی که برای نیکان از شهر کتاب گرفتم. اسمش هست دس دسی باباش میاد. کاری از ثمینه باغچه بان.

شعرهای قدیمی و سنتی خودمون رو توی این کتاب آورده با یه سری نقاشی هایی که برای بچه ها خیلی جالبه. نیکان وقتی این شعرها رو براش میخونم زل میزنه به تصاویر کتاب و کلی سرگرم میشه و میخواد باز هم براش بخونم:

یه سی دی صوتی هم گل پسر کادو گرفت که واقعا عالیه و من و همسری و نیکان عاشقش شدیم:

اینم واسه کودک درون خودم خریدم از شهر کتاب:

خوب متاسفانه پسرکم بیدار شد. پست بعد رو سعی میکنم ظرف امروز فردا بذارم با عکس های تولد و یه عالمه چیزهایی که به شدت میخوام توصیه شون کنم و از ایران خریدم.پس منتظرم باشید. برمیگردم زود زود:-****

کامنتها رو هم با کلی تاخیر به زودی تایید میکنم:-***

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak