Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

توی یکی دو پست قبل این وبلاگ رو معرفی کردم و گفتم که چقدر لذت میبرم از خوندن مطالبش. دیگه تقریبا روزی نیم ساعت خوندن مطالبش داره عادتم میشه و هر بار که یه پست جدید میخونم پر میشم از حس های خوب. از اینکه همزمان با پسرم من هم دارم بزرگ میشم و چیز یاد میگیرم لذت می برم.

هفته پیش این مطلبش رو داشتم میخوندم که یه جورایی در مورد اصولی که RIE بهش پایبنده صحبت میکنه. واقعا زیبا بود این متن و الان از 9 تا قانون یه نت خلاصه برداشتم و زدم روی در یخچال که همیشه چشمم بهش باشه و برام یادآوری بشه. امروز دلم میخواد یه خلاصه ای از این مطلب رو ترجمه کنم و بذارم برای همه مامان های مهربونی که شاد بودن و رشد اصولی بچه هاشون براشون اهمیت داره:

اصول RIE خانم مگدا گربر شاید به طور مختصر و مفید احترام گذاشتن به بچه ها به عنوان یک فرد مستقل باشه و در ادامه به صورت خلاصه چگونگی اینکار توضیح داده شده: 

1. با بچه ها ارتباط منحصر به فرد برقرار میکنیم. با بچه ها با تن صدای واقعی خودمون صحبت کنیم. سعی کنیم در مورد تمام چیزهای واقعی و اتفاقاتی که داره میافته براشون خیلی واضح و مشخص توضیح بدم. با پرسیدن سوال های مناسب کودکان رو تشویق به ارتباط برقرار کردن بکنیم و برای پاسخ به سوالات بهشون زمان بدیم و در انتها بابت پاسخ هایی که شنیدیم ازشون قدردانی کنیم.

(مثلا وقتی نیکان با باباش میره بیرون وقتی برمیگرده من ازش میپرسم خوب بیرون چه خبر بود؟ چیا دیدین با بابایی؟ یا صبح که بلند میشه ازش میپرسم نیکان صبحانه دوست داری مثلا تخم مرغ بخوری یا کره مربا؟ و اون یکی رو انتخاب میکنه)

2. بچه ها رو در فعالیت هایی مثل پوشک کردن، حمام کردن، غذا دادن و خوابیدن مشارکت میدیم. باید سعی کنیم در تمام مدتی که داریم اینکارها رو انجام میدیم توجه کامل به بیبی داشته باشیم و از این زمان ها به عنوان یک فرصت برای تقویت رابطه مادر و فرزندی خودمون استفاده کنیم. این توجه و تمرکز امنیت لازم رو به بچه ها برای انجام بازی های مستقل میده.

(تجربه ای که خودم توی این زمینه داشتم این بود که همیشه موقع پوشک عوض کردن نیکان گریه میکرد و میخواست فرار کنه و کلا این پروسه رو تبدیل به یه کار طاقت فرسا کرده بود برای من. تا اینکه تصمیم گرفتم یه کم این فرایند رو جذاب تر بکنم. اول براش توضیح میدادم که پوشکش تپل شده و باید برایم عوضش کنیم. بعدش صدای کنده شدن چسب های پوشک رو در میاوردم و میگفتم بشمریم تا سه پوشک باز شده. بعدش که پوشک رو برمیداشتم میگفتم حالا اگه گفتی وقت چیه؟ و اون میگفت روغن بزنیم. بعدش میگفتم خوب حالا توی سه شماره پوشک رو می بندیم و باز صدای کنده شدن چسب ها رو در میاوردم. آخرش هم پوشکش رو میدادم دستش که ببره بندازه توی سطل آشغال. جالبه که از وقتی اینکار رو میکنم کلی این فرایند دلچسب و خنده دار شده. یا در مورد غذا خوردن الان نیکان خودش خیلی تمیز غذاش رو میخوره. البته گاهی هم ریخت و پاش میکنه اما من خیلی اهمیت نمیدم و میگم مادامی که غذاش رو زمین نریزه اشکالی نداره و این باعث شده غذا خوردن هم براش دلپذیر باشه.

حمام کردن ها هم که قربونش برم زیر نیم ساعت نیست. واسه خودش میشینه توی وان و شالاپ شولوپ میکنه با حیوونهای پلاستیکی بازی میکنه. اب از این ور میریزه اون ور و خلاصه هر روز باید بره حمام تقریبا.

واسه خوابیدنش هم گنجشک لالا میذاریم و بعدش نیکان شروع میکنه به سوال پرسیدن. مثلا مامانی کیک دوست داری، عدس پلو دوست داری، کره مربا دوست داری؟؟ و همین طور که داریم جواب سوالاتش رو میدیدم یهویی می بینیم بیهوش شده!!!

3. وسط بازی بچه ها نمیپریم و اجازه میدیم خودشون تصمیم بگیرن چی بازی کنن. به بچه ها این اعتماد رو داشته باشیم که گزینه هایی که انتخاب میکنن برای بازی بهترین هستش و نقش ما این هستش که یه گوشه بایستیم و نظاره گر باشیم.

4. اجازه میدیم بچه ها مهارت های حرکتی و شناختی رو خودشون پرورش بدن. به جای آموزش دادن، محدود کردن و دخالت کردن در این فرایند با درست کردن یک محیط سالم و غنی اجازه بدیم که بچه ها این مهارت ها رو بر اساس زمان بندی غریزی و فطری خودشون یاد بگیرند. نقش ما در این فرایند این هستش که به بچه هامون اعتماد کنیم.

5. ما به انگیزه های ذاتی بچه ها و استقلالشون برای شروع بازی احترام میگذاریم. باید بدونیم که بچه ها بهتر از ما نسبت به خودشون شناخت دارند و بهشون اجازه بدیم هر وقت که لازم بود بازی رو رهبری کنن و پیش ببرن. به علایق بچه ها احترام بذاریم و اجازه بدیم که به رویاهاشون برسن.

6. به بچه ها اجازه میدیم که احساساتشون رو بروز بدن. با آغوش باز اونها رو در هر حالتی که هستند می پذیریم.

(مثلا اگر به هر دلیلی بچه در حال گریه کردن بود بهش نمیگیم صدات رو ببر یا هیسسسس دیگه نمیخوام بشنوم گریه ات رو. گاهی اوقات بچه ها لازم دارن که احساسات ناخوشایندشون رو در قالب گریه بروز بدن و بعدش همیشه خیلی خیلی آروم میشن و حس بهتری دارند)

7. ما میدونیم که بچه ها نیاز به لیدرهای همدل و با اعتماد به نفس دارند که در جای مناسب براشون محدودیت هایی رو میذارن. گذاشتن محدودیت های مناسب برای بچه ها به دیسیپلین داشتنشون بسیار کمک میکنه و هم به والدین و هم بچه ها کمک شایانی میکنه. تنبیه، timeout، پرت کردن حواس و ... از ابزارهای یک لیدر نیست.

8. به بچه ها اجازه میدیم که مشکلاتشون رو حل کنن و با تعارض هایی که مناسب سنشون هست روبرو بشن در حالیکه خودمون در کنارشون هستیم.

این مورد رو دقیقا خود من در مورد نیکان تجربه کردم. خوب یکی از برنامه های روزانه ما این هستش که صبح ها و گاهی هم بعدازظهرها میریم توی محوطه بازی کنار دریاچه که بچه های دیگه هم میان برای بازی. و این دقیقا وقتی هستش که دعواها و جنگ های بچه ها سر اسباب بازی شروع میشه. مثلا وقتی نیکان هنور راه نمیرفت براش واکر میبردم که تمرین کنه و جالب اینجا بود که همه بجه ها عاشق واکر توماس نیکان بودند و میومدند که ازش بگیرن. خوب گاهی اوقات بچه ها واکر رو میبرند و نیکان کلی گریه میکرد. اینجور موقع ها من دخالت میکردم و میرفتم واکر رو براش میگرفتم. تا اینکه حدود یک ماه پیش دیدم دیگه خودش تلاشی برای حل مساله نمیکنه و همش به من میگه مامانی ازش بگیر. اینجا بود که زنگ خطر زده شد و به فکر فرو رفتم. تصمیم گرفتم اگه باز هم ازم تقاضا کرد بهش بگم که خودش بره و سعی کنه بگیره اسباب بازی رو. و یه مطلب مرتبط هم از جنت خوندم که گفته بود فقط در صورتی که بچه ها به هم آسیب بزنن مداخله کنید و سعی کنید براش توضیح بدین که باید نوبتی از اون اسباب بازی استفاده کنند. )

9. ما به قدرت مدل بودنمون به عنوان مادر و پدر کودک ایمان داریم. باید بدونیم که بچه ها همه چیز رو از ما یاد میگیرند از حرف های ما، همدلی ما، صبر و تحمل، مهربانی، صادق بودن، ارتباط مناسب، سپاسگزاری و احترام به دیگران.

پس هر کاری که دوست نداریم توی بچه ها ببینیم اول از همه در خودمون باید اصلاح بشه که الگوی اول اونها هستیم.

بد نیست این پست رو هم بخونید که سه نفر که از این اصول پیروی کردند تجربه هاشون رو برای جنت لنزبری فرستادند و واقعا آدم به جادوی تربیت صحیح با خوندنشون پی میبره.

پ.ن 1 : ترجمه این متن خیلی فی البداهه بود و سعی کردم که آنچه که ازش فهمیدم رو به زبان ساده بگم.

پ.ن 2: اگر تجربه ای دارید که موفقیت آمیز بوده و میتونه به من و بقیه مامان ها کمک کنه، ممنون میشم که از خاموش بودن در بیایین و اون رو با بقیه شیر کنید.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/٢٥ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()

++و بالاخره سال 93 هم از راه رسید. با وجود اینکه ما تعطیلی های نرمال ایران رو نداریم، اما همون دو روز تعطیلی هم کلی بهمون خوش گذشت.

امسال برای عید سبزه ماش گذاشتم. روز 17 یا 18 اسفند ماش ها رو خیسوندم. با خواهری که صحبت میکردم گفت سبزه ماش حداقل 25 روز وقت لازم داره تا خوب بشه. نشون به اون نشون سبزه من از روز 25 اسفند در حال تلف شدن بود. عین لوبیای سحرآمیز رشد میکرد و بالا میرفت. آخرش هم دو ساعت قبل از سال تحویل به قول نیکان تپلق شد و انداختمش دور و مجبور شدم یه سبزه گندم بخرم. اینم سبزه ماش که به هفت سین نرسید:

 

اینم سفره هفت سین امسال ما:

اون دو تا ظرف جلویی ها رو خودم درست کردم. چون خمیر سفال کم آوردم مجبور شدم 4 تا ظرف دیگه رو از ظرف های سفالی موجودم استفاده کنم. اما سفره مون رو خیلی دوست میداشتم.

نیکان موقع سال تحویل بیدار بود و هی براش توضیح میدادم که الان این آهنگ رو میزنن و توپ در میکنن. وقتی سال تحویل شد هی میپرسید مامانی صدای چی بود؟!!! بعدشم دقیقا 5 دقیقه بعد از تحویل سال توی بغل باباش خوابش برد.اینجوری:

 اونی هم که کنارشه دوست جدیدشه. اسمش جیمیه. امسال به عنوان عیدی با یه دونه کالسکه براش خریدیم که جیمی رو بذاره توش و راه ببره. آخه خیلی کالسکه دوست داره. کنار دریاچه هی کالسکه دخترها رو برمیداشت و راه می برد.

++امسال از روز 5 فروردین خواهری و همسرش و دو تا بچه ها مهمان ما بودند و کلییییی بهمون خوش گذشت تا روز 14 فروردین. دفعه پیش که خواهری اومده بود دبی سورنا خیلی کوچیک بود و خیلی نمی تونستیم برنامه فشرده بذاریم اما امسال هم بچه ها بزرگتر شده بودند و هم بزرگترها پایه تر بودند واسه همین تقریبا 90 درصد برنامه ریزی که انجام داده بودیم اجرا شد. فقط نیکان و سورنا با هم خیلی تفاهم نداشتند که البته به نظرم طبیعی بود. عوضش تا دلتون بخواد نیکان و دینا با هم جور بودند و هوای همدیگه رو داشتند. حالا اگر فرصتی داشته باشم میخوام یه پست در مورد تفریحات دبی و جاهایی که میشه با بچه رفت بذارم که خیلی ها ازم سوال می کنند در موردش. امیدوارم اون پست بتونه جواب سوالات خیلی ها رو بده.

خواهری و همسرش برامون یه کادوی بی نظیر آوردند که هر وقت نگاهش میکنم روحم تازه میشه اینقدر که زیباست. یعنی هنر به تمام معنا توش جلوه گر شده. دنبال اینم یه جای خوب براش پیدا کنم که بشه هر روز نگاهش کرد و کلی ازش انرژی گرفت.

++ عیدی های امسال خودم به خودم از این قرار بود:

اولیش یه گوشواره لنگه به لنگه از سرو نازنینم که کلییییییی دوستش دارم. البته سه تا بودند. یکیش نصیب خواهری شد، یکی هم دینا و یکی خودم.

دومیش یه کیف جینگولی بود که از بوردرز برای خودم گرفتم و سومیش هم یه جامدادی نازنین که کلییییییی دوستش داشتم. هر چی تلاش کردم عکساشون رو آپلود کنم نشد که نشد. ایشالا توی پست های بعد میذارم عکسها رو.

++ هفته پیش این پست نگارا رو خوندم و کلی از ایده هایی که داده بود لذت بردم. جالب تر از پستی که نوشته بود کامنت هایی بود که بقیه براش داده بودند. اول سال جدید خوندن این پست رو بهتون توصیه میکنم. بعد از خوندنش متوجه میشید بعضی چیزا ممکنه خیلی کوچیک باشند اما بعد از انجامش یه عالم روحیه و انرژی سرازیر میشه به سمت آدم.

++ این هم یه فایل صوتی که از کلی وقت پیش قولش رو داده بودم. البته نیکان تک نفری توش هنرنمایی کرده. ایشالا به زودی یه فایل دو نفری آپلود خواهم کرد. از روزهای فروردینی تون حسابی لذت ببرید که بهار تا چشم به هم بذارید تموم میشه. البته ما این روزها توی دبی داریم به سمت هوای گرم میریم اما هنوز هم شب ها هوا عالیه و خنکای باد آدم رو سرمست میکنه.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۳ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak