Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

سلاممممممممممممممممم به همه دوستای خوب و مهربونم. اول از همه بگم که خیلی آب خوردن مشکل لپ تاپ حل شد زنگ زدم شرکتش گفت باطری رو در بیار ببین کار میکنه منم یادم بود یه بار اینکارو کردم و زدم توی برق اما بازم کار نکرد. خلاصه گفتم بذار یه بار دیگه امتحان میکنم. باطری رو در آوردم و زدم توی برق و دیدم اااااااااااااا روشن شد!!!!! فک کنم مشکل از باطری بوده. خدا رو شکر چون اصلا حال و حوصله از دست دادن اطلاعاتی که هیچ بک آپی ازش نداشتم رو نداشتم.نگران

من شنبه برگشتم. همسری اومد دنبالم و تا خود خونه عین وروره جادو با هم حرف زدیم و تعریفیدیم. از همه چیز و همه جا. اگه بخوام یه اعترافی بکنم باید بگم اصلا دلم برای اینجا تنگ نشده بود. دفعه های پیش یه خرده دلم تنگ میشد اما این بار نه!!!! خودمم نمی دونم چرا؟؟؟ فقط دلم برای گلدون هام خیلی خیلی تنگ شده بود و همش نگرانشون بودم. همسر گرامی که سه روز اصلا یادش رفته بود بهشون آب بده و این بیچاره هم از گرما فک کنم هلاک شدن. البته جالب اینجاست که هوای اینجا از هوای تهران خنک تره!!!! من اصلا انتظارشو نداشتم اما وقتی از ماشین پیاده شدم دیدم گرما خیلی قابل تحمل تره.

سفر خیلی خوبی بود این سفر. بر عکس دفعه پیش کلی رسیدیم خانواده رو ببینیم و از بودن در کنارشون لذت ببرم. خونه مامانم اینا بیشتر از همه بودم. خونه شون خیلی خوشگل شده بود و چند تا از خریدهای انتهایی از قبیل پرده و یه سری خرده ریز رو رفتیم با هم انجام دادیم. رفتیم مولوی برای خرید پرده و من هم هی برای خودم خرید می کردم یه لیوان چای سبز یه ماهیتابه روحی که همسر عاشق درست کردن تخم مرغ توشه و کفشدوزک های روی یخچالی در سایزهای مختلف!!!!

سپهر از مهد کودک که میومد در که باز میشد داد میزد خاله اینجاست و بعد بدو بدو می اومد تو که بریم بازی. این بچه موندم این همه انرژی رو از کجا آورده. بدون هیچ توقفی یک ساعت ورجه وورجه میکرد و بالا و پایین می رفت. عاشق موبایل من بود که توش بازی کنه و اصلا گذر زمان رو نمی فهمید.

خواهران گرامی هم حسابی برامون سنگ تمون گذاشتن از هر گونه کمک و همکاری دریغ نکردند و حسابی مهمون نوازی کردند. قسمت آخرش که دیگه بی نظیر بود کلی خوردنی خوشمزه از لواشک گرفته تا خلال پسته و بادام. من الان به اندازه یک سال تنقلات دارم توی خونه اونقدر زیاد بودند که نمی دونستم کجا جاشون بدم.

سفر کلاردشت هم رفتیم که علیرغم همه نه هایی که توش اومد خیلی سفر خوبی بود. جالبه یه هفته قبل از سفر ما رودبارک سیل اومده بود و آب قطع شده بود اما از توی اینترنت شماره یه آقایی رو پیدا کردم که ویلا اجاره میداد و یه جایی پیدا شد که آب چاه داشت و واقعا جاش هم خیلی جای خوبی بود. یه روستایی به نام کردیچال که خیلی تا کلاردشت فاصله نداشت. هوا عالییییییییییی بادهایی می وزید که آدم رو دیوونه می کرد. سفر دو روزه خیلی خوبی بود و کلی با انرژی برگشتیم. البته بچه های خواهری یه کم حالشون خوب نبود اما آخرش ختم به خیر شد خدا رو شکر.

روزهای آخر هم به دلیل کمبود وقت خودم تنهایی سانس 12.30 رفتم فیلم ورود آقایان ممنوع. با مزه بود و خندیدم. تنهایی رفتن به سینما رو هم تجربه کردم. یادش به خیر چند سال پیش که هنوز خواهری بچه نداشت ر به ر با هم می رفتیم سینما اما دیگه پای سینما نداشتم و مجبور شدم که خودم برم.

پروازم هم ایندفعه خیلی عالیییییی بود بدون معطلی حتی 10 دقیقه زودتر رسیدم که همسری تعجب کرده بود وقتی بهش زنگ زدم گفتم من توی فرودگاهم. برای کسانی که میخوان با برنامه ریزی قبلی برن سفر خیلی خوبه. هم قیمتش مناسبه و هم هواپیماهاش خوبند فقط موردش اینه که شارجه است اما اون هم خیلی فاصله ای نداره. پروازم ایر عربیا بود برای همه جا هم پرواز داره. بسیار بسیار هم مشتری مدار بودند و اخلاق و رفتار مهماندارها هم خیلی عالی بود.

این بود سفرنامه من.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٠ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak