Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

نیم ساعت روی ترد میل سریع راه رفتم چون خیلی نباید به پاهام فشار بیارم زودی درد میگیره. 20 تا هم دراز و نشست زدم. الان یه حالت خلسه دارم. تصمیم گرفتم هر روز صبح برم روی ترد میل حتی شده با سرعت کم تحرکم رو بیشتر کنم. گلدون های توی بالکن مخصوصا گل شویدی ها کلی رشد کردند جوری که دیگه گلدون قبلی اندازشون نبود. این شد که با کلی ترفند همسری رو بردم خرید تا گلدون های بزرگتر بگیریم. الان احساس میکنم کلی از درد جای کوچیک نجاتشون دادم. دیروز هم کلی گل کاری داشتیم. گلدون قبلی ها رو با گل های ناز پر کردم. برای اولین بار در عمرم گل کاشتم و الان منظره خیلی خوشگلی داریم توی بالکن. از ایران هم بذر گل آوردم اینجا بکارم. حالا باید برم براش گلدون بگیرم.

پنجشنبه با یکی از دوستان رفته بودیم بولینگ کلی خوش گذشت. بعدشم شام خوردیم در حین شام نمی دونم چی شد بحث افتاد به بازی هفت سنگ. حالا مگه ما یادمون می اومد چه جوری هفت سنگ بازی می کردیم. نیم ساعت داشتیکلیم در این مورد صحبت می کردیم آخرش هم به نتیجه درست حسابی نرسیدیم. راستی شما یادتونه چطور هفت سنگ بازی می کردیم؟ کلی یاد بچگی ها و توپ های کوچولوی هفت سنگ کردیم.

کلاس فرانسه اسم نوشتم. خیلی وقت بود دلم میخواست بدونم چه جوریاست. اما اینقدر سخت بود که پشیمون شدم. تازه همه اونایی که اومدن سر کلاس بلدند من عین چی همه رو نگاه میکنم و کلی با مشقت لغت ها رو تلفظ میکنم. نصف حرفها که اصلا خونده نمیشه من موندم خوب واسه چی می نویسینش اصلا. بعدش همش باید از توی دماغ حرف زد که کاملا حرفه ای بشه. خلاصه که بساطی داریم.

دو تا کتاب جدیدنها خوندم یکیش اسمش بود نگران نباش که هدیه گرفتم. همچین غیر قابل پیش بینی بود و نحوه نگارشش رو هم خیلی دوست داشتم. دومی رو خودم مثلا انتخاب کردم که افتضاح بود اسمش بود شهربانو. اصلا دوستش نداشتم. از این آقای شهسواری بود که کتابهای قبلیشو خیلی دوست داشتم شب ممکن و پاگرد نمیدونم این یکی چرا اینجوری شد.

خیلی وقته دیگه مثل قبلترها نوشتنم نمی آد نمی دونم چرا؟!!!! یه موقعی هر روز دلم میخواست بیام بنویسم اما الان دیگه خیلی انگیزه ای برای این کار ندارم. شاید زندگیم خیلی یکنواخت شده. خلاصه که خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم این روزها.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٦ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak