Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

به خودم که اومدم دیدم اشکام مثل سیل جاری شدند. وقتی برنامه دیشب م ا ه ع س ل رو دیدم احساس کردم اصلا صبر و طاقت ندارم. وقتی مادری رو دیدم که بچه اش نه میشنوه نه می بینه نه می تونه حرف بزنه و با این وجود الان داره درس میخونه و معدلش 19 هستش و همه اینکارارو رو خودش تنهایی انجام داده از دست خودم ناراحت شدم که تا تقی به توقی میخوره میگم خدایا حواست به من هست پس چرا به من نگاه نمیکنی؟؟؟ دیدم چیزهایی که من در برابرش عاجز و ناتوان میشم اونقدر در مقایسه با باری که اون مادر داره به دوش میکشه پیش پا افتاده اند که آدم شرمنده میشه. خلاصه که تا یکی دو ساعتی اصلا تو یه فضای دیگه بودم. صد بار خدا رو شکر کردم به خاطر همه نعمت هاش به خاطر اینکه این همه لطف و محبت داشته به ما و آرزو کردم کاش این مادر به آرزوش برسه و حداقل ناشنوایی بچه اش درمان بشه.

خداوندا به خاطر همه داشته و نداشته هام ممنونم و شرمنده که گاهی اوقات چقدر ناشکری میکنم. خداوندا توی همین ماه مبارک دعای بنده های محتاجت رو استجابت کن. خداوندا من  خیلی مخلصتم میدونم که اون بالا بالاها حواست به همه بنده هات هست.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢٦ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak