Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

خوب دیگه به روزهای آخر سفرمون نزدیک شدیم. واقعا به همین سرعت روزها برای ما گذشتند. روز آخر ما زودتر از خواب بلند شدیم و اومدیم توی محوطه برای اینکه عکس بندازیم و از هوا لذت ببریم. بعدش هم رفتیم صبحانه و دیگه وسایلمون رو جمع کردیم که به سمت شهر آخر که اسمش نگامبو بود و ساحل داشت بریم. این شهر رو به این دلیل انتخاب کردیم که تا فرودگاه فقط 14 کیلومتر فاصله داشت و چون بلیطمون ساعت 9.30 صبح بود مجبور نبودیم خیلی صبح زود از خواب بلند بشیم. دیگه راه افتادیم و باز هم هی بین راه نگه میداشتیم تا مناظر زیبا رو ببینیم. فک میکنم نیمه راه رفتیم spice garden که یه چیزی شبیه همون هربال گاردن بود و ازشون چای اسپایسی و وانیل خریدیم. باز دوباره آقایون ماساژ گرفتند و بعدشم راه افتادیم به سمت آخرین برنامه ای که قرار بود داشته باشیم که همانا رفتینگ در رودخانه وایت بود. بعد از 3 4 ساعت رانندگی بالاخره به رودخونه رسیدیم و قرار شد که جلیقه نجات بپوشیم و کلاه بذاریم سرمون و بریم سمت رودخونه. میتونم بگم واقعا یکی از لذت بخشترین تفریحات سفر همین بخش بود. توی رودخونه هی میرسیدیم به جاهایی که آقای راهنما میگفت طناب ها رو بچسبید و ما هم کلی شجاعانه برخورد کردیم و توی آب نیافتادیم خوشبختانه. بقیه قسمت ها رو هم پارو میزدیم و می رفتیم. تا رسیدیم به یه جایی گفت حالا می تونید بپرید توی آب. همه یکی یکی پریدن توی آب. من هم خیلی دلم میخواست برم اما هی اندیشه میکردم. بالاخره دلو زدم به دریا و من هم پریدم توی آب. آب عالی بود نه زیاد سرد و نه زیاد گرم. و آقای راهنما هم هی ازمون عکس میگرفت. واقعا عکس های زیبا و بی نظیری بود. خلاصه این قسمت هم تموم شد و رفتیم لباسمون رو عوض کردیم و راه افتادیم به سمت مقصد. با نزدیک شدن به نگامبو هوا هی گرم و گرم تر میشد. به خاطر خیس بودن موهامون مجبور بودیم کولر رو هم خاموش کنیم. فک میکنم بالاخره بعد از تقریبا 5 ساعت مداوم رانندگی رسیدم به نگامبو. هوا دیگه تاریک شده بود. خلاصه رفتیم توی اتاقامون توی هتل. اسم هتل هم jet wing blue بود. بعدش هم شام خوردیم و رفتیم برای سوغاتی خریدن. من دو تا فیل خریدم. چون قبل از هند هم فیل خریده بودم دیگه خیلی زیاد خرید نکردم. در بازگشت رفتیم یه مقدار روی شن ها دراز کشیدیم و به صدای موج ها گوش دادیم و بعدش قرار شد بریم استراحت کنیم. مثل شب های قبل باز هم نتونستم خیلی خوب بخوابم. ساعت 5 صبح بلند شدم و چمدون رو بستم و همسری هم بیدار شد و گفت بریم طلوع رو ببینیم. با هم رفتیم کنار ساحل طلوع رو دیدیم و دیگه وسایل رو جمع کردیم که راهی بشیم به سمت فرودگاه.

تقریبا نیم ساعته رسیدیم به فرودگاه و دیگه یکی دو ساعتی هم منتظر شدیم تا موعد پرواز بشه. آقای راننده کلی ازمون تشکر کرد و گفت که به اون هم توی این چند روز خیلی خوش گذشته. تقریبا 4 ساعت و نیم توی راه بودیم و ساعت حدودای یک و خرده ای به وقت دبی رسیدیم به فرودگاه. البته مجبور شدیم یک ساعتی توی صف بمونیم تا مهر توی پاسمون بخوره و قرار شد که حتما حتما از این کارت های ای گیت بگیریم که دیگه مجبور نباشیم توی صف بمونیم.

همین. سفرمون به پایان رسید اما هنوز که هنوز حس خیلی خوبی دارم نسبت به این مسافرت و کلی انرژی گرفتم. امیدوارم بازم بتونیم از این مسافرت های بی نظیر بریم. خدایا ممنونم از اینکه باعث شدی همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره و ما این طبیعت بی نظیر رو از نزدیک ببینیم.

صنایع دستی nuwara eliya

فیل

منظره رودخانه رفتینگ

منظره رودخانه رفتینگ 2

هتل نگامبو

سرویس آمیتیس من

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak