Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

یه دوستی ما داریم اینجا بسیار بسیار با صداقت هستش و حرفاش در عین سادگی بسیار به دل من میشینه. تا حالا چند باری شده که مخاطبش من بودم و به نوعی میخواسته من رو در مورد حرفی که میزنم متقاعد کنه. راستش بعد از حرفایی که بهم میزنه میتونم به جرات بگم یکی دو روزی بدجوری میرم توی فکر. دیشب حرفایی بهم زد که خیلی خیلی به دلم نشست احساس کردم چقدر خوبه آدم یه همچین آدمهایی دور و برش داشته باشه که گاهی یه تلنگر بهش بزنند و باعث بشن آدم عمیق تر بشه توی یه موضوعی. امروز یه حس جدید و عجیب غریب دارم.

در مورد کارم بگم که هنوز خیلی به این محیط عادت نکردم. اینجا اصلا از صمیمیتی که در محیط های ایرانی داشتیم خبری نیست. هر کسی سرش به کار خودش بنده و هیچکی به دیگری کاری نداره. من هم یه اتاق بزرگ و نورگیر دارم که طبقه بالا هستش. بسیار بسیار دنج و بی سر و صدا. گاهی اوقات از این همه سکوت دیووونه میشم اما خوب بد نیست. در فکرم که جلوی پنجره رو سه چهار تا گلدون بذارم که با نگاه کردن بهش کلی انرژی بگیرم. شاید توی دو سه روز آینده اینکار رو کردم.

این چند روزه اینقدر دلم برای همه تنگ شده که نگو. خواهری و برادری یک فروند ایمیل پر عکس برام فرستادند و همین باعث شد کلی هوایی بشم و دلم هزار تا برای همه تنگ بشه. احتمالا آبان یک هفته بیشتر نمی تونیم بریم ایران اون هم در فاصله 5 روز دو تا عروسی توش هست.

دیشب رفتیم بیمارستان ایرانیان دکتر. کلی ازم عکس کمر و اینها گرفت و بعدش هم گفت خدا رو شکر مشکل خاصی نیست یه چند تا قرص و پماد داد و گفت خیلی پشت میز نشینم تا یه کمی درد کمرم بهتر بشه.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak