Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

جمعه شب 6 نفر از دوستان مهمون خونه ما بودند. بالاخره قسمت شد عسل و همسرش بیان خونمون، سنی و همسرش و همین طور یکی دیگه از دوستامون و همسرش مهمونمون بودند. شب خیلی خوبی بود. عسل بانو روزهای آخر بارداری رو داره طی میکنه و دختریش هم توی شکم مامانش دیگه کلی پشتک وارو میزد. خانوما به نوبت دست گذاشتند روی شکم مامان نی نی و کلی حس قشنگ و جالبی بهمون دست داد که این حرکت های نی نی قشنگ زیر دستمون معلوم بود. اشکی در چشمانمون حلقه زده بود بیا و ببین. همسر عسل میگفت ببینید هنوز دخترمون نیومده کلی توجه همه رو از مسائل دیگه پرت کرده. خلاصه که شب خیلی خیلی خوبی رو در کنار دوستامون داشتیم. سنی گلم هم برامون کیک خوشمزه گیاهی پزونده بود که کلی لذتش رو بردیم. من که اصلا فکر نمیکردم کیک بدون تخم مرغ اینقدر خوشمزه بشه.

جالبه مهمون ها که رفته بودند من و همسر تا ساعت 5 بیدار بودیم و خوابمون نمی برد. به سرم زده بود بشینیم و فیلم ببینیم دیگه همون نزدیکای ساعت 5 بود که تونستیم بخوابیم و صبح هم دیگه ساعت 10 بیدار بودیم.

دیگه براتون بگم که کلاس های آموزش فارسی کلی خوبه و من و شاگردم هر دو کلی از کلاس لذت می بریم و اصلا گذر زمان رو نمی فهمیم.

استیو جابز هم به رحمت خدا رفت. من وقتی این خبر رو فهمیدم اینقدر حس بدی داشتم که نگو. حس میکردم موبایلم بی پدر شده. دیگه امروز صبح دوباره اون سخنرانی معروفش رو گذاشتیم و با همسر یه بار دیگه نگاه کردیم.. هر دفعه واقعا حس عجیب و غریبی بهم دست میده حرفاش رو گوش میدم. از اینکه یه آدم میتونه اینقدر تاثیرگذار باشه در حالیکه داره متن رو از رو میخونه خیلی متعجب میشم.

اینجا کلی عکس از استیو جابز گذاشته. به نظرم جالب بود.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٦ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak