Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

جونم براتون بگه که سی و اندی پیش(اندیش رو نمیگم که یه کم خودمو مثلا لوس کنمنیشخند) بنده فردا قراره که به دنیا بیام.تشویقهورا نمیدونم مامان و بابام دقیقا چه حسی داشتند وقتی که خدا برای بار سوم بهشون یه فرزند دختر داد.نگران اون موقع ها که از سونوگرافی و این تجهیزات خبری نبود و در خانواده پدری و مقادیری خانواده مادری داشتن فرزند ذکور بسیار بسیار مهم و حیاتی بود. اما میدونم که من دست کمی از یک پسر نداشتم و شیطنت هایی میکردم اون سرش ناپیدا. (دینا که اومده بود پیشمون می خندید و می گفت خاله جون من میدونم وقتی همسن من بودی از بالکن پرت شدی پایین خنده). خوب این یه چشمه اش بود و یکی از سخت ترین آسیب هایی بود که به خودم رسوندم و به مدت تقریبا یک ماه و نیم تا باسن مبارک در گچ بودماوه. خلاصه که برای خودم آتیش پاره ای بودم. اما امروز خیلی خیلی خوشحالم که به این دنیا اومدم و کلی از موهبت های بی نظیر این دنیا نصیبم شد.

امسال خواهری اینا یه هفته جلوتر برای من و شوهرخواهری تولد گرفتند. رفتیم رستوران و خانوادگی تولد رو جشن گرفتیم. کلی کادوی خوشگل هم از طرف همسری و خواهری و مامان اینا نصیبم شد. یادمه پارسال هنوز حس دلتنگی رو با خودم داشتم. خیلی سختم بود که از خانواده دورم و باید تنهایی تنهایی تولد بگیریم اما امسال خیلی خیلی حس خوشی دارم.قلب

امیدوارم با وارد شدن در سی و اندی سالگی کلی اتفاقات بی نظیر برامون رقم بخوره و با همسری بتونیم همچنان عاشقانه آراممون رو حفظ کنیمقلب. یه لیست از کارهایی که دلم میخواد تا تولد سال دیگم محقق بشه امروز درست کردم. این کار رو خیلی وقتا انجام میدم بعد سال بعد اونهاییش که بهش رسیدم رو تیک میزنم و لبخند رضایت روی لب هام میشینه.مژه

خداوندا یه نگاهی به لیست من بنداز اگر فکر میکنی اون چیزایی که خواستم خیلی زیاد نیست خیلی خیلی ممنون میشم کمک کنی بهشون برسماز خود راضی. مطمئنم که هستی و همیشه هوای ما رو داری. بغل

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٠ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak