Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

هواااااااااااااااااااااا بیست. بیرون که میری همچین بادی به سر و صورتت میخوره که دلت نمیخوای دوباره برگردی داخل خونه.ناهار رو توی یه رستوران توی فضای باز خوردیم توی این هوای عالی و همین باعث شده انرژی ام برسه به آسمون.

حال و هوای من بیستتتتتتتتتتتتت. یه حسی بهم میگه قراره اتفاقات خجسته ای بیافته. من به این حس هام ایمان دارم واسه همین خوشممممم خیلی زیاد.

دیشب رفتیم آتیش بازی برج خلیفا. اون هم بیستتتتتتتتتتت بود و بسی لذت بردیم. اینقدر هیجان زده بودم که همش جیغ می کشیدم. کلی عکس گرفتم اما خیلی جالب نشد واسه همین هم عکسی که چند دقیقه بعد توی پیج دبی مال اومد رو میذارم که ببینید چقدر این آتیش بازی ابهت داشت. هنوز وقتی یادش می افتم یه حس هیجانی میره زیر پوستم. اینم عکسش.

هفته پیش به کتاب خوندن گذشت. از میزان کتاب خوندنم راضی نبودم بنابراین با همسری تصمیم گرفتیم که صبح ها یه کم زودتر بلند بشیم و کتاب بخونیم. و خیلی حس خوبی بود. نتیجه اش این شد که کتاب بی نظیری رو تموم کردم با عنوان "ایمان داشته باشیم" اثر میچ آلبوم خالق سه شنبه ها با موری و پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید. بی نظیر بود. تکان دهنده بود و عاشق برخی از دیالوگ هاش شدم. هر چند یه جاهایی حس کردم خیلی خوب ترجمه نشده اما با این حال خیلی لذت بردم. جالب اینکه همسر یه کم توی کتاب خوندن کند هستش بهم گفت میشه بلند بخونی من هم گوش بدم و نتیجه این شد که من دو ساعت تمام داشتم کتاب میخوندم آخراش همسر خوابش برد می گفت یه آرامشی توی صدات هست که حس کردم بهترین ترانه عمرم رو دارم گوش میدم و واسه همین کم کم به خواب رفتم. منم هی می خندیدم و می گفتم راستشو بگو از این دو ساعت چقدرشو بیدار بودی و اون هم هی می گفت به خدا فقط 15 دقیقه آخرش خوابم برد!!!!

داستان این کتاب هم از اون قرار هستش که خاخام از میچ آلبوم میخواد که سخنرانی مراسم پس از مرگش رو به عهده بگیره و اون برای اینکه با روحیات خاخام آشنا بشه 8 سال از نزدیک باهاش جلسه داشته و در مورد چیزهای مختلف با هم گفت و گو می کنند. این هم یه تیکه از مقدمه کتاب:

" کتاب ایمان داشته باشید درباره هدف از زندگی است. درباره سست شدن ایمان و بازیافتن آن، درباره جرقه مقدسی که در درون همه ما نهفته است.

این سفر یک انسان است، با این همه داستان همه انسانهاست."

پ.ن: ماه سلطان جان من 21 سالم شد خوشحالم که اینقدر جوانترم از سنم. زبان

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak