Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

+ خوب فستیوال خرید دبی هم شروع شد و همه شاپینگ مال ها کلی شلوغ هستش جوری که هر جا میخوای لباس پرو کنی کلی باید توی صف وایستی. اما من عاشق اینم که واسه خودم مدت های طولانی توی فروشگاه ها بگردم و چیزای خوشگل خوشگل انتخاب کنم. امسال هم سوزنم گیر کرده روی بدلیجات جینگیلی مستون و دیگه خودم رو خفه کردم اینقدر برای خودم چیز میز خریدم. توی این بین همسر واسه اینکه دلم نشکنه آی پد رو میزنه زیر بغلش و باهام میاد خرید اون توی یه کافی شاپ واسه خودش حسابی مشغول میشه و من هم میرم توی مغازه ها و بعدش که نهایی شد زنگ میزنم همسری بیاد نظر بده. من عاشق نظریات حرفه ایش هستم و همیشه کامنت هاش خیلی خیلی به دردم میخوره. از صدقه سر اصرارهای زیاد همسر الان موهام کلی بلند شده و خیلی خیلی احساس رضایت دارم هم از صاف بودنش هم از بلندیش. خلاصه که این روزها در دلم قندهای قلمبه یکی پس از دیگری آب میشوند.

+ یکی دیگه از سرگرمی های این روزها یافتن رستوران های جدیده. عاشق تست کردن مزه های جدید، محیط های جدید و تجربه های جدید هستم. پنجشنبه شب با همسری رفتیم ناندوس. وایییییییییییی که من عاشق تک تک چیزهای این رستوران شدم از دکورش گرفته تا ظرفهای غذا و مزه غذاش. غذایی که انتخاب کردیم یه غذایی پرتغالی بود که توی یه ظرف مسی سرو شده بود. اونقدر خوشمزه بود که الانم که دارم مینوسم دهنم آب افتاده. این عکس غذا قبل از باز شدن درش و این هم بعد از باز شدن درش هست. و این هم تبلیغش چون یه پکیج جدید هستش. نوشیدنی هم که کنارش هست بسیار بسیار خوش طعم و بی نظیر بود.

نکته جالبش این بود که ما اول یه غذای دیگه انتخاب کرده بودیم اما پیشخدمت که اومد سفارش بگیره تبلیغ این پکیج رو کرد و گفت این بهتره نوشیدنی هم داره. اینقدر خوشحال و خندان و با انرژی بود که ما در عرض سه سوت متقاعد شدیم این غذا بهتره. و من به این نکته بسیار توجه کردم که اینجا همه گارسون ها بسیار بسیار خوش اخلاق هستند و با مشتری ها بی نظیر برخورد میکنند اصلا روح زندگی دارند .اغلبشون هم فیلیپینی هستند. وقتی با رستوران های ایران مقایسه میکنم می بینم اصلا خیلی اینها شادتر هستند و انگار ذوق دنیا رو دارند میکنند که این کارو دارند انجام میدن. ما هم کلی انرژی گرفتیم و غذا کلی بهمون چسبید. اونقدر که همسر دوباره امروز میگفت بریم. که گفتم بابا بذار یه کم بگذره باز هم غذا بهمون بچسبه.

+ هیچی بهتر از این نیست که روز شنبه واسه خودت کنار ساحل لم بدی و یه کتاب دست بگیری و از هوای بی نظیر لذت ببری. اینقدر دو نفره بهمون خوش گذشت که الان هر دومون ریلکس شدیم و کلی انرژی داریم. کتاب نیمه تاریک وجود رو دوباره شروع به خوندن کردم حس کردم لازمه دوباره مفاهیمش رو مرور کنم.

+ قسمت جدید فیلم شرلوک هولمز رو دیدیم. دوستش داشتم. از اینکه اینقدر تیزهوشه لذت می برم.

+ هوراااااااااااا من بالاخره حمام مغربی ام رو رفتم. البته از اینکه خواهر جون نبود که لذتش رو ببره خیلی ناراحت شدم. اما برای خودش تجربه جالبی بود. وقتی اومدم بیرون احساس کردم روی ابرهام اینقدر سبک شده بودم.

+ چقدر در طی هفته گذشت اکتیو بودیم ها!!!!!!

بعدا نوشت: آخر هفته بالاخره قسمت شد تارا خانوم نی نی عسل بانو رو ببینیم. اینقدر ناز و خوردنی بود که نگو. خوش اخلاق و خنده رو. باهاش که حرف میزدی کلی باهات حرف میزد و جوابت رو میداد. خلاصه که برای یکی دو ساعتی از کنار یه نی نی دو ماهه بودن کلی لذت بردیم. ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٧ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak