Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

حسی عجیب داشتم. خیلی عجیب و در عین حال دوست داشتنی. دردها مثل همیشه نبود. نشانه ها مثل همیشه نبود و من با تمام وجودم ایمان داشتم که این بار اشتباه نکرده ام. بی قرار بودم. لحظه ها برایم طولانی تر شده بود. یک روز مانده به روز موعود دیگر تاب و توان صبر کردن رو از دست دادم. دیگه توان دیدن تنها یه خط پررنگ رو نداشتم. واسه همین زدم به سیم آخر و رفتم برای آزمایش. دکتر هندی بود. وقتی براش گفتم از نشانه هام بهم خندید. تعجب کرده بود از این همه تعجیل. اما چه می دانست از دنیای پرتلاطم درونم. ازش خواستم اگه میشه جواب رو امروز بهم بده. گفت برو خونه تا نیم ساعت دیگه بهت زنگ میزنم تلفنی بهت میگم.

خودم رو به آشپزی مشغول کردم شاید متوجه گذر زمان نشم. موبایلم زنگ زد. خودش بود. قلبم میزد بی وقفه و تند. حس میکردم الانه که از دهنم بزنه بیرون. بهم گفت: تبریک میگم، مثبتهههههه. و من تمام بغض های فرو خورده ام رو ریختم بیرون. می لرزیدم. های های زار میزدم. و اون گیج شده بود. باز هم شاید نفهمید در درونم چه غوغایی برپاست.

در آغوش همسری شاید یک ساعت بی وقفه گریه کردم. حس میکردم این اشکا عین سیل جاری شدن و حالا حالاها بند نخواهد اومد. همسرم خوشحال بود. اشک شادی رو توی چشماش دیدم.دستام توی دستش بود و خوشحالی توی نگاهش موج میزد.

من تو رو حس کرده بودم از یک هفته قبل تر. وقتی به همسر گفتم. خندید و بهم امید داد که امیدواره حسم درست باشه. و من احساس مادرانه ام میگفت که این ماه تو رو دارم. خوشحال بودم حسی داشتم که اصلا برام قابل توصیف نیست. اون شب نخوابیدم. تا خود صبح بیدار بودم. از داشتن این موهبت نمی دونستم باید چه جوری خدا رو شکر کنم.

الان که نشستم اینجا و دارم از تو کوچولوی دوست داشتنی مینوسم با چشمهای خودم دیدمت. دیروز خانوم دکتر تو رو واضح دید و کلی امید داد که همه چیز رو به راهه. سنت 6 هفته و یک روزه و قراره که تا دو هفته دیگه صدای قلبت رو هم بشنویم.

میدونم یه سفر دوست داشتنی با هم خواهیم داشت و می دونم از این دوران بی اندازه لذت خواهیم برد. امیدوارم در پناه الطاف بیدریغ خدای خوب و مهربان، سالم و سلامت به دنیا بیایی و عاشقانه آرام ما رو صد برابر باصفاتر کنی. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak