Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

اول از همه باید از همه دوستای مهربونی که برام پیغام های پر از انرژی گذاشتند تشکر ویژه کنم. پست قبل باعث شد کلی از خواننده های خاموش هم بالاخره یه ردپایی از خودشون به جا بذارند برام. از همتون بسیار بسیار ممنونم و امیدوارم همه کسانی که دوست دارند زودتر بچه دار بشن به همین زودی ها به آرزوشون برسند.

دیروز لحظه ای به یاد ماندنی برای من و همسری رقم خورد. لحظه ای که هنوز با یاد آوریش به وجد میام و از خوشحالی دلم میخواد پر بکشم و برم هوا. دیروز خانوم دکتر مهربون دلبرکمون رو بهمون نشون داد که اندازه اش فقط یک سانت بود اما یه قلب خوشگل اون وسط با سرعتی باور نکردنی میزد. اونقدر تند که همسری شوکه شده بود و میگفت خانوم دکتر یه کم زیادی تند نمیزنه!!!!تعجب لحظه خیلی نابی بود وقتی همه چیز رو روی مانیتور میدیدیم و قبل از اینکه حتی صدای قلب نی نی رو بشنویم قلبش رو می دیدیم که عین ساعت میزد.قلب خدایا ممنونم به خاطر همه لحظاتی که با ما بودی و به خاطر اینکه موهبت دیدن این لحظه رو به من و همسرم دادی.بغل

این روزها حال من و همسر وصف ناشدنیه. دلبرکم هیچ آزاری به من نرسونده تا حالا. نه حالت تهوع دارم نه سرگیجه نه خستگی و نه هیچ چیز دیگه. گاه گاهی دردهایی میاد سراغم که خانوم دکتر میگه همشون طبیعیه و سعی میکنم خیلی مراقب باشم و کارهای خطرناک نکنم.

این روزها خیلی حس های قشنگی دارم. از اینکه دارم می بینم که موجودی نازنین داره توی وجودم شکل میگیره دلم غنج میره. حالا که نشانه هاش رو هم قویتر دارم می بینم بیشتر باورش میکنم و بیشتر میفهمم که اینهایی که می بینم رویا نیست و واقعا دارم مادر میشم. حس این روزهامو با هیچ چیزی عوض نمیکنم و مطمئنم این دوران یکی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگی مشترکمون خواهد بود.

همسری حواسش به همه چیز هست. از یک کیلومتری مانع ها رو شناسایی میکنه و بهم هشدار میده که مراقب باشم میدونه من چقدر سر به هوام. اما من عاشق این توجهاتشم. عاشق لبخندهای پدرانه شم و عاشق همه ذوق زدن های این روزهاش.

دیروز خانوم دکتر یه کتاب بهم داد که پر از تصاویر واضح و رنگارنگ هستش. بهم گفت میدونم خیلی دوست داری دانشت راجع به خودت بیشتر بشه واسه همین کتاب رو ببر و بخون و دفعه دیگه برام بیار. دست از پا نمیشناسم امروز بشینم بخونمش و لذت ببرم. اینم عکس کتابه و این هم شکل نی نی ما در هفتمین هفته.

اینم ناهاری که به مناسبت این اتفاق خجسته رفتیم و زدیم به تن و بدن که بسیار خوشمزه بود. این غذای من بود که اسمش بود تایگر پراون و این هم غذای همسری که کینگ فیش فیلت بود.

راستی دیشب هم به اتفاق دوستان رفتیم سینما و فیلم iron lady  رو دیدیم که در مورد زندگی مارگارت تاچر هستش. خیلی خیلی این فیلم رو دوست داشتم. مشتاق شدم برم بیوگرافی خانوم تاچر رو بریزم بیرون ببینم چی بوده داستانش.

جمعه هم به اتفاق دوستان رفتیم پارک صفا برای صبحانه و هر کی املت آورده بود برای خودش. فقط تخم مرغ ها رو توی پارک شکوندیم توی املت و واقعا لذت بردیم از هوای بی نظیر و جمع دوستان و املت. مریم جون مرسی که ما رو هم خبر کردی و باعث شدی کلی بهمون خوش بگذره. اینم یه عکس از مراحل ساخت املت.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak