Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

+ + مامان از ایران برام یه بسته فرستاده بود. توش کندر و مویز و پسته و این جور چیزها بود. از هفته پیش کلی منتظر بودم به دستم برسه که پریروز برادر گرامی زنگ زد و گفت چه نشسته ای که بسته ات رو آوردن و تو نبودی و دوباره برش گردونند پستخونه!!گریه بماند که چقدر جستجو کردم تا بفهمم بسته هایی که با پست پیشتاز میاد اگه نباشیم خونه دوباره به کجا برگردونده میشه و بالاخره پس از کلی سعی و خطا فهمیدم بسته از پست مرکزی کرامه سر درآورده. این شد که با همسری دیروز شال و کلاه کردیم و رفتیم بالاخره بسته رو گرفتیم. از فکر اینکه بسته برگرده اصلا حس خوبی نداشتم. گفتم مامان با کلی امید و آرزو اون رو فرستاده و هر جور شده باید برم بگیرمش. حالا من اون موقع که بسته برگشت خورده کجا بودم؟؟؟؟متفکر

این خودش واسه خودش داستانی داره. یکشنبه هفته پیش رفتم که یه خرده سبزیجات بخرم از سوپر دم خونه. دلی دلی کنان خرید کردم و برگشتم خونه. بعدش خریدا رو گذاشتم توی آشپزخونه و رفتم توی اتاق خواب در حالی که برای خودم آوازی می خوندم که یهو نگاه آینه کردم و دیدم گردنبندم نازنینم توی گردنم نیست. تعجبمن و همسر عاشق این تو گردنی بودیم و دقیقا همون روز صبح در مورد اینکه چقدر خوشگله داشتیم صحبت می کردیم. خلاصه من دیگه داشتم وا می رفتم. کلافهسریع برگشتم پایین و موضوع رو به نگهبان دم در گفتم اون بنده خدا هم با من شروع کرد به گشتن. دقیقا جلوی در ساختمون دیدم یه چیزی داره روی زمین برق میزنه و تلالویی داره.هورا دیدم بلههههههههه تو گردنیمه. انگار دنیا رو به من داده بودند. اما از زنجیر خبری نبود. البته اصلا واسه زنجیر ناراحت نبودم چون میشد دوباره عینشو خرید. دیگه رفتم دوباره سوپرمارکتو گشتم و اومدم توی آسانسور رو گشتم و با ناامیدی برگشتم بالا. توی خونه فکر کردم که بهتره لباسام رو بتکونم شاید توش گیر کرده باشه. که با کمال ناباوری دیدم زنجیر جلوی در یخچاله .تشویقهوراخلاصه بنده در طی این فرایند که مشغول پیدا کردن گردنبند و زنجیر بودم آقای پست لطف کردند تشریف آوردند و بدون اینکه حتی یه زنگ کوچولو به من بزنند رفتند و این شد که ما با کلی دردسر تونستیم بسته مون رو بگیریم بالاخره که کلی برای من ارزشمند و لذت بخش بود.بغل

+ + در یک ماه گذشته اینقدر فیلم دیدم و کتاب خوندم که اسم بعضی هاشون یادم رفته. اما خیلی مشغول بودم با این دو مقوله. کتاب خوندن برام صد برابر لذتش بیشتر شده چون حس میکنم تمرکزم روی خوندن کتاب خیلی بیشتر شده.

سنی مهربونم چندین تا کتاب بهم داده بودماچ که دو تاشون رو آخر هفته تموم کردم چون خیلی باریک و مختصر بودند. یکیشون اسمش بود "خاطرات آدم و حوا" برگردان حسن علیشیری که یه حالت طنز داشت و خیلی دوستش داشتم و یکی دیگه بود "موسیو ابراهیم" برگردان مرتضی ثاقب فر که اون هم خیلی خیلی زیبا بود. دوست جونم بسیار بسیار ممنونم از این دو تا کتاب.

قبلشم کتاب "در قلمرو پادشاهان" رو خوندم که در مورد خاطرات کارمن ب ن ل ا د ن همسر برادر ب ن ل ا د ن هستش. که اون هم برام خیلی جذاب بود و با کمال ناباوری خاطراتش رو می خوندم. یعنی زندگی توی عربستان رو جوری تعریف کرده بود که کمتر از کابوس نبود.

کتابی که خانوم دکتر بهم داده بود رو با وسواس عجیبی خوندم. بی نظیر بود و فوق العاده لذت بخش. گذاشتم یه بار دیگه بخونمش تا قبل از اینکه پسش بدم.

پیرو دیدن بهترین فیلم های 2011 هم این فیلم ها رو دیدم:

Margin call: فیلم بیشتر به مباحث مالی و اقتصادی می پردازه اما اینقدر دیالوگ ها زیبا بود و اونقدر فیلم آدم رو جذب میکرد که من باز هم دوست دارم ببینمش.

Fair game: هنرپیشه زنش رو خیلی دوست داشتم نائومی واتس و هنرپیشه مردشم که شون پن هستش. فیلم یه جورایی س ی ا س ی هستش و در مورد مسائلی که در جنگ میان عراق و آمریکا رخ داد بحث میکنه. با وجودی که خیلی فیلم های اینجوری رو دوست ندارم اما این رو خیلی دوست داشتم.

It could happen to you: نیکلاس کیج نقش پلیسی رو بازی میکنه که عاشق اینه که به دیگران کمک کنه و کلا توی اکت او کایندنس خیلی قوی هستش. این فیلم قدیمیه البته اما از اون فیلم هایی بود که من خیلی دوستش داشتم. شاید اگر ببینیدش بگید اینا همش توی قصه هاست اما اول فیلم میگه که این داستان واقعی هستش.

Pay it forward: کوین اسپیسی و هلن هانت توی این فیلم بازی می کنند. این فیلم هم ته مایه اش در مورد همون act of kindness هستش بیشتر. من دوستش داشتم. هنرپیشه بچه فیلم رو از همه بیشتر دوست میداشتم.

Freinds with kids: این فیلم رو خیلی دوست داشتم. موضوعش درباره دو نفر هستش که دوستان دور و برشون رو می بینند که وقتی بچه دار میشن همشون کلی خسته هستند و اصلا دیگه رمقی برای زندگی ندارند و همش دعوا می کنند و به این نتیجه می رسند که بدون اینکه با هم ازدواج کنند بچه دار بشند که این مشکل رو حل کنند و همین باعث یه سری چالش براشون میشه.

The kids are allright: من خیلی البته این فیلم رو دوست نداشتم. فکر میکنم با فرهنگ ما سازگار نیست. یه جورایی اصلا حس خوبی به آدم نمیده اما خوب برای خودش پیام هایی هم داشت.

+ + همچنان شاگردم که بهش فارسی درس می دادم میاد پیشم. هر دو از این کلاس لذت میبرم. اون الان به راحتی می تونه منو بفهمه و فارسی حرف بزنه و این باعث میشه یه حس افتخاری بهم دست بده.مژه حالا بگم از روز ولنتاین که با خودم فکر کردم چه جوری میتونه شوهرش رو سورپریز کنه. بهش از اشعار حافظ گفتم و از اینکه کلی شاعر معروفیه و قرار شد که من یه شعر عاشقانه انتخاب کنم براش بنویسم که توی کارتی که میخواد بده به همسرش به خط فارسی این شعر رو بنویسه و من این شعر رو انتخاب کردم:

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه جایی دارد

عالم از نغمه عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش نوایی دارد

بعدشم براش تفسیرش کردم و قرار شد که توی کارت اینو بنویسه. وقتی که پنجشنبه اومد پیشم گفت باید میدیدی اشک توی چشمای شوهرم جمع شده بود و کلی خوشحال بود که اینقدر تونسته سورپریزش کنه.قلب برام یه بسته شکلات هم آورده بود. خلاصه که کلی انرژی گرفتم و خیلی حس خوبی داشتم.

راستی خودمم برای همسری یه کارت طراحی کردم که خیلی خیلی خنده دار بود ترکیبی بود از من و همسری و نی نی. ماچقلبکلی خندیدیم بهش.

+ + جمعه هفته پیش هم مراسم کله پاچه خورون داشتیم توی پارک صفا. واییییییییییی بی نظیر بود. اینقدر خوشمزه بود که نگو. البته هوا به شدت غبار آلود بود اما مگه به ما اثر میکرد. وقتی بلند شدیم که بریم خونه تمام لباس ها و سر وصورتمون با خاک یکسان شده بود.نیشخند اما خیلی خوش گذشت.

در انتها هم بگم که من همچنان خیلی خوبم و این روزها رو با کلی انرژی می گذرونم. باشد که تا آخر این بارداری همین طوری شاد و شنگول باشم.

در ضمن جز فعالیت های این هفته بارداری این رو در سایت نی نی سایت نوشته بود که کلی دلم غنج رفت میخوام از فردا به صورت هدفمند این برنامه رو دنبال کنمقلب:

یک برنامه روزانه را برای ارتباط با کودک خود آغاز کنید. می توانید هر روز دوبار، و هر بار به مدت 5 تا 10 دقیقه، در یک گوشه بنشینید و به کودک خود فکر کنید. برای بسیاری از خانمهای باردار، قبل از خواب و بعد از بیدار شدن زمان مناسبی برای این کار است. در این اوقات آرام باشید و دستهای خود را بر روی شکم خود قرار دهید، بر تنفس خود تمرکز کنید و سپس به کودک خود فکر کنید؛ به امیدها و رویاهایتان، به اهدافتان به عنوان یک مادر، و.... این کار می تواند یک راه بسیار عالی برای آغاز پیوند بین شما و کودکتان باشد و به شما در جهت تبدیل شدن به یک مادر در آینده کمک می کند، همچنین از نظر روانی بازگشت به زندگی طبیعی پس از وضع حمل را تسهیل خواهد کرد.

هفته بسیار بسیار خوب و پرباری رو برای همگی تون آرزومندم. ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak