Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

این روزهام به طرز شگفت انگیزی خواستنیه. ضربه های جینگولکم خیلی پررنگ تر شده و من با تک تک ضربه ها سرمست میشم. البته من خیلی زود تکون هاش رو حس میکردم. شاید به جرات بگم از 12 هفتگی یه حس هایی داشتم. یه شب ساعت 3 حس کردم یه ماهی توی دلم گفت قلپ و بعدش هی این ضربه ها بیشتر و بیشتر شد. حالا به محض اینکه چیزی میخورم سریع از خودش واکنش نشون میده. البته فکر کنم جینگولی چیزهای ترش رو بیشتر دوست داره. دیروز داشتم رب انار ترش میخوردم دیدم داره چه میکنه با خودش.

یه پیشرفت دیگه این روزهام اینه که تونستم با پسرم حرف بزنم. راستش من خیلی برام سخت بود این ارتباط برقرار کردن. وقتی که تقریبا 3 ماهه بودم یه روز اینقدر دیگه از دست خودم شاکی شده بودم که چرا نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم که های و های واسه یه ساعت گریه کردم. بعدش همش به خودم میگفتم یعنی من آماده بودم واقعا!!! یعنی دیگه وقتش بود؟ یکی ندونه فک میکنه تازه بیست سالم محض همون اینقدر فک میکردم هنوز وقتش نشده. این حس خدا رو شکر زودگذر بود و وقتی جنسیت نی نی رو فهمیدم خیلی این ارتباط قوی تر شد. البته من همیشه خودمو با یه نی نی دختر تصور میکردم اما وقتی فهمیدم که نی نی پسره باز هم همونقدر خوشحال بودم واسه خودم. خلاصه که الان چند وقتی میشه با نی نی حسابی صحبت میکنم و قربون صدقه اش میرم.

این روزها سی دی های دکتر هلاکویی رو دارم گوش میدم و نمی تونم بگم چقدر از گوش دادن بهش دارم لذت می برم و چیز یاد می گیرم. مرجان جونم دست درد نکنه که بی نظیریییییییییییییی.

منتظرم پروژه این  ترمم تموم بشه به صورت جدی پروژه خرید برای نی نی رو شروع کنیم. هفته پیش من وهمسری سه چهار تا لباس برای نی نی خریدیم. واییییییی که دیدنی بود رفتارمون. مهربان همسر از من احساسی تر. هی آخی آخیش می رفت به هوا و جفتی کلیییییییی ذوق کردیم برای خرید لباس. فک کنم این کودک درونمون کلی در این پروسه خرید متبلور بشه.

توی این هفته چندین تا فیلم دیدم دو تاش توصیه امی عزیزم بود که من هر دوشون رو خیلی خیلی دوست میداشتم.یکیش Trust بود که من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم. داستان یه دختر 14 ساله که توی چت با یه مرد 35 ساله آشنا میشه. البته اولش این آقا بهش میگه 20 سالشه بعدش میگه 25 سالشه و بعدش که می بیندش می بینه 35 سالشه و این دختر رو فریب میده و بعدش داستان در مورد مشکلاتی که براش پیش میاد هستش  و دومیش هم In America که اون هم به نظرم خیلی زیبا بود داستان یه خانواده ایرلندی هستش که میرن آمریکا و مشکلاتشون توی آمریکا رو به نمایش گذاشته و جفتش رو هم توصیه می کنم.

یه فیلم هم خودم دانلود کرده بودم که دیدمش اسمش بود Happy go lucky راستش اولش از دست خنده های مسخره بازیگر نقش اول زن داشتم دیوونه میشدم بعدش کم کم ازش خوشم اومد و آخرش خیلی فیلم رو پسندیدم.

راستی من و مهربان همسر یه اسم از بین اسم هایی که به دلمون نشسته بود انتخاب کردیم و عید که ایران بودیم اعلامش کردیم و همه کلی بهمون فیدبک خوب دادند. البته همسری میگفت اون سه تا اسمی که خوشمون اومده بود رو تو وبلاگ بگو ببین آیا اینی که ما انتخاب کردیم هنوز رتبه بالا میاره یا نه؟ حالا دلم میخواد دوستان خوبم نظر بدند بین این سه تا اسم و این سه تا برامون رتبه بندی کنند. خواهش میکنم حتی اگه قبلا کامنت نمیذاشتید این دفعه بذارید ببینم چقدر این اسمی که انتخاب کردیم به نظر جالب میاد. گزینه هامون هم اینها هستند:

آرمین، نیکان، کیان

البته یکی از این اسم ها به فاصله خیلی زیاد از بقیه مورد پسند ما بود و انتخاب شد. برام جالبه بدونم بقیه چی فکر می کنند.

راستی این پست دیروز سایت یک پزشک هم برام جالب بود. هر چند فکر میکنم یه کاستی هایی داره اما به نظرم یه نگاه بهش انداختن خالی از لطف نیست.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٩ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak