Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

خوب امروز میخوام یه کمی از تجربیات بعد از بارداریم بگم. کارهایی که خرد خرد دارم برای پسری انجام میدم. اما قبلش میخوام یه کم در مورد خرید لباس و وسایل برای نی نی بگم.

در راستای پست های قبلی در مورد تجربیات بارداری و قسمت خرید سیسمونی، همون طور که قبلا هم گفتم زیاده روی در خرید لباس کار دستم داد. اول از همه بگم که به نظر من لباس های یه سره بهترین گزینه برای بچه های تازه به دنیا اومده هستند. من با دل خرم کلی بلوز آستین کوتاه و لباس بندی برای نیکان گرفته بودم که زهی خیال باطل همشون کوچیک شدند بدون اینکه حتی یک بار هم پوشیده شوند. شبی که تولد یه ماهگی گرفتیم با کلی زور تونستم یکی از اون تی شرت ها رو تن پسر گوگولی کنم. چون جنسش یه کم کلفت بود خیلی سخت تر به تنش رفت. و کلا به دلیل اینکه همش می ترسم مبادا سرما بخوره خیلی آستین کوتاه نمی پوشم. از طرفی اگه آستین کوتاه بپوشم باید شلوار تنش کنم و بعدشم جوراب پاش کنم که وقتی میخوام بشورمش خیلی کار رو سخت میکنه. خلاصه که دوستانی که نی نی تو دلی دارند چند تا نصحیت خواهرانه براتون دارم که امیدوارم از من بپذیرید:

1. اصلا توی خرید لباس جوگیر نشید. به نظرم لباس رو تا سه ماهگی نی نی براش بخرید. اصلا خودتون رو هلاک نکنید که تا یه سالگی براش لباس بخرید.

2. در مورد پسری ما با وجودیکه 3 کیلو و 100 گرم بود لباس نیوبورن تنها توی دو هفته اول به دردش خورد. به نظر من دو یا سه دست لباس سرهمی نیوبورن واقعا کافیه. بعدشم برای صفر تا سه ماهه بین 5 تا شش تا سرهمی کفایت میکنه. دیگه بلوز و شلوار و شورت عینکی و یه سره های آستین کوتاه و این حرفا واقعا از نظر من خیلی کاربردی نبود. وقتی هم دارید سرهمی میخرید از اینها بخرید که آستین هاش یه تیکه اضافه سرش داره که برمیگرده و مثل دستکش میشه تا نی نی خودشو خش خشی نکنه. چون دستکش جدا هی از دستش در میاد. و حتما حتما سرهمی ها جوراب داشته باشه. این مدل هاش که بی جورابه باز کاربردی نیست و پای نی نی توش یخ میکنه.

3. یه پتو از mother care برای پسری خریده بودم که خیلی به کارم اومده. هم سبکه. هم خیلی انعطاف پذیره و چون سوراخ سوراخ داره باعث میشه اگه روی دهن نی نی هم افتاد جای تنفس کردن داشته باشه هنوز.

4. پارک بازی و نی نی لای لای خیلی خیلی به کارم اومده. نیکان کلی توشون حال میکنه.

5. دیگه ممولی یه توصیه خیلی خوب بهم کرد که یه باکس بگیرم برای کنار تخت و وسایل پسری رو مثل کرم هاش، پوشک و داروهاش و اینها رو بذارم کنار دستم که وقتی لازم بود هی مجبور نباشم بدوم دنبال تک تک شون شدیدا به کارم اومد و کلی توی وقت صرفه جویی میشه. من البته دو تا باکس گذاشتم یکی برای وسایل عوض کردن پوشک و یکی برای داروها.

فعلا همین ها به ذهنم میرسه اگه باز چیز دیگه ای بود اضافه میکنم.

اما بگم از روزهایی که توی این یک ماه با گل پسر داشتیم. به نظر من واقعا دو هفته اول سخت ترین دوره بعد از تولد نی نی هستش. هنوز مادر توی بهت به دنیا آوردن نی نی هستش. از یه طرف مادر هنوز درد داره و باید به خودش رسیدگی کنه. از یه طرف باید به فکر نی نی باشه. چه جوری سیرش کنه چه جوری بلندش کنه. چه جوری باهاش ارتباط برقرار کنه و کلی چیزهای دیگه که برای اولین بار هستش داره تجربه میکنه. بیخوابی بدتر از همشون هست که باوجود همه خستگی ها و دردها باید هی به نی نی شیر بدی و مراقبش باشی در طی شب. حالا شما داشته باشید که مامان من بنده خدا پا به پای من بیدار بود و حواسش به نی نی بود.

ما از روز اول نی نی رو گذاشتیم توی گهواره توی اتاق پذیرایی. شبا سر شب میرفتم توی اتاق خواب خودمون و ساعت 2 3 می اومدم توی هال و حواسم به نی نی بود. قبلش مامان مراقبش بود. دو سه شب اول همسر بیدار میشد و می اومد یه سر بهمون می زد اما بعدش تخت میخوابید برای خودش. یه روز کلی از دستش شاکی شدم و گفتم یعنی مامان بره من و این بچه باید تنها سر کنیم کل شب رو با هم!!! اون بنده خدا هم گفت نه بابا. باور کن الان چون می دونم مامان هست این جوریه و منم خیالم راحته. بعد از اون دیگه گیرم از روش برداشته شد و اون بنده خدا هم مشارکتش خیلی بیشتر شد. شب ها تا ساعت 12 1 مراقب نیکان هستش تا من یه کم بخوابم و بعدش پست رو تحویل بگیرم. برای اینکه ارتباطش هم با نی نی بیشتر باشه یه سری کارهاش رو میدم بهش. مثلا صبح ها که سر حال هستش باهاش بازی کنه. بادگلوش رو بگیره. پوشکش رو یه موقع هایی عوض کنه. گاهی که میخوایم شیرخشک بهش بدیم اون این کارو بکنه و یه سری کارهای دیگه از این دست. تازه حموم کردنش هم فعلا با همسر هستش تا من یه کم ترسم بریزه از بردنش به حمام.

وقتی این یکی دو هفته اول میگذره خیلی همه چیز روی غلتک می افته. می مونه دل دردهای گاه وبیگاه نی نی و یه سری گریه هایی که هنوز من نفهمیدم دقیقا علتش چیه. نه گرسنه است نه جاش کثیفه نه دل درد داره نه هیچ چیز دیگه اما بازم هم یه موقع هایی شروع میکنه به خودزنی و با دست صورتش رو کندن که هنوز این کدش رو نفهمیدم دقیقا یعنی چی!!!!!

الان تقریبا ده روزی میشه که نگاه های نی نی هدف دار تر شده و صاف زل میزنه توی چشمامون. واکنشش به صدا خیلی بیشتر شده و وقتی صدا میکنیم برمیگرده. کله اش رو صد و هشتاد درجه می چرخونه برای خودش و وقتی از بالای سرش راه میره کلی به پیشونی اش چین میندازه که نگات بکنه. دیگه اینکه یه سری برنامه منظم براش داریم. یه روز در میون برنامه حمام داره. البته با سردتر شدن هوا فک کنم بشه دوروز در میون. صبح ها براش آهنگ های رنگین کمان چرا رو میذارم که کلی باهاشون عشق میکنه و ارتباط برقرار کرده. موقع خواب آهنگ لالایی داره. صبح ها در حالی که داره اهنگ گوش میده میذارمش توی پارک بازیش که حسابی کیفور بشه برای خودش. بعد از گوش دادن به اهنگ یه ربعی هم دست و پاش رو ماساژ میدم که این قسمت رو هم خیلی دوست داره. در طی روز هم کلی باهاش حرف میزنم وقتی بیداره. گاهی با صداهایی که از خودش در میاره گاهی هم با قربون صدقه و صدای خودم. هیچ وقت نمیذارم گریه کنه همینجوری برای خودش. دکتر هلاکویی شدیدا توصیه میکنه بچه وقتی گریه میکنه حتما به دادش برسید و به حال خودش رهاش نکنید.

نوازش سر و گردنش و ماساژ دادن کمرش وقتی که شیرش رو داره میخوره خیلی خیلی تجربه شیر خوردنش رو لذت بخش تر میکنه. سعی میکنم موقع شیر خوردن همه حواسم بهش باشه و مشغول کار دیگه ای نباشم. البته گاهی وقتا تقلب میکنم و با موبایل یه چرخی توی وب میزنم.

دیگه به راحتی انگشتشو دور انگشتم حلقه میکنه. با دست شیشه شیر رو می چسبه. تازگی ها هم حس میکنم وقتی براش ادا در میاریم یه گوشه لبخندی بهمون میزنه. یعنی این لبخند زدن ها خیلی هدف دار تر شدند.

خلاصه که دنیای این روزهای ما حسابی رنگی رنگی شده و ما هم از تجربه کردن این روزها کلی لذت می بریم. برای همه مامان هایی که در انتظار نی نی هستند بهترین ها رو آرزو میکنم و امیداورم اون هایی هم که باردار هستند به سلامتی نی نی شون به دنیا بیاد. شدیدا از تجربیات مامان های قبل از این در این دوران استقبال میکنم.

همچنان میخونمتون اما از طریق موبایل امیدوارم سرشلوغی هام کمتر بشه و بتونم بیام و براتون کامنت بذارم. دوستتون دارم خیلی زیاد.

پ.ن 1: مامان همسری جمعه شب رسید پیشمون. خدا همه مامان ها رو حفظ کنه. بنده خدا کلی بهم کمک میکنه. به قول خودش شیفت رو ساعت 5 تا 7 از من تحویل می گیره تا من یه کمی بخوابم.

پ.ن 2: نامزدی برادری دو روز دیگه است. خیلی دلم میخواست که من هم در این جشن شرکت کنم اما چون پسری تازه یه ماهشه ترجیح دادم نریم به این سفر. هم هواپیما براش ضرر داشت هم خیلی سخت بود با بچه یه ماهه. خودم اینجام اما دلم داره پر میزنه که اونجا باشم. امیدوارم که خوشبخت بشن.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak