Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

زمان چقدر زود میگذره امروز قندکمون چهل روزه شد. امروز برای دل خودم نیکان رو بردم حموم که به قول معروف آب چله اش رو بریزم. این سومین باری بود که بردمش حموم خودم تنهایی تنهایی. آمدن مادر همسری نقش بسیار بسیار پررنگی در ریختن ترسم برای حمام داشت. یک روز بعد از اومدن مامان همسر گیر دادم که نیکان رو ببریم حموم از من اصرار و از ایشون انکار. حس کردم اون بنده خدا رو هم ترس برداشته. آخه تقریبا 12 سال هست که بچه کوچیک توی خانواده شون نبوده. بر عکس مامان من که حمام دادنش فوق حرفه ای بود واقعا. خلاصه بالاخره اصرارها جواب داد و قرار شد که پسری رو ساعت 4 ببریم حموم. مدلی که مامان یاد داده بود اینجوری بود که باید توی وان بشینی بعد یه ملافه بندازی روی پات که چهار زانو نشستی و نی نی رو بذاری روی پات و شروع کنی به شستن. مامان رفت توی حمام و ده دقیقه بعد گفت نیکان رو ببرم. رفتم دیدم دوش آب رو باز کرده و میخواد با دوش بشوره. بعدش گفتم که نه اینجوری نیست و لگن رو میذاریم زیر شیر آب تا پر بشه و با کاسه آب می ریزیم سرش. بنده خدا شوکه شده بود. باید می نشست کف وان. حالا اصلا فکر اینجاش رو نکرده بودیم که پای راست مامان همسری خم نمیشه. بنده خدا به چه مکافاتی تونست بشینه توی حموم. من هم که شهره آفاقم توی اینکه وقتی یکی توی این موقعیت های عجیب غریب گیر میکنه سوزنم گیر میکنه روی خندیدن. حالا غش غش خنده ام گرفته بود در حالیکه اون بنده خدا داشت کلنجار میرفت واسه نشستن. بالاخره به هر زحمتی بود نشست. حالا پسری رو گرفته و بنده خدا اصلا راحت نبود واسه شستنش. سیستم مامان همسری کاملا با مامان خودم فرق می کرد. بی محابا آب رو می ریخت روی سر نیکان. این وسط من ترس برم داشته بود نکنه آب بره توی گوشش. خلاصه نفس توی سینه ام حبس شده بود. دیگه سریع شستن رو تموم کردیم. نیکان رو گرفتم و لباس هاشو پوشیدم. همون جا بود که به خودم گفتم دفعه بعد باید خودت نی نی رو ببری حموم. یعنی که چی که می ترسم و این یه نقطه آغاز دیگه در روابط مادرانه ام با نیکان بود.

دو روز بعد در حالیکه سعی میکردم به مامان همسر برنخوره گفتم دوست دارم امتحان کنم که می تونم بشورم نی نی رو یا نه. اون بنده خدا هم اینقدر گل و مهربونه که ناراحت نشد و کلی هم استقبال کرد. خلاصه بالاخره شستمش یه کم ترس داشتم اما تجربه خیلی قشنگی بود. سعی کردم همه نکاتی که مامان اشاره کرده بود رو رعایت کنم. اینکه چه جوری آب بریزم سرش چه جوری پشت و روش کنم و این حرفا.

خلاصه که الان به جرات می تونم بگم صد در صد کارهای نی نی رو خودم میکنم. کدهاش رو بیشتر فهمیدم. ساعت خواب و بیداری هاش دستم اومده. جالبه که هی یادم میرفت کی شیر خورده کی خوابیده کی عوضش کردم. دیروز یه فایل درست کردم که تمام این زمان ها رو توش می نویسم و حالا دیگه کامل الگوش دستم اومده و میدونم که چی به چیه.

ملی بانوی عزیزم یه کتاب بهم هدیه کرده بود در مورد ماساژ کودک که واقعا فوق العاده است کلی نکته در مورد ماساژ گفته توش. تازه کلی راه حل داده وقتی نی نی دل درد گرفت چیکار کنیم که دردش کمتر بشه. اسم کتابش هست ماساژ کودک مترجم ناهید آزادمنش انتشارات صابرین. صد در صد توصیه اش میکنم.

دیگه تا نیکان میخوابه شروع میکنم به خوندن کتاب baby care که توش کلی نکته گفته و سریع نوت برمیدارم. یه نکته ای که توش اشاره کرده بود خیلی جالب بود این بود که نی نی رو وقتی باز میکنی که پوشکش رو عوض کنی خصوصا اگه پسر باشه جیش میکنه مدل فواره ای که حالی اساسی به خودتون و اطرافش میده. گفته بود واسه اینکه این اتفاق نیافته یه دستمال بذارین روی فواره مبارک نی نی تا کاراش رو بکنه. اینجوری من از چند روز پیش کلی توی پوشک هم صرفه جویی کردم:))))

یه نکته خنده دار دیگه هم دیروز عصر کشف کردم و اون این که گل پسری عاشق هایده عزیز هستش. هر آهنگی که ازش میذارم جیکش در نمیاد و با کلی ذوق و شوق گوش میده. امروز صبح ساعت شش دوباره براش گذاشتم که همسر کلی خندید میگه بابا مردم خوابن این کارا چیه. میگم باور کن آروم میشه براش هایده میذارم. مامان همسر میگه حتما توی حاملگی کلی هایده گوش کردی. البته این کارو نکردم نمی دونم چرا اینقدر خوشش میاد.

از همسری این روزها بگم که دنیاش به مراتب زیباتر شده. میگه اصلا دنیام عوض شده. بهم میگه باورت میشه از ساعت ده صبح دارم له له میزنم زودی بیام خونه نیکان رو ببینم. همسر قبل از حاملگی من کلی مسئولیت پذیر بود اما به جرات می تونم بگم که حالا این مسئولیت پذیری ده برابر شده. عشقش به من و نیکان واقعا ستودنیه.

خداوندا به خاطر همه لذت هایی که بهمون عطا کردی صمیمانه سپاسگزارم.

اینم یه عکس از نیکان سفیدپوش ما در چهل روزگی:))

پ.ن: اینم یه سایت دیگه واسه دانلود آهنگ واسه نی نی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/۱۱ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak