Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

ممنونم از همه دوستای خوبم که بهم قوت قلب دادن واسه پست قبل. اینو بگم که پست قبل در شرایطی نوشته شده بود که مورچه بدجوری منو گاز گرفته بود وگرنه هر کی ندونه شما که از اول بارداری و حتی قبلش با من همراه بودید عشق من رو به بچه میدونید و من واقعا از گذروندن تک تک لحظه ها با نیکان لذت میبرم و از داشتنش به خودم می بالم.

اینم بگم که همسر خیلی خیلی حمایتگره و همه جوره به من کمک میکنه. روزی بیشتر از ده بار بهم میگه عاشقتم بهترین مادر دنیا. کلی حواسش به من و نیکان هست که آب توی دلمون تکون نخوره. شبا تا ساعت 1 بیداره که من بخوابم که بتونم در طی شب بیدار باشم. اما قراره تا مامان اینا هستند شبا بذاریم بخوابه چون باید بره سر کار و نمیخوام که سر کار کسل باشه. البته یه شبایی که نیکان بی تابی میکنه اون بنده خدا هم از خواب بیدار میشه و میاد پیشمون. فعلا گهواره نیکان توی هال هستش اما دارم سعی میکنم گاهی اوقات بذارمش توی تختش که به تختش عادت کنه و از سه ماهگی بره توی تخت. امیدوارم که بشه اینجوری بشه.

امروز این پست  ذهن نوشت خانوم و اقای اردیبهشتی رو که خوندم واقعا فکر کردم انگار این پست رو من نوشتم. خیلی نوشته اش رو دوست داشتم واقعا حرف دل من رو زده بود. من گاهی اوقات حتی توی روزمره نویسی سعی میکنم یه نکته آموزنده به بقیه یاد بدم و اصلا از اینکه در مورد روزمره ها صرفا بنویسم خوشم نمیاد. گاهی اوقات یه سری وبلاگها رو که میخونم و می بینم اینقدر کامنت گذار و خواننده دارند با خودم میگم وااسفا به جامعه وبلاگ خوان ها و نویس ها که این وبلاگ ها باید اینقدر بیننده داشته باشند. با خودم فکر میکنم که آدم ها با حرف های خاله زنکی و اینکه بیایی پشت سر شوهر و مادر شوهر و دوست فامیل حرف بزنی خیلی بیشتر حال میکنند. توی دوران بارداری که به زحمت پست تجربیات بارداری رو می نوشتم یه روز 700 نفر بازدیده کننده هم داشتم اما سر جمع 50 نفر کامنت گذاشته بودند یا گاهی با کلی شور و شوق یه مطلبی رو با بقیه به اشتراک میذارم و بعدش حس میکنم داشتم با دیوار حرف میزدم. خلاصه که این پست امروز یه جورایی داغ دلم رو تازه کرد گفتم به همین مناسبت منم حرف دلم رو بزنم اینجا.

دیگه بگم که امروز کلی شارژم و خوشحالم. صبح با نیکان 20 دقیقه رقصیدیم. هم نیکان کلی لذت برد هم من. ورزش میشه برای من و نیکان هم کلی لذت برد و در آخر هم از این همه ورجه وروجه توی بغلم خوابش برد. کلا فعالیت های مشترکه که به هر دومون نفع برسه زیاد داریم. سشوار هم که گفته بودم خیلی دوست داره این باعث میشه من همیشه براشینگ کرده باشم بس که در حین آروم کردن نیکان موهای خودمم درست میکنم. دیگه اینکه خیلی وقت بود دلم میخواست این آهنگ های قدیمی محمد نوری رو حفظ کنم و دوباره گوش بدم، نیکانی باعث شد به بهانه اون جان مریم رو دوباره گوش بدم و کلی لذت ببرم. خلاصه که خوشحالم از اینکه من و نیکانی هر دو به هم نفع می رسونیم.

هفته پیش پسرم یه کمی بیتاب بود وهمش گریه میکرد و به اینها ریسه رفتن های پشت سر هم اضافه شده بود که من واقعا تحملش رو نداشتم و آخرین بار که اینقدر شدتش زیاد بود که من میزدم توی سر و صورت خودم از ترس اینکه یه موقع نفسش برنگرده. حالا نوشتم از دکترش بپرسم واسه این قضیه چه راه حلی داره. شما مامان های قدیمی آیا راه حلی دارید واسه این موضوع. خوشحال میشم اگه کمکم بکنید.

پریروز هم با مامان همسر رفتیم بیوتی سالن مثلا یه ذره به خودمون استراحت بدیم .من مانیکور و پدیکور و فیشیال داشتم مامان همسر ماساژ و مانیکور و پدیکور و ماسک صورت و سر. قبلش برای پسری شیر دوشیدم ریختم توی شیشه که همسر بهش بده. ما ساعت تقریبا 9.45 بود که رفتیم از خونه بیرون. ساعت 10.45 دیدم در حالیکه زیر بخارم برای ماسک صورت موبایل دو بار ویبره شد. به خانومه گفتم بخار رو ببر کنار شاید یه مورد اضطراری باشه. دیدم بلههههه همسره و نیکان توی گوشی همینجور داره غش و ضعف میره. همسر گفت که نیکان شیشه رو نگرفته و داره خیلی بی تابی میکنه. بهش گفت زود یه تاکسی بگیر بیا سالن. اونم گفت باشه. ده دقیقه بعد زنگ زدم دیدم همسر بیحال میگه با سشوار ساکتش کردم یه کم بعد پوشکش رو عوض کردم میگه همین جور داشت گریه میکرد که رفتم شلوارم رو بپوشم بیام سمت سالن دیدم از نیکان صدایی در نمیاد. خلاصه بنده خدا کلی ترسیده بود نکنه تو گریه رفته باشه. اومده دیده از زور گریه خوابش برده. خلاصه که حسابی به باباییش حال داده بود این پسر ما. اومدم خونه همسر میگه اینقدر ضعف کرده بودم بلند شدم قند خوردم واسه خودم!!!! فک کن چه زهر چشمی از باباش گرفته. خلاصه که من دیگه فک کنم حالاحالایی ها نتونم برم آرایشگاه و باید خود درمانی کنم واسه خودم.

این اپ رو هم یکی از دوستان معرفی کرد که خیلی خیلی مشعوفم باهاش. توش صدای سشوار و جارو برقی و شیر آب رو داره که نی نی رو ساکت میکنه. کلی هم آهنگ آرامش بخش برای لالا کردن نی نی. اسمش هست sitterseal و کاملا هم مجانی هستش.

فردا باید نیکان رو ببریم واسه واکسن. از همین حالا کلی نگرانم که گل پسر بی تابی نکنه. دعا کنید که همه چیز به خوبی و خوشی پیش بره چون چهارشنبه بابای همسر و برادرزاده اش دارن میان دوست دارم نیکان شاد و شنگول باشه.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٩ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak