Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

+ جمعه شب بقیه مهمان ها رفتند. نمی تونستند دل بکنند. علی که لحظه آخر دیگه طاقت نیاورد و لپ نیکان رو بوسید. بابا جون هم که دیگه عشق توی چشماش موج میزد. میگفت نمی تونم به این راحتی برم اما چه کنم که باید رفت. هفته آخر به خاطر مهمان ها ما هم کلی بیرون رفتیم و خوش گذروندیم. حسن ختامش هم رفتن به گلوبال ویلج بود که واقعا خوش گذشت و کلی خریدهای خوب خوب کردیم. پسری یه دونه از این طبل های دسته دار کوچیک نصبش شد که عاشقش شده و زل میزنه به زرافه روی طبل و کلی با دلنگ و دولونگ کردنش حال میکنه. منم صاحب یه سبد خوشگل شدم  که اتوی مو و سشواری که همیشه روی میز اتو بود و میرفت روی اعصاب همسر از روی میز اتو جمع بشه و خیلی خوشگل بره داخل این سبد. کلا غرفه آفریقا رو خیلی دوست داشتم. شانس آوردم زود اومدم بیرون وگرنه کلی برای خودم اتک اوتک خریده بودم:)))

+ اما بگم از گل پسری که بعد از رفتن مهمون ها اصلا یه جور دیگه شده. یعنی اینقدر آرامش داره که واقعا موندم علتش چیه. قشنگ صبح ها واسه خودش یکی دو ساعت میخوابه. در حالیکه قبلا همش یه ربع یه ربع میخوابید. قبلا اصلا توی کالسکه نمی موند ولی الان عصرها میریم دور دریاچه و نیکان نیم ساعت هم توی کالسکه طاقت میاره. توی روز هم یه کوچولو به کارهای خونه رسیدگی میکنم و میذارمش توی نی نی لای لای یا پارک بازی و قشنگ واسه خودش بازی میکنه توش. کلا یهویی حس میکنم یه جهش آنچنانی داشته. امروز هم بالاخره موفق شدم از خندیدنش عکس بگیرم. همیشه تا من می اومدم دوربین بیارم دیگه نمی خندید اما امروز بالاخره خندید و من هم سریع شکار لحظه ها کردم. الان هم یه ساعت عین این مادرهای ندید بدید هی این عکسو نگاه میکنم و قربون دست و پای بلوری گل پسرم میرم:))

+ نیکان دیگه خیلی راحت گردنش رو نگه میداره. وقتی میذارمش روی اون متکای هاپوییش به صورت دمر با پاش یا دنده جلو میره یا دنده عقب که اگه یه لحظه ازش غافل بشم خودش رو پرت کرده بیرون. سرش رو میچرخونه اینور و اونور و همه چیز رو دید میزنه. خنده های غش غشیش کلی بیشتر شده و حالا دیگه کاملا با زبون خودش باهامون حرف میزنه و ارتباط برقرار میکنه. عاشق شعر حسنی نگو بلا بگو هستش. در بدترین حالت گریه وقتی براش آهنگ قری میذاریم ساکت ساکت میشه و کلی شادی میکنه. اسباب بازی مورد علاقه اش عروسک آبی رنگیه که توی نی نی لای لایشه و کلی با پاهاش باهاش بازی میکنه. فک میکنم من و همسر رو کاملا میشناسه و برامون کلی دلبری میکنه. آب دهنش همیشه به راهه. همش باید یا براش پیش بند ببندم یا با دستمال آب دهنش رو پاک کنم. الان سه شب هستش که توی تخت خودش میخوابه و خواب های بسیار با آرامشی داره. من این روزها در ماه آذر دوست داشتنی ام سرمست رشد و بزرگ شدن گل پسرم هستم و نمی دونم بگم چقدر احساس خوشبختی میکنم که نیکان وارد زندگیمون شده. همسر از وقتی تنها شدیم کلی کمکم میکنه. با وجود همه خستگی هاش نیکان رو نگه میداره و کلی باهاش بازی میکنه. من از دیدن حرف زدن پدر و پسر و قربون صدقه ها نمی تونم بگم چه شعفی همه وجودم رو می گیره.

+ ماه آذر دوست داشتنی من از راه رسید. اولین باران پاییزی رو هفته پیش تجربه کردیم و کلی کیف کردیم. باران باعث شده حس پاییز رو داشته باشم. توی این ماه کلی از عزیزانم تولدشونه که زیبایی آذر رو برام چندین برابر میکنه. البته همسر دقیقا سر تولد من ماموریته که کلی غصه داره. همش میگه کاش میشد زمانش یه روز دیگه باشه. امسال تولدم برام یه رنگ و بوی دیگه داره با وجود نیکانی در کنارمون. میدونم که خیلی خیلی بهمون خوش میگذره.

+ این لینک واسه مامانایی که نی نی همسن نیکان دارن فک کنم جالب باشه.

این رو هم وقتی خوندم کلی خندیدم. خوندنش خالی از لطف نیست.

اینم شکار لحظه های من از گل پسری

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱٥ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak