Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

امروز نیکان گلی رفت توی چهار ماه. به همین زودی سه ماه گذشت و اینقدر سریع گذشت که هنوز باورم نمیشه. عزیز دلم ورودت به ماه چهارم زندگیت مبارک باشه. من و بابایی عاشقتیم گل پسرم.

حرف اینقدر زیاد دارم واسه گفتن اما فرصت نوشتن جزییات نیست اینه که تلگرافی به نوشتنشون بسنده میکنم.

دوستای مهربونم در نبود همسری برام حسابی سنگ تموم گذاشتند و نذاشتند که آب توی دلم تکون بخوره.

مریم مهربونم که هم اسم خواهرمه و واقعا مثل خواهرم دوستش دارم حسابی شرمنده کرد منو و نیکان رو و یه شب اومد پیشمون. واقعا ممنونم دوست خوبم و از دوستی با تو به خودم افتخار میکنم.

ملی بانو شب بعدش اومد پیشمون. کلی غصه دار شد که نیکان خوابه و نمیشه باهاش بازی کرد. اما درست وقتی رسید که من درب و داغون بودم اینقدر نیکان از صبح گریه کرده بود. نمیدونم ولی حدس میزنم بهانه باباش رو داشت. ملی بانو فرداش هم تا ساعت 5 با خاله الناز مهربون پیشمون بودند و حتی بهم کمک کردند نیکان رو حمام کنیم.

شب بعدشم سنی مهربونم با وجود اینکه سر کار میره و کلی خسته بود اومد پیشمون. با یه کیک تولد و شمع که کیک فوت کنم. در نبود همسری خیلی بهم مزه داد این تولد بازی. از حرف زدن باهاش هم که اصلا خسته نمیشدم. قرار بود ساعت 11 بخوابیم که بالاخره ساعت 1شب رضایت دادم که بخوابه. نیکان یه کتاب بی نظیر از خاله سنی هدیه گرفت و همین طور من. شبی خاطره انگیز بود در نوع خودش.

روز تولدم هم کلی تبریک گرم تلفنی، ایمیلی و اف بی دریافت کردم که خیلی خیلی مشعوفم کرد. از همه بیشتر تبریک همسری بود روی صفحه اف بی که خیلی خیلی ناب بود و اشکام رو جاری کرد.

دلم میخواد یه پست تصویری بذارم با یه عالم توضیح اما واقعا وقت نمیشه. نمیدونم کی بتونم در مورد این همه چیزی که توی ذهنمه صحبت کنم.

راستی امیدوارم شب یلدا به همه تون خوش گذشته باشه. شب یلدا امسال دوستامون خونه ما بودند. کنار استخر باربکیو کردیم و بعدشم توی خونه برنامه فال و تولد بازی برای آذری های جمع بود. با بچه به نظرم مهمونی گرفتن خیلی سخته. اون وسط نیکان یکی دو بار بیدار شد و شیر میخواست. دست همه دوستای گلم درد نکنه که کلی بهمون کمک کردند و نذاشتند که شرمنده جمع بشیم. همه تون رو خیلی دوست دارم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak