Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

الان یک هفته است که توی ذهنم دارم وبلاگ آپدیت میکنم اما در عالم واقع زمانی برای اینجا اومدن پیدا نمی کنم. یعنی اونقدر گفتنی زیاد دارم که نوشتنش کلی وقت می بره واسه همین هی میگم بذار یه موقع که نیکان خوابه بیام بنویسم وقتی هم نیکان میخوابه دیگه خودم هم ترجیح میدم بخوابم که روز بعد سرحال باشم. امروز اما تونستم دو تا چرت نیم ساعته با پسری بزنم واسه همین الان هنوز انرژی دارم واسه بیدار موندن.

+ اول از همه بگم که اینقدر این یکی دو روزه ذوق دارم که نگو. پسری در 4 ماه و ده روزگی بالاخره غلت کامل زد و از اون به بعد اینقدر ذوق اینکارش رو داره که روزی 40 تا غلت میزنه. وایییییییی هم خودش هیجان داره هم من و همسری. جالب اینجاست که من لحظه ای که غلت زد رو از دست دادم چون خوابیده بودم و نیکان پیش همسر بود. وقتی بلند شدم دیدم آقای پدر اینقدر ذوق زده است که نگو. می بینم میگه که نیکان غلت زده و جالب اینکه خود گل پسر هم از اینکارش تعجب کرده بوده. قربونش برم اینقدر قشنگ غلت میزنه که دلم میخواد بگیرم بچلونمش.

+ دیروز یکی از کادوهای دوست داشتنی نیکان که مریم جون زحمتش رو کشیده بود افتتاح کردم. و اون چیزی نیست جز یک کتاب ثبت خاطرات نی نی. خیلی خوشگله. اینقدر چیزهای جالب توش نوشته که نگو. مثلا اینکه روزی که پسری به دنیا اومد فیلم روز چی بوده، آهنگ روز چی بوده؟ قیمت نان و شیر چند بوده؟ یک صفحه از روزنامه همون روز رو جایی داره که توش بذاریم. دیگه یه جا برای اولین سونوگرافی، مچ بند توی بیمارستان، موهای اولش که ریخته، و بعد توی سال های بعد اولین دندونش که می افته و خلاصه بی نظیره. از دیروز دارم توش می نویسم و جالب اینجاست که می بینم چقدر زود گذشت این چهار ماه و نیم. دارم یه سری از عکس های پسری رو انتخاب میکنم برای چاپ. مریم جون همراه این کادو یک آلبوم شیک هم برای نیکان آورده که کلی جای عکس داره توش. بازم ممنون مریم جون بابت این کادوی بی نظیر به گل پسر. نکته جالبش اینه که گفته اولین کادویی که پسری گرفته از طرف کی بوده؟ و این کتاب ثبت خاطرات دقیقا اولین کادوی گل پسرم هست. :)))

+ یکی از دوستای خیلی خوبمون توی دبی داره همسایه ما میشه. یعنی دقیقا میان توی ساختمون ما ولی 10 طبقه از ما بالاتر هستند. دوست جونم منتظر یه نی نی هستش و از قضا این نی نی پسره. روزی که این خبر رو شنیدم انگار دنیا رو به من داده بودند. دلم میخواست جیغ میزدم از خوشحالی. خوشحالم از اینکه یه دوست خوب داره همسایه مون میشه. چی بهتر از اینکه یه نفر اینقدر بهت نزدیک بشه که اینقدر مهربان و بی حاشیه است. چی بهتر از اینکه همسری با همسری دوست جون کلی جور هستند و حسابی از در کنار هم بودن لذت می برند. چی بهتر از اینکه نیکان گوگولی رو بذاری توی کالسکه و با پسر دوست جون و خودش بریم دور دریاچه و قدم بزنیم. خلاصه که هفته پیش این خبر یکی از بهترین خبرهایی بود که بهم رسید.

+ نیکان دیگه به راحتی توی کالسکه میمونه. روزی یک ساعت با هم میریم کنار دریاچه ای که این روزها پر شده از پرنده های مهاجر. توی هوای بی نظیر و خنک این روزها گونه های پسری رو باد نوازش میکنه، سبزی درخت ها رو می بینه و با کنجکاوی به برگ درخت ها خیر میشه. زل میزنه به گربه ای که از کنار کالسکه اش رد میشه. سگ هایی که از روبرو میان رو کنجکاوانه نگاه میکنه و با دیدن پرنده های مهاجر روی دریاچه عمیقا به فکر فرو میره. انگار داره یه مساله بغرنج رو توی ذهنش حل میکنه. خوشحالم از اینکه توی این منطقه هستم. خوشحالم که گل پسر این روزها دنیای بیرون رو با لذت تجربه میکنه.

+ هفته گذشته آرزو و همسرش و آرش عزیزم به همراه سنی و مریم جون مهمان ما بودند. شب خیلی خوبی بود و در کنار دوستان کلی بهمون خوش گذشت. نیکان دو تا اسباب بازی بی نظیر کادو گرفت به همراه یه عالم کتاب از آرزو جون که نیکان عاشقشون شده. بازم ممنون خاله آرزوی مهربون از کادوهای خوشگلتون.

+ تقریبا 7 8 روز پیش هم توی برنامه ماراتن دبی که بیشتر جنبه فان داشت شرکت کردیم. سنی به من خبر داد که اینترنتی میشه ثبت نام کرد و من هم سریع اقدام کردم. دیگه روز مسابقه با نیکان توی کالسکه رفتیم در محل. اولش هوا یه کم خنک بود اما بعدش گرم شد. طوری که مجبور شدیم نیکان رو لخت کنیم حسابی. واقعا بچه خوبی بود نیکانی و اصلا اذیتمون نکرد فقط یه جا واسه شیر دادن مجبور شدیم از خط مسابقه خارج بشیم. وقتی دوباره برگشتیم توی خط هیچ کس دیگه ای نبود و فقط ما سه تا بودیم وسط خیابون. بعدش دیدیم رسیدیم به خط پایان و از مدال دادن بهمون خبری نیست واسه همین اشتباها رفتیم توی خط ماراتن 10 کیلومتر و مدال 10 کیلومتر با یه بسته پر از خوردنی گرفتیم. کلیییییییی هم موجب انبساط خاطر شد. چون دوستان مدالاشون یک سوم مدال ما بود و هی میگفتن چرا مال شما فرق داره بعد کاشف به عمل اومد که چه اتفاقی افتاده. روز بعدش وقتی ایمیلم رو چک میکردم دیدم یه عکس ازمون فرستادند. البته فکر میکنم از روی شماره تشخیص میدادند و عکس برای همه می فرستادند اما کلا خیلی خیلی ذوق کردیم. واقعا برنامه بی نظیری بود و من تا یکی دو روز کلی پر انرژی و هایییییییی بودم.

+ هفته آخر جشنواره خرید دبی یه روز با نیکان رفتیم امارات مال و من تا تونستم خرید کردم. قرار شد که همسر بعد از کار بیاد دنبالمون اما بعدازظهر زنگ زد و گفت که جلسه براش پیش اومده و من مجبور شدم توی صف کیلومتری تاکسی وایسم .صف هم از اینهایی بود که هی مارپیچی طناب کشی کرده بودند و صف به صورت مارپیچ میرفت جلو. توی صف نیکان شروع کرد به غر غر کردن و مجبور شدم بغلش کنم. دیگه یه دقیقه یه بار می دیدم غش غش خنده اش میره به هوا. خلاصه آخرش جوری شده بود که همه آدم بزرگ ها شروع کرده بودند بهش خندیدن و براش ادا در آوردن. اونقدر هم ذوق میکردم که دیگه کم مونده بود خودشو از تو بغل من پرت کنه پایین. خلاصه که بساطی داشتیم بقیه که نمی دونستن چه فشاری داره به کمر من بیچاره میاد خنده هاش به کام اونها بود و کمر دردش واسه من. اما خودمم خنده ام گرفته بود از این همه استقبال ملت به ادا در آوردن برای نیکان.

+ توی فکرم واسه روز ولنتاین یه کار سورپرایزی برای همسر بکنم به همراه نیکان. دارم روش کار میکنم امیدوارم واقعا همون طوری که توی ذهنم هست بشه.

+ کتاب های سری Whimpy kid  داره تموم میشه به قول آرش فقط جلد قرمز و سبز مونده که نخوندم. واقعا کتاب های بی نظیری بود. چند روز پیش توی کتاب فروشی book plus  دیدم که توی رده best seller ها هفتم شده بعدش چشمم افتاد به کتاب های پرفروش و یه اثر جدید از میچ آلبوم خالق سه شنبه ها با موری رو دیدم به اسم time keeper اینقدر این کتاب زیباست و نثرش رو دوست دارم که واقعا خوندنش منو غرق در آرامش میکنه فعلا تونستم 20 صفحه اش رو بخونم اما توی همین مقدار کم یه دنیا حرف بود.

+ به قول ممو عکدمی گوگوت رو امسال به دلیل علاقه ام به این برنامه با یه روز تاخیر از روی سایت دنبال میکنم. به نظرم منصفانه نبود که شهرزاد حذف بشه بیشتر فکر میکردم که هلن حذف بشه تا اون. اما در مورد پسرا کاملا منصفانه حذف شدند. اما شخصا حس میکنم کیفیت آدم های این دوره از سال پیش خیلی پایین تره.

+ خاله عطیه مهربون برای نیکان سی دی سبزه ریزه میزه رو فرستاد که بیشتر از نیکان همسری عاشقش شده. الان دو هفته ای هست که صبح هامون با این آهنگ شروع میشه و همه با هم کیف میکنم. خاله جون بازم ممنون که اینقدر زحمت کشیدی و سی دی رو برامون فرستادی.

ادامه مطلب یه سری عکس از نیکان گوگولی گذاشتم.حذف شد!!!!

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak