Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

شادی های کوچک را هر چه که باشند دوست دارم. اصلا یک جورهایی فکر میکنم من آدم شادی های کوچکم. می گویید نه بیایید این هم چند نمونه:

1. صبح شال و کلاه می کنیم که من و نیکان هم همراه همسر از درب خانه خارج شویم. او می رود به پارکینگ و ما به طبقه همکف. با خودم حساب میکنم وقتی من با کالسکه از روی رمپ بروم پایین و پشت خط عابر بایستم همسر هم با ماشین از پارکینگ میزند بیرون. پس پشت خط دوم عابر می ایستیم و برایش دست تکان میدهیم و از خیابان رد میشویم. به همین سادگی هر جفتمان گوله انرژی می شویم سر صبحی.قلبماچ

2. یک هفته ای مشغول درست کردن یک کارت دست ساز برای روز ولنتاین بودم. اول از یک ایده شروع شد و بعد هر روز یک قسمت از وسایل لازم برای درست کردنش را خریدم. دیروز بالاخره تمام شد و من از برق چشمان همسر فهمیدم که چندین حبه قند در دلش آب کرده ایم با همین کارت و ایده به ظاهر ساده. تمام طول هفته از فکر دادن این کارت به همسر سرشار از انرژی بودم. این هم نتیجه کارقلب

برای درست کردن این کارت یک جستجو هم در اینترنت کردم و حدس بزنید چه چیزی پیدا کردم. واقعا این ایده جالب بود. از این همه خلاقیت خوشم می آید. لینکش را اینجا میگذارم تا شادی خواندن آن را با شما سهیم شوم.

3. وقتی برای اولین با نیکان به منزل ملی بانو میرویم با روی خوش به ما خوشامد می گوید. بعد می بینم کادویی را روبرویم میگیرد و می گوید ما رسم داریم برای اولین بار نی نی می آید خانه مان به او هدیه بدهیم. یک شلوار زیبای مخمل آبی است که عاشقش میشوم. چند دقیقه بعد دستبند صنایع دستی ای به من میدهد و می گوید وقتی نیکان را بغل میکنی این را بیانداز سنگ هایش همان سنگ های رفع نظر هستند. ساعتی بعد در حالیکه نیکان در آغوش ملی بانوست راهی آرایشگاه روبروی خانه اشان میشوم که بعد از 5 ماه ابروهایم را بردارم. وقتی بعد از تمام شدن کار به آینه نگاه میکنم یاد ده  سالگی ام می افتم که مادرم برای عید اولین کفش تق تقی را برایم خرید. کودک درونم قهقهه میزند از خوشحالی. چشم از خودم بر نمیدارم و هی میگویم چقدر خوشگل شدی امروز.مژه باز با خودم تکرار میکنم چقدر من آدم این شادی های کوچکم.

4. همسر برای سه روز به ماموریت کاری رفته. دلم هوس میکند که چالشی برای خودم تعریف کنم. چالشی سخت است اما!!! دیرزمانی است که فوبیای تنهایی دارم. وقتی شب ها تنها هستم بی وقفه حس میکنم عالم و آدم جمع شده اند که صداهای عجیب و غریب در بیاورند و مرا زهره ترک کنند. این بار اما به دخترک درونم میگویم دلت میخواهد یک بار دیگر امتحان کنی ببینی آیا باز هم با وجود نیکان می ترسی یا نه. با ترس و لرز جواب میدهد آری. و من برای اولین بار در این عمر سی و چند ساله ام احساس میکنم آرامش تمام دنیا در شب هایم جمع شده اند و دیگر هیچ ترسی وجود ندارد. با تمام وجودم شاد میشوم از این احساس خوش و از پسرکم تشکر میکنم که باعث شد بالاخره بر این ترس بیمورد غلبه کنم.تشویق

5. همسر از ماموریت برگشته. برای نیکان یک اسباب بازی آورده به غایت با مزه و خنده دار. تا شب با اسباب بازی پسرک سرگرمیم و میخندیم. به این می خندیم که بالاخره آیا این حیوان کرگدن است یا گاو یا شتر. چون شبیه کرگدن است اما صدای گاو در می آورد ولی روی دسته اش نوشته است شتر!!!!

6. با آقای براذر صحبت میکنم. قرار است عید بیایند دبی. چند وقتی بود در پی خرید بلیط بود اما سریع این قضیه را جمع نمی کرد. تلفن را که قطع میکنم عزمم جزم است که تلفن آژانس معتمد ملی بانو را بگیرم و قیمت بلیط را پیگیری کنم. بلیط قیمتش خیلی خوب است. سریع جناب برادر را تشویق به خرید بلیط میکنم. ساعتی بعد بلیط رزرو شده و به همین سادگی و خوشمزگی آقای برادر برای سفر ماه عسل در عید نوروز راهی دبی هستند میهمان خانه ما. خوشحالم خیلی زیاد. دوست دارم برایشان سنگ تمام بگذارم. دوست دارم سفری خاطره انگیز باشد برایشان. از تصور روزهای زیبایی که اینجا خواهند داشت غرق شادی میشوم.

7. عکدمی را دوست دارم خیلی زیاد حتی اگر خواننده هایش خیلی فارسی بلد نباشند. از تلاششان برای ماندن و از این همه انرژی و شور و شوق بعضی هایشان کلی انرژی میگیریم. کلیپ گنجیشکک اشی مشی را بسیار دوست میداشتم. آنقدر که همان روز که دیدمش سریع از یوتیوب آهنگ فرهاد را دانلود کردم و برای پسرک گذاشتم. با دقت گوش داد. دوباره گذاشتم با چشمهای خوردنی اش زل زده بود به من که با آهنگ زمزمه میکنم. سه باره و چهارباره آهنگ را گوش دادیم و خواندم برایش. از خودم خوشم آمد وقتی آهنگ را میخواندم. روی لپ تاپ آهنگ را پلی کردم و با موبایل در حالیکه صدای فرهاد پس زمینه بود (آهنگ خالی اش را هر چه گشتم پیدا نکردم) خواندم و صدای خودم را ضبط کردم. دوستش داشتم. حرفه ای نبود اما پر از انگیزه بود. صدای نیکان که گاه و بیگاه از خودش واکنش نشان میداد هم در بطن این صدا ضبط شده. حالا پسرکم روزی سه چهار بار به آهنگ فرهاد که مادرش همراهش خوانده گوش میدهد و آرام می شود. شدیدا توصیه میکنم یک بار این کار را امتحان کنید آن قسمت خودشیفته وجودتان راهی ابرها می شود با این کار. نیشخنداگر می دانستم چطور باید فایل ام پی تری را آپلود کرد، حتما برایتان این صدای ضبط شده را می گذاشتمزبان

8. ترازوی گوشه اتاق خواب این روزها انرژی ام را برای کاهش وزن چندین و چند برابر کرده. هر هفته عدد کمتری را به من نشان میدهد و عددی که این روزها نشان میدهد حاکی از آن است که تا رسیدن به وزن قبل از حاملگی فقط یک کیلوی دیگر بافی مانده. همه لباسهایم حالا اندازه ام هستند. از اینکه همه چیز طبق برنامه پیش می رود خوشحالم. تشویق حالا دیگر نیازی نیست برای عید غصه لباس هایی که اندازه ام نیستند را بخورم.

9. پسرک روی تخت کنار من برای خودش قان و قون میکند و می غلتد. امروز یک ربعی توی آینه خودش را نگاه میکرد. انگشتش را گوشه لبش گذاشته بود و برای خودش رفته بود توی حس. 5 دقیقه بعد در حالیکه پشتش را می مالیدم به آرامی به خواب رفت. من از اینکه پسرکم یاد گرفته خودش خودش را بخواباند مست می شوم. همین یکی کافی است تا امروزم را بسازد. ماچ

10. ساعت 6.45 دقیقه صبح است و هر سه بیداریم. هوا عالییییییییییی است. پیشنهاد میدهم برویم دور لیک پیاده روی و کمی عکس بیاندازیم. یک عالم عکس میگیریم که واقعا بی نظیر می شوند. خرید می کنیم و در هوای خوش صبحگاهی سرشار از انرژی برمیگردیم به خانه. با خودم زمزمه میکنم باید دنبال بهانه بود برای شاد بودن. بغل

11. سال ها پیش که هنوز دوربین های دیجیتال نبودند عکس چاپ میکردیم و چه صفایی داشت ورق زدن آلبوم برای چندمین بار و مرور خاطرات خوش. حالا دوربین دیجیتال جایگزین آن دوربین های قبلی شده و می شود چیلیک چیلیک بی وقفه عکس گرفت. اما من هنوز عکس های چاپی را بیشتر دوست دارم. بالاخره فرصتی می شود که عکس های این 5 ماه نیکان را انتخاب کنم و بدهم برای چاپ. 120 تا عکس انتخاب میکنم. در کمتر از نیم ساعت پرینت گرفته می شوند. چقدر مزه میدهد عکس ها را در آلبوم شیک نیکان به ترتیب تاریخ بچینم و هی ورق بزنم و رشد پسرکم را مرور کنم. شادی بالاتر از این برای من چه می تواند باشد. قلب

12. دوست همسر به همراه خانومش مهمان ما هستند. بالاخره فرصتی شده پیش ما بیایند برای چشم روشنی نیکان. برای گل پسر یک لباس آستین کوتاه زیر دکمه دار و یک شلوار جین آورده اند. شلوار جینش از اینهایی است که خیلی نرم است و بچه در آن خیلی راحت است. عاشق این لباس میشوم اینقدر که راحت است. حیف که یکی دو هفته دیگر برای پسرکم کوچک می شود. امروز صبح لباس را تن پسرکم کرد و یک عکس خوشگل گرفتم و همان موقع با موبایل برای خانوم دوست فرستادم. از او تشکر کردم که این هدیه زیبا را برای نیکان آورده. دلم میخواست شادی ذوقی که برای لباس نیکان داشتم را با او شریک شوم و چقدر خوشحال شد که ما اینقدر کادو را دوست داشتیم. فکر کنم همان موقع کلی چشم هایش برق زد از شادی و من این برق چشم ها را بی نهایت دوست میدارم.

13. قراری وبلاگی داریم با بچه های وبلاگ نویس دبی. سنی، زهرا و سارا را قبلا دیده ام، فلفل را برای اولین بار است که می بینم و درست به همان سرزندگی و شادابی نوشته هایش هست. خیلی خوش میگذرد. آخرش یک یادگاری از سنی و فلفل میگیریم که کلی خوشگل است و یه کادوی بی نظیر از طرف فلفل برای نیکان گوگولی. اینقدر ذوق زده میشوم که حد و حساب ندارد.فکر کنم پسرکم به اندازه مادرش برای این کادوها که نصیبش می شود ذوق نمی زند. نیشخند

14. اینها که گفتم گوشه ای بود از وقایع هفته پیش. بیشتر منظورم این بود که نتیجه بگیرم باید به دنبال بهانه بود برای شاد بودن. گاهی همه این فرصت ها به طرفمان سرازیر می شوند و ما آنها را نمی بینیم اما اگر آگاهانه به دنبالش باشیم روح زندگی را برایمان به همراه می آورد. همه اینها که گفتم دلیل بر این نمی شود که ما لحظه های بی انرژی بودن و بی حوصله بودن نداریم. که اگر بگویم نداریم دروغی شاخدار گفته ام. بیشتر دلم میخواست انرژی این لحظه های شاد بودن را با شما سهیم شوم و بگویم اگر در جستجوی شادی های کوچک باشیم حتی اگر شرایط جامعه چندان دلپذیر نباشد آن را خواهیم یافت فقط باید بخواهیم که این خرده ریزهای دوست داشتنی را در روز و شبهایمان ببینیم.

امیدوارم روزهایتان سرشار از این شادی های کوچک باشند.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak