Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

++ایده اش از موقعی که رفتیم ایران مطرح شد موقعی که همسر رو به مامانم کرد و گفت چقدر خوب میشد اگر یه ماه دیگه می اومدید پیش ما. فردای اون روز مامان بهمون اوکی رو داد که آخرای خرداد میاد پیشمون اما یکی دو هفته بعدش وقتی اعلام شد که اسمشون برای مکه در اومده یه کم دو دل شد و میگفت دیگه الان نمیشه راحت یه ماه بیام پیشتون. نگران

وقتی برگشتیم یکی دو باری به مامان گفتم اومدنش چی میشه و شنیدم که گفت بابات گناه داره اینجا تنها می مونه و نمیشه زندگی رو ول کرد و اومد!!! خوابتا اینکه هفته پیش به مامان گفتم میخوام واسه نیکان جشن دندونی بگیرم. گفتم چقدر خوب بود اگه توی مراسمش میتونستی بیایی. به مامان گفتم اینجا دست تنها میخوام دندونی بگیرم. اصلا باورم نمیشد که آخر مکالمه بشنوم که مامان جان برام ویزا رو در بیار 20 روز میام پیشتون. تعجبیعنی اونقدر ذوق زده شده بودم که لکنت گرفته بودم. بعدشم پر رو شدم و گفتم نمیشه 20 روز بشه یه ماه؟؟؟از خود راضی

اینجوری بود که مامانم راضی شد یه ماه بیاد پیشمون و من و همسر رو غرق در شادی کرد. هوراتشویققلبالبته از حق نگذریم خواهری توی این اتفاق خیلی نقش داشت. قلببهم گفت اگر واقعا دوست داری مامان باید بهش بیشتر از اینها اصرار کنی و همین انگیزه ای شد برای سمج شدن من. خیلی نیاز داشتم مامان بیاد پیشمون. توی چند هفته اخیر خیلی بی انرژی و کند شده بودم. اوهاحساس میکردم ذهنم اینقدر مشغوله که جایی برای خودم توش نیست. از روزی که برنامه اومدن مامان اوکی شده همین جور اتفاقات خوب داره میافته و هی خبرای خوب خوب میشنوم. توی دو روز اخیر دو تا از بهترین اتفاقاتی که میشد بیافته افتاد. اولیش یک اتفاق خیلی خوبه که اگه اوکی شد حتما میام در موردش میگم.چشمک دومیشم یه خبر خوب بود از جانب داداش کوچیکه که بالاخره اگه خدا بخواد کارشو داره عوض میکنه و میره سر کاری که خیلی دوست داشت داشته باشه. احساس میکنم مادرم نیومده با خودش داره خیر و برکت برامون میاره.بغل خلاصهههههههه که این روزها روی ابرهام حس و حال خوشم وصف ناشدنیه.

++ نیکان گوگولی ما این روزها حسابی خوردنی شده. از کاراش اگه بخوام بگم میشه قصه هزار و یک شب. این موبایل به دست منه و همش در حال فیلم گرفتن از شیرین کاری هاشم. عاشق اینه که غذا رو بدی دست خودش و اون هم پخش و پلا کنه اینور و اونور. بیشتر با غذا بازی میکنه تا بخواد بخورتش. اما من بهش خیلی سخت نمیگیرم و میگم بذار برای خودش کیف کنه با غذا. همش میخواد از من قاشق رو بگیره و بکنه توی دهنش. خواب شب هاش خیلی بهتر شده. سعی کردم از توی تخت برش ندارم وقتی گریه کرد. در عوض پشتش رو براش میمالم و با این کار در عرض یکی دو دقیقه دوباره به خواب میره تا حالا که پروژه موفقیت آمیز بوده حالا تا ببینیم چی میشه.

انواع و اقسام غذاهای شیرین رو دوست داره. خدا نکنه ما بستنی بخوریم اینقدر دست و پا میزنه تا بهش یه ذره بدیم.از خود راضی البته میدونم نباید بهش بستنی داد اما در حد یه کم مزه کردن بهش میدیم فعلا. وقتی گرسنه اش باشه با زبان بدنش بهمون میفهمونه که الان گرسنه است گاهی هم میاد به من آویزون میشه که یعنی شیر میخوام. یه زرافه خوشگل روی دیوار اتاقشه بهش میگم نیکان زرافه کو با یه حالت شیطنتی نگاه میکنه به دیوار که یعنی اینجاست.ماچمژه خلاصه که این روزها پسر کوچولوی خوردنی ما حسابی شیطون شده و گاهی هم خراب کاری هایی میکنه که بیا و ببین. دیروز کول دیسکی که توی سینمای خانواده بود رو وقتی داشت به زور میکشید بیرون حسابی کجش کرد!!!!نیشخند

راستی هفته پیش برای اولین بار بردیمش استخر و اونقدر ذوق زده شده بود که نگو. بعد از یک ساعت توی استخر بودن به زور رضایت داد که بیاد بیرون. جالب اینجا بود که با پاهاش دقیقا پا میزد و میرفت جلو. البته قبل از بردنش به استخر سعی کردم یک روز در میون ببرمش حمام تا توی وانش بازی کنه فکر میکنم همین باعث شد با آب کاملا دوست باشه.

++ این روزها ما با این چای و این چای زندگی میکنیم.مژه من که عاشق اون چای مخلوط زنجبیل شدم. اول از همه به خاطر اینکه چای توی این پارچه های حریره و دوم به خاطر عطر و بو و طعمش. واقعا از اینکه فقط دو تا دونه بیشتر نمونده بود کلی غصه داشتم که با اومدن مامانم و زحمت خواهری قراره صاحب چندین بسته دیگه ازش بشم. ما از ش ه ر و ن د آ ر ژ ا ن ت ی ن خریدیمش. مژه

++ هفته پیش بود که هنوز اومدن مامان اوکی نشده بود، به مامان گفتم نیکان دندون دومش رو هم داره در میاره بهم گفت حتما باید براش آش دندونی بپزه. اینجوری شد که فرداش دست به کار شده بود و به سبک خودش آش برای دندون نیکان پخته بود البته شبیه دندونی نبود همون آش رشته خودمون بود اما خواهری میگفت با کلی عشق بساط آش رو راه انداخته بود. خواهری از لحظه لحظه پخته شدن آش برام عکس می فرستاد با عنوان گزارش لحظه به لحظه. آخرش هم با نقاشی این دو تا وروجک حسابی سورپرایز شدم. یعنی پشتش پر از عشق بود و من و همسری رو غرق در شادی کرد.

نقاشی دینا از موضوع دندونی

نقاشی سپهر از موضوع دندونی

ادامه مطلب هم چند عکس از قند عسل گذاشتم. :)))

بعدا نوشت: LinkedIn و قابلیت هایش چند روزی است که مرا حسابی سر کار گذاشته. مدل کسب و کارش کلی شگفت زده ام کرده. هر فرصتی که پیدا میکنم میروم سر وقتش و سعی میکنم بیشتر کشفش کنم. کلا این روزها حسابی ذهنم رو درگیر خودش کرده:))))


نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٩ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak