Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

++تقریبا یک ماه و نیم دیگه به تولد یک سالگی پسرمون مونده و این در حالیه که روزهای پرفراز و نشیبی رو پشت سر گذاشتیم. روزهای بی نظیری بود این ده ماه و نیم و هر روزش زیباتر از دیروز اما سختی های زیادی رو هم پشت سر گذاشتیم. میگم روزهای زیبا چون اولین های بسیاری رو در این مدت تجربه کردیم و من و همسر با دیدن تک تکشون قند توی دلمون آب شد. انگار همین دیروز بود که:

اولین لبخند رو بهمون زدی.

اولین نگاه مستقیمت رو دوختی به چشمامون.

اولین آوازها رو از تو شنیدیم

اولین غلت رو زدی

برای اولین بار نشستی

برای اولین بار سینه خیز رفتی

برای اولین بار شروع کردی به چهار دست و پا راه رفتن

برای اولین بار دستت رو گرفتی و بلند شدی

برای اولین بار دست دستی و بای بای کردی

و....

اگر بخوام از این اولین ها بنویسم همین جور باید بنویسم. عزیز دلم همه اولین بارهایت من و پدرت رو غرق در شادی کرد و از ته دل به خودمون بالیدیم برای داشتن تو.

این روزها من و همسر داریم برای تولد نیکان نقشه می کشیم و برنامه ریزی می کنیم. قراره که واسه تولد گل پسری بریم ایران و در کنار خانواده هامون این روز رو جشن بگیریم. این روزها اما من فک میکنم چقدر این مدت سریع گذشت. واقعا مثل برق و باد برام گذشت. با همه سختی ها و چالش ها این مدت رو خیلی دوست میداشتم. من و همسر نهایت تلاشمون رو کردیم و همچنان داریم تلاش میکنیم که در تربیت نیکان بهترین باشیم. هر چند هیچ کس نمیتونه بگه که خوب مطلق هستش اما نهایت سعیمون رو می کنیم که به پسرکمون عشق بدیم. خوبی و محبت رو بهش یاد بدیم، اعتماد به نفس بهش بدیم و بهش اطمینان بدیم که همیشه دوستش داریم و حامی و پشتیبانش خواهیم موند.

++ تابستان امسال واقعا تابستان شلوغ و پر رفت و آمدی برای ما بود. اول از همه مامان گلم اومد پیشمون و یک ماه در کنارمون بود. دو روز بعد از رفتن مامان پسرعموی همسر و خانومش اومدند پیشمون و تقریبا 25 روز مهمان ما بودند و حالا هم خواهر همسری و پسرش و همسرش مهمانمون هستند یعنی دقیقا یک روز بعد از رفتن مهمان های سری دوم. راستش دلم میخواست یک هفته ای بینش فاصله بود تا یه کم ریلکس میکردیم اما همه چیز جوری پیش رفت که این اومدن و رفتن ها پشت سر هم باشه. حالا از دو روز پیش maid یکی از دوستامون اومده پیشمون چون برای بیست روز رفتند سفر و خیلی حجم کارهام کمتر شده. خوبیش اینکه که بنده خدا شبا میره خونه همین دوستمون میخوابه و دیگه مشکل کمبود جا رو ندارم. البته بیشتر توی کارهای خونه ازش کمک میگیرم و خیلی نیکان رو باهاش تنها نمیذارم. امروز که برای اولین بار گل پسر خوابید با خواهر همسر و پسرش رفتیم از سوپرمارکت خرید کنیم. منم دیدم نیکان خوابه گذاشتمش پیش همین خدمتکار و اومدیم بیرون. کل رفتن و اومدنمون 20 دقیقه نشد. وقتی برگشتم از آسانسور که اومدم بیرون دیدم صدای جیغ داره میاد. اومدم سریع توی خونه دیدم نیکان داره مثل ابر بهار گریه میکنه. و اون بنده خدا هم همه اسباب بازی ها رو ریخته جلوش که بازی کنه. خلاصه تا منو دید چسبید به من و سرش رو گذاشت روی شونه ام. انگار که آرامش گرفته بود منو دیده بود. خلاصه که فهمیدم یه کمی برای تنها گذاشتنشون زود بوده و یه کم باید بیشتر صبر  کنم.

توی این مدت به مدد شلوغ بودن دور و برمون نیکان کلی چیز یاد گرفت. الان انواع و اقسام صدای حیوان ها رو در میاره:

کلاغه میگه: قار و فقط هم یه دونه قار میگه. هر چی میگیم قار قار فقط به همون یکی اکتفا میکنه.

ببعی میگه: بعععععع

گاوه میگه: مااااااااا

زنبوره میگه: ویززززززززززز

اسبه میگه : اینجا صدا در نمیاره فقط خودشو بالا و پایین میکنه به معنای پیتکو پیتکو

شیره میکه: یه صدای غرش از خودش در میاره.

جوجو و سگ و پیشی و قورباغه رو هم خیلی بامزه صداهاشون رو در میاره. بیشتر از همه یه سری فلش کارت که شکل حیوون ها روش هست بهش کمک کرد که این صداها رو یاد بگیره. یکی دو تا اپ هم براش دانلود کردم که خیلی عالیه و آخر پستم لینکش رو میذارم.

تازگی ها هم نازی نازی کردن رو یاد گرفته و اینقدر با آرامش ناز میکنه که قند ته دلمون آب میشه. دالی هم که باهاش میکنیم میگه: داااااا

خلاصه که گل پسرم قند عسلی شده براش و همین طور موبایل و دوربین به دست در حال ثبت این لحظات زیبا هستیم.

++ نیکان گوگولی تنوع غذاهایی که بهش میدم خیلی بیشتر شده. پسرم اصلا بد غذا نیست و بیشتر غذاها رو دوست داره. سعی میکنم غذاهای متنوعی براش درست کنم که مزه های مختلف رو امتحان کنه. گاهی هم از غذای سفره بهش میدم. براش روی میز غذاش برنج میریزم و اون هم دونه دونه با دست خودش بر میداره و میخوره. بیسکوییت رو میدم دست خودش تا بخوره. آبمیوه اش رو توی شیشه بهش میدم و اون هم سرش رو میذاره روی بالش و شروع میکنه به خوردنش. گاهی اوقات برای صبحانه نون های کوچولو رو روش پنیر میزنم که برداره و بخوره و کلی هم کیف میکنه. بعدازظهرها براش ماست میوه ای با میوه های مختلف مثل گلابی و سیب و موز یا هلو درست میکنم و میدم بخوره. گاهی هم توی ماست بیسکوییت میریزم با یه کم شیره خرما شیرینش میکنم که بیشتر خوشش بیاد. خلاصه که تنوع دادن به غذاش رو دوست دارم و جالب اینجاست که پسری هم استقبال میکنه و حسابیییی کیف میکنه برای خودش. دوست دارم بدونم که بقیه چه غذاهای خلاقانه ای برای بچه ها درست میکنند .یعنی چیزایی که تازه و جدید باشه و فقط سوپ و آش و فرنی و این چیزا نباشه. یه سری سرچ فارسی کردم و یه فایل پی دی اف پیدا کردم و یه سری هم سرچ انگلیسی و الان مدتیه که توفو رو هم به چیزایی توی غذای گل پسر میریزم اضافه کردم و مزه خوبی به غذاهاش میده.

++ دو هفته پیش وقتی رفته بودیم سمت مرکز شهر که با قایق بریم اونور خور، یه جا توی بازار سنتی وایسادیم که عکس بگیریم. جای خیلی دنجی بود و به مناسبت ماه رمضان هم که کلا همه رستوران های اینجا طی روز تعطیلند. من واسه اینکه کیفم توی عکس نیافته گذاشتمش گوشه دیوار. نیم ساعت بعد در حالیکه داشتیم برمیگشتیم به سمت ماشین دیدم کیفم همراهم نیست. فهمیدم که توی بازار جاش گذاشتم. همسر و پسرعموش سریع با قایق برگشتند که ببینند چه بلایی سر کیف اومده. من دلم مثل سیر و سرکه می جوشید چون کارت اعتباری توی کیفم بود و اگه کسی برمیداشت می تونست راحت تا سقف کردیت کاردم خرید کنه. من و خانوم پسرعمو توی ماشین منتظر موندیم. هر دو کلافه بودیم. همسر زنگ زد که یکی کیف رو پیدا کرده و داده دست پلیس اون منطقه. پنج دقیقه بعد از پلیس بهم زنگ زدند که شما چیزی گم کردی؟؟ من هم گفتم کیفم. خلاصه که کیف رو صحیح و سالم بهم رسوندند و من کلییییی خدا رو شکر کردم که کسی کیف رو برنداشته بود. همش با خودم فک میکردم الان اگر ایران بودیم طرف کیف رو برداشته بود یه آب هم روش خورده بود و این دقیقا دومین باری بود که اینجا چیزی رو گم کردم و صحیح و سالم پیداش کردم. کاش میشد یه روزی توی مملکت خودمون هم اینقدر امنیت داشتیم و با خیال راحت در خونه و ماشین و باز میذاشتیم و میرفتیم.

++ خوب این هم لینک اپ هایی که گفتم نیکان خیلی دوستشون داره:

این اولی صدای حیوانات مختلف رو در میاره و عکسشون رو هم نشون میده. خیلی از صدای حیوانات رو اینجوری یاد گرفت گل پسری. این لینک اپش هست توی آیتونز.

این یکی یه عالم شعر و داستان انگلیسی داره با کلی رنگهای زیبا و موزیک های ریتمیک و فوق العاده. شش تای اول شعرها مجانی هستش و من بقیه رو پولی میخرم و ماهی یک دونه از این پکیج ها رو میخرم که قیمتش تقریبا 11 درهمه یعنی تقریبا یک و نیم درهم به ازای هر آهنگ.

این یکی یه اپ هستش برای موقع خواب بچه ها(nighty night). خیلی دوستش دارم. نیکان هم خوشش میاد خیلی. البته بیشتر موقع بیداری دوستش داره. اینهم من 7 درهم خریدمش.

این یکی هم فوق العاده هستش. (baby piano lite). پر از رنگ و موزیک برای بچه ها. اینها فک کنم نسخه اندروییدی هم داشته باشن. این مجانی هستش کاملا.

چند تا اپ دیگه هم هست که ایشالا بعدا معرفیشون میکنم الان نیکان بیدار شد. اگر فرصت داشتم میخوام در مورد چند تا اسباب بازی و یه سری چیزای دیگه بگم که ایشالا میمونه واسه بعدا. روزهای خوب و خوشی پیش رو داشته باشید. من که به روزهای پیش رو بسیار خوش بینم.

بعدا نوشت: گلپر عزیزم تولد پسر خوشگلت مبارک باشه عزیزم. بیصبرانه منتظرم که این آقا پسر خوشگل رو ببینم.ماچ

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱۳ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak