Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

خوب من بالاخره برگشتم. بعد از برگشتنمون بسیار بسیار سرم شلوغ بود و مشغول باز کردن چمدان ها و جا دادن وسایل سر جاشون بودم. تازه خونه شکل خونه شده و صد البته نیکان ما کلی وابسته تر. و اصلا اجازه اینکه لحظاتی رو برای خودم به تنهایی داشته باشم نمیده. الانم که دارم مینویسم گل پسر رو واکسن زدیم و بهش تب بر دادم و واسه همین رفته به خواب عمیق.

حقیقتش رو بخواین توی ایران اصلا وقتی برای آپ کردن نبود و من هم واقعا انگیزه قبل رو برای نوشتن ندارم. خودمم نمیدونم چرا. گاهی به سرم میزنه که دیگه ننویسم اینقدر که طولانی مدت میشه نوشتنم و کلی مطلب دارم واسه گفتن. خلاصه که هنوز با خودم کنار نیومدم. هنوز یه عشقی توی این وبلاگ هست که تلنگری بهم میزنه واسه نوشتن اما نمیدونم این بی رمقی و خیلی پر رنگ نبودنم رو تا کی اینجوری تحمل کنم. به هر حال امروز انرژی زیادی به سمتم اومد که بالاخره طلسم رو بشکنم و بیام از وقایع اخیر بگم.

++اول از همه اینکه واسه گل پسر توی ایران تولد گرفتیم. واقعااااااا همه چیزش عالی بود. دست خواهری درد نکنه که مث همیشه پیش قدم بود برای کمک کردن به من و انصافا هم سنگ تموم گذاشت. بقیه هم کلی برامون انرژی گذاشتند و نتیجه اش یه جشن خودمونی و دوست داشتنی و در عین حال ساده و بی آلایش بود که خیلی دوستش داشتم. غذا رو از بیرون سفارش دادیم و واقعا خوشمزه بود و به همه چسبید. کیک گل پسر هم یه هاپوی گوگولی بود به دلیل علاقه زیادی که به هاپو داره. کلی هم کادوی خوشگل خوشگل گیرش اومد که حالا عکساشونو اگه وقت بشه و پسری بیدار نشه میذارم حتما.

4 روز آخر سفرمون رو هم رفتیم تنکابن و واقعا بهمون خوش گذشت اینقدر همه چیز عالی بود. هوای خیلی خوب. خوردنی های خوشمزه. صدای بارون توی بالکن. دیدن کلی حیوان که نیکان کلی ذوقشونو زد. از اسب و گاو و میمون گرفته تا ماهی و اردک و مرغ و خروس. خلاصه که سفر خیلی خوبی بود و حسابی ریلکس شدیم.

++توی این سفر کلی چیزهای آموزشی هم برای خودم و نیکان تونستم بخرم. سی دی های آقای سلطانی رو تهیه کردم که کلی تعریفش رو شنیده بودم و این روزها توی اندک فرصتی که دارم سعی میکنم ببینمشون. غیر از یه سری چیزهایی که به قول آقای سلطانی با هنجارهای من خیلی جور در نمیاد واقعا دیدنش رو به همه مادران و پدرانی که تازه بچه دار شدند یا میخوان بچه دار بشن توصیه میکنم.

چیزی که این مجموعه رو برام جالب تر میکنه اینه که آقای سلطانی به کاری که میکنه باور داره. هدفشون فقط پول در آوردن نیست. اینو از کجا میگم. از اینکه اول همه سی دی ها گفته که کپی برداری از مجموعه آزاد هستش اما اگر از موسسه تهیه اش کنید به یک حرکت فرهنگی کمک کردید. واسه همین عشقی که در تهیه این مجموعه هست حس خیلی خوبی بهم دست میده وقتی تک تک سی دی ها رو نگاه میکنم. از طرفی وقتی زنگ زدم موسسه خانومی که برام توضیحاتی در مورد این سی دی و سی دی های دیگه داد اینقدر وقت گذاشت و قشنگ توضیح داد که واقعا لذت بردم و بعدش هم سی دی ها رو یک ساعته با پیک برام فرستاد.

خلاصه که من هم وظیفه خودم دیدم اینجوری به این حرکت فرهنگی کمک کنم و ممنونم از مستانه عزیز برای معرفی این سی دی ها. واقعا مستانه یکی از مامان هایی هست که کلی ازش چیز یاد گرفتم. البته توی یه برهه ای وقتی از علی و کارهاش می نوشت من به فکر فرو میرفتم که مثلا چرا نیکان الان غلت نمیزنه و خیلی کارهای پسری رو مقایسه میکردم اما از یه جایی این حسم کاملا برطرف شد و پذیرفتم که بچه با بچه فرق میکنه و روند رشد بچه ها با هم متفاوته. خلاصه که مامان مستانه ممنونم.

++کلا خودم رو که با چند ماه قبل مقایسه میکنم حس میکنم خیلی بزرگتر شدم در مادری. اوایلش دغدغه خیلی زیادی داشتم که چه کارهایی باید برای نیکان بکنم. همش عطش داشتم بدونم بقیه برای بچه هاشون چکار میکنند. گاهی شب ها نمیخوابیدم و سرچ میکردم در مورد سوالاتی که داشتم. اما تازگی ها توجه کردم که خیلی عوض شدم. الان خیلی بیشتر از خودم راضی هستم و نصف کارهایی که انجام میدم ابداع خودمه و دیگه اونقدرها هم این مساله دغدغه ام نیست. یعنی از یه جایی به بعد سعی کردم رهاتر باشم و بذارم خیلی چیزها روال خودشو طی کنه و دست کاری توی روند رشد نیکان نداشته باشم. الان هم عاشق یادگیری ام، الان هم مطلب زیاد میخونم و برای سوالام دنبال جوابم اما اون وسواس برطرف شده. نمیدونم چی شد که اینجوری شد انگار زمان این دغدغه ذهنی من رو برطرف کرد. اما الان خوشحالم و از خودم بیشتر از قبل راضی.

++ یکی از کتاب هایی که برای نیکان از شهر کتاب گرفتم. اسمش هست دس دسی باباش میاد. کاری از ثمینه باغچه بان.

شعرهای قدیمی و سنتی خودمون رو توی این کتاب آورده با یه سری نقاشی هایی که برای بچه ها خیلی جالبه. نیکان وقتی این شعرها رو براش میخونم زل میزنه به تصاویر کتاب و کلی سرگرم میشه و میخواد باز هم براش بخونم:

یه سی دی صوتی هم گل پسر کادو گرفت که واقعا عالیه و من و همسری و نیکان عاشقش شدیم:

اینم واسه کودک درون خودم خریدم از شهر کتاب:

خوب متاسفانه پسرکم بیدار شد. پست بعد رو سعی میکنم ظرف امروز فردا بذارم با عکس های تولد و یه عالمه چیزهایی که به شدت میخوام توصیه شون کنم و از ایران خریدم.پس منتظرم باشید. برمیگردم زود زود:-****

کامنتها رو هم با کلی تاخیر به زودی تایید میکنم:-***

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/۱٦ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak