Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

## جیره کتاب برای ماه پیش کتاب "پیش از آنکه بخوابم" رو برام فرستاده بود. به جرات میتونم بگم از نیمه کتاب به بعد نفسم توی سینه حبس بود. یه روز نیکان رو دادم دست خواهر بزرگه و دو ساعت پشت سر هم نشستم به خوندن 100 صفحه آخر کتاب چون دیگه طاقتش رو نداشتم منتظر بمونم. به نظرم واقعا غیر قابل پیش بینی و فوق العاده بود. از همه مهمتر ترجمه اش بود که عالی بود. روند داستان اصلا کند نبود و منو به دنبال خودش میکشوند. شدیدا خوندنش رو بهتون توصیه میکنم. اینجا هم یه مختصری در مورد کتاب بخونید به روایت یک پزشک.

## خواهری توی دو تا پستش دو تا وب بسیار بسیار عالی و کاربردی رو معرفی کرده که واقعا خوندنش رو به همه مامان هایی که علاقه مندند به مباحث روانشناسی کودک و رفتار با کودک در موقعیت های متفاوت توصیه میکنم. اولیش وب فرزند پروری هستش که از تجربیات خودش میگه در تعاملاتی که با بچه هاش داره و طرفدار پر و پا قرص سایت خانم جنت لنزبری هستش. البته من هم وبلاگ اول رو میخونم هم مطالب خانم لنزبری رو. برام جالبه یه موقع هایی متن اصلی ترجمه نشده رو بخونم. خانم لنزبری در مورد متد RIE صحبت میکنه و اینکه رویکردمون در تربیت کودک با در نظر گرفتن این متد چی باید باشه. به جرات میتونم بگم وقتی پست هاشو میخونم اشک توی چشام میاد اینقدر که ملموس و قشنگ همه چیز رو توضیح داده. من واقعا از خیلی از مطالبش استفاده کردم و به همه مامان های مهربون توصیه میکنم حتی شده یک بار بهش سر بزنن. ممنونم خواهری مهربونم واسه معرفی این لینک های خوب.ماچ

## این سری که ایران بودم توی وقتای آزادم یه سری سرچ در مورد ماسک های طبیعی برای صورت کردم. بعد از حاملگی روی گونه هام یه سری لکه های قهوه ای ایجاد شده. البته الان یه کم کم رنگ تر شده اما هنوز هست. واسه همین کلیییی سرچ کردم که ببینم چی براش مناسبه و رسیدم به ماسک های ترکیبی که توش عسل هست. علی الخصوص مخلوط عسل و آبلیمو الان یکی دو هفته ای هست که میزنم این ماسک رو سه روز در هفته و به نظرم خیلی صورتم رو شفاف تر کرده. توی سرچهام یه سری لینک دیگه هم پیدا کردم که خوندنش خالی از لطف نیست. پس این و این و این. رو ببینید. البته مطالب بیشتری هم هست که اگه دوست داشتین خودتون توی همین سایت ببینید. چشمک

در ضمن با خودم قرار گذاشتم هفته ای یک روز رو به روز خوشگل سازی خودم و گذاشتن ماسک و این چیزها اختصاص بدم. بغل

## اخیرا توجه کردم که بازی Candy Crush یک اعتیاد خیلی خیلی بد به آدما داده. همین بار که ایران بودم حس میکردم دور و بری هام به موبایلاشون دوخته شدند. ساعت ها وقت میذاشتن تا یه مرحله رو رد بکنن. بعدش مثلا 24 ساعت باید منتظر می موندند  تا مرحله بعدی براشون باز بشه و رفتارهاشون توی این مدت دیدنی بود. هی موبایل رو برمیداشتن و چک میکردن چند ساعت دیگه مونده که برسن به مرحله بعد. من خودم تقریبا 4 ماه پیش این بازی رو ریختم روی گوشیم و تقریبا 2 3 هفته باهاش مشغول بودم اما یک شب که نیکان بیدار شده بود از خواب و نصفه شب عین معتادها ساعت 2 شب گوشیم رو برداشتم که دوباره بازی کنم با خودم تصمیم گرفتم که این بازی رو دیلیت کنم و فرداش همین کارو کردم. حس میکردم تمام وقت های اضافی منو میخوره. نه میذاره کتاب بخونم، نه میذاره به نیکان درست و حسابی برسم و همش منو به موبایل قفل کرده این بازی و از روزی که حذفش کردم آنچنان احساس آرامشی داشتم که نگو و نپرس. باور کنید این بازی حالا حالایی ها تموم شدنی نیست و شرکت تولید کننده اش تا بی نهایت شما رو با خودش خواهد برد. از من گفتن بود!!!!

##  فیلم Prisoners رو هم قبل از رفتن به ایران دیدیم و واقعا عالییییییییییییی بود. البته من کلا فیلم هایی که توی این ژانر هستند رو خیلی دوست ندارم اما این یکی رو بسیار پسندیدم. رتبه اش توی Imdb هستش 8.1. مگه با این رتبه میشه ندید دیگه این فیلم رو. چشمک

## توی ادامه مطلب در مورد دو تا از خریدای خوبم برای نیکان گفتم.


## خوب میخوام از دو تا از خریدای خوبم توی مدت اخیر تعریف کنم. یعنی هر چی از مفید بودن این دو تا وسیله بگم کم گفتم. البته اینم بگم ما یه دوستی داریم که پسرش تقریبا 5 ماه از نیکان بزرگتره و ایشون رو بهش میگیم مسئول تحقیقات بازار بغل. بنده خدا همه مارک های موجود در بازار رو یکی یکی بررسی میکنه و بعدش بهترین گزینه با بهترین قیمت و امکانات رو انتخاب میکنه. این دو تا خرید عینا از روی دست ایشون کپی شده.

اولیش کارسیت نیکان هستش که تقریبا 6 ماهی میشه براش خریدیم. البته نیکان یه کارسیت نوزادی داشت که سر کالسکه اش بود اما شاید بگم بیشتر از 10 بار توش ننشست. اصلا ناآروم بود و همش گریه سر میداد وقتی میذاشتیمش توش. این بود که ما عطاش رو به لقاش بخشیدیم و تا تقریبا 1 سالگی من پشت می نشستم و نیکان توی بغلم بود. اما اینقدر این بچه ورجه وروجه میکرد و نق میزد که وقتی از ماشین پیاده میشدم قیافه ام دیدنی بود. دلم میخواست زارررررررر بزنم و به همسر میگفتم این بچه دیگه امکان نداره بشینه توی کارسیت. تا اینکه دوستمون کارسیت ماکسی کوزی رو بهم معرفی کرد و ما هم توی حراج یکی ازش خریدیم. تنها باری که نیکان توش گریه کرد بار اول بود که تقریبا 10 دقیقه اشک ریخت و میخواست بیاد بیرون. بعد از اون انگار معجزه شد. توی ماشین با آهنگ بشکن میزد و میخوند و بیرون رو تماشا میکرد و خلاصه من و اینهمه خوشبختی محاله. هی به خودم میگفتم خوب زودتر اینو میخریدی دختر. الان هم که راحت و آسوده میشینه توش و حالییییی میکنه برای خودش تا سن 4 5 سالگی هم میشه ازش استفاده کرد.

اینم لینک معرفی محصول هستش. مارکش maxi- cosi مدل Tobi. قیمتش هم توی حراج تقریبا 1000 درهم بود.

خرید دوم هم یک عدد کالسکه عصایی بود که خیلی وقت بود دنبالش بودیم بخریم و نمی دونستم بالاخره کدوم یکی مارک رو انتخاب کنم. این یکی هم کلیییییی به کارمون اومد علی الخصوص توی سفر ایران. خیلی سبک و راحته و به راحتی باز و بسته میشه. قیمتشم هم خیلی مناسب بود. از همه مهمتر اینکه نیکان خیلی دوستش داره و وقتی میریم بیرون مدت زمان بیشتری رو توش دووم میاره. مارکش هست silver cross و این رو هم توی حراج 475 درهم خریدیم.

لازم به ذکره که کالسکه قبلی دیگه اونقدر کاربردی نبود و خیلی هم بزرگ و جاگیر بود و توی یک اقدام انتحاری گذاشتمش توی سایت و به فروش رفت. تشویق

## حرفام هنوز تموم نشده ها. نیشخندتوی پست های بعدی منتظر یه عالمه عکس برفی باشید. برمیگردم خیلی زود.چشمک

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۳ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak