Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

از وقتی که نیکان تقریباد 5 ماهه بود، خانوم دکترش بهمون توصیه کرد که بذارید بچه گریه کنه و سریع به گریه کردنش واکنش نشون ندین. اگر بچه سیر باشه، تمیز باشه، دلش درد نکنه هیچ اشکالی نداره که همیشه ور دلش نباشید و بذارید گاهی خودش تنها باشه حتی اگر گریه کرد بذاریدش به حال خودش و به کارهاتون برسید. البته من هیچ وقت نتونستم خانوم دکتر رو بفهمم که آخه مگه میشه گذاشت بچه طفل معصوم واسه خودش بی وقفه گریه کنه. توی همون بازه بود که کتاب دکتر اسپاک رو گرفتم و شیوه ای یاد داده بود برای اینکه بچه ها از 5 - 6 ماهگی به بعد خودشون به خواب برن بدون اینکه شیر بخورند و یا کاری براشون انجام بدیم که اسمش رو گذاشته بود شیوه کرای اوت.

با همسر صحبت کردم و با هم تصمیم گرفتیم برای چند شب این کار رو امتحان کنیم. نیکان شب اول نیم ساعت گریه کرد بی وقفه. قیافه من و همسر واقعا دیدنی بود. من سردردی گرفتم که نگو همسر اعصابش خرد شده بود. شب دوم گریه اش شد 15 دقیقه، شب سوم شد 10 دقیقه. شب چهارم اما همسر طاقت نیاورد. بهم گفت این بچه هر شب با گریه میخوابه. این مطمئنا توی روحیه اش تاثیر میذاره. خواهش میکنم بیا بی خیال بشیم. این بچه هنوز کوچیکتر از اونه که بشه اینجوری برنامه ریزیش کرد. و خوب میزان عذاب وجدان من بعد از شنیدن حرفای همسر اونقدر زیاد بود که تصمیم گرفتیم برنامه رو متوقف کنیم. از اون روز تا تقریبا 10 ماهگی نیکان، گل پسری هر شب با شیر خوردن میخوابید و نیمه شب لااقل 4 بار منو برای شیر مجدد بیدار میکرد. عکسای اون روزهام شاهد این هست که چقدر این بیخوابی و خوابای ناقص صورتم رو خسته کرده.

وقتی نیکان ده ماهه شد دوباره تصمیم گرفتم حالا که بزرگتر شده یه بار دیگه اون شیوه رو امتحان کنم. این بار اما دیگه می تونست بلند بشه و لبه تخت رو بچسبه و با چشم های پر از اشکش طاقتم رو تموم کنه و باعث بشه بیشتر از 2 شب نتونم طاقت بیارم. دیگه تقریبا بی خیال این قضیه شده بودم که نیکان مستقل خودش اراده کنه و به خواب بره. تا اینکه تقریبا 2 ماه پیش توی فولدرهای موزیک نیکان، آهنگ گنجشک لالا رو پیدا کردم. تصمیم گرفتیم امتحانش کنیم اما این بار به شیوه ای ملایم تر.

همسر توی اتاق خواب یه پتو انداخت، سه تا بالش آورد، آهنگ رو گذاشت و چراغ ها رو خاموش کرد. به نیکان توضیح دادیم که سه تایی میخوایم کنار هم بخوابیم. اولش بهانه گرفت و گفت که به به میخواد. سعی کردیم حواسش رو پرت کنیم. یه کم گریه کرد، دو سه بار دیگه تقاضای به به کرد و وقتی دید خبری نیست از به به، کم کم چشماش سنگین شد و خوابید. شب سوم طوری شد که خودش وقتی خوابش گرفت به من گفت: مامانی گنجشک لالا، چراغا خاموش، لالا کنیم. و بعدش در عرض 2 دقیقه خوابش برد. گاهی اوقات در کنار گوش دادن به آهنگ هم پشتش رو می مالیدم و نازش میکردم.

این شیوه جواب داده بود و من و همسر بی نهایت خوشحال بودیم. وقتی خوابش سنگین میشد می بردمش توی تختش و تقریبا 5 ساعت رو بی وقفه میخوابید اما از ساعت 2 3 شب دیگه توی تختش بند نمی شد و همش کلش رو میزد به در و دیوار تخت. مجبور بودم بیارمش بیرون و گاهی اوقات تا صبح 3 4 بار شیر میخورد. با وجود اینکه به این سیستم عادت کرده بودم اما همیشه دنبال راه چاره بودم برای شیر خوردن های بیش از حد در طول شب.

تا اینکه هفته گذشته در جستجوهایی که توی بلاگ خانم لنزبری داشتم رسیدم به این مطلب. یعنی حرف دل من بود. انگار خود خود مشکلی بود که من داشتم. تا ساعت 2 نیمه شب داشتم مطالب مرتبط رو میخوندم. چشام از خستگی داشت میرفت اما مصمم بود هر طور شده یه راه حل بهینه پیدا کنم. فردا صبحش مطلبی که خونده بودم رو با همسر در میون گذاشتم و اون هم موافقت خودش رو اعلام کرد که از همون شب این روتین رو شروع کنیم.

قبلش برای نیکان توضیح دادم که دیگه وقتی هوا تاریک بشه به به بهش نمیدم. بهش گفتم همه دوستاش (سبحان، ملینا، آرتین و برنا) وقتی هوا تاریک میشه شام میخورند و لالا میکنند و نصفه شب هیچکی به به نمیخوره. با تعجب نگاهم کرد و چیزی نگفت. اون شب با مهتاب لالا خوابش برد. ساعت 3 نصفه شب بود که از خواب بلند شد و تقاضای به به کرد. بغلش کردم بردمش جلوی پنجره بهش نشون دادم که همه چراغ ها خاموشه و هوا تاریکه و همه نی نی ها خوابن و هیچکدومشون به به نمیخورن. شروع کرد به گریه کردن. گذاشتمش زمین. با حرص شروع کرد به پرت کردن متکا و جیغ زدن. بهش گفتم وقتی هوا روشن بشه حتما بهش به به میدم. باز هم گریه کرد و این پروسه تقریبا نیم ساعت ادامه داشت. بعدش براش قصه بز بز قندی رو گفتم و یه کم ماساژش دادم تا بخوابه. تا صبح یه بار دیگه بیدار شد. یه کم گریه کرد و دوباره همون توضیحات رو دادم و خوابید. ساعت 7 صبح بلند شد و باز به به خواست. هوا روشن شده بود. با کمال میل بهش به به دادم و اینقدر حس خوبی داشت و هی میگفت به به خوشمزه است. یعنی لذتی داشت می برد که حد و حساب نداشت. در طول روز باز براش همون توضیحات رو دادم. شب دوم تقریبا 10 دقیقه گریه کرد و بعدش خوابیدم. باز هم ساعت 7 صبح با رویی گشاده بهش سلام دادم و به به خورد. این بار هم خیلی راضی بود.

شب سوم اما واقعا شگفت زده شدیم. نیکان از ساعت 11.30 شب تا ساعت 6 صبح یک ضرب خوابید بدون بیدار شدن و بهانه گرفتن. من و همسر واقعا خوشحال بودیم. از اینکه بالاخره موفق شده بودیم توی پوست خودمون نمی گنجیدیم. دیشب شب چهارم بود. دو بار بلند شد از خواب و وقتی براش توضیح دادم خودش گفت نی نی ها لالا کردن و در عرض 1 دقیقه خوابش برد.

بیشتر از اینکه برای خودم خوشحال باشم برای گل پسر خوشحالم یاد گرفته که باید خودش بخوابه و نیمه شب اگر بلند شد از خواب خودش به خواب بره. من حس آدم هایی رو دارم که یه گنج پیدا کردند و نمی دونن با اینهمه طلا چکار کنند. هر روز سعی میکنم یه قسمتی از وبلاگ خانوم لنزبری رو بخونم و واقعا حس خیلی خوبی دارم.

توی این 17 ماه فهمیدم که خیلی از نظریات و شیوه های روانشناسی ممکنه برای بچه های مختلف نتایج متفاوت داشته باشه. مهم اینه که آدم صفر و یک نباشه و دنبال پیدا کردن بهینه ترین راه حلی باشه که به درد بچه اش میخوره. اگه یه روش جواب نداد نباید خیلی روش پافشاری کرد. البته هنوز خیلیی زوده برای اینکه بگم کاملا موفق شدیم اما حسم میگه که همه چیز به خوبی پیش میره و با همین شیوه تدریجی میشه شیر در طی روز رو هم کم کرد و تا یکی دو ماه دیگه به سمت حذف کامل به به پیش رفت.

خوشحال میشم مامان هایی که تجربه های مشابه داشتند، اونها رو برای من و بقیه بگن که همه با هم بتونیم ازش استفاده بکنیم.

سعی میکنم زود زود برگردم. با بقیه ناگفته هام.

پ.ن: فلفل عزیزم مادر شدنت مبارک مامان مهربون. اینقدر دختر کوچولوت ناز و دوست داشتنی بود که تصویرش یه لحظه هم از ذهنم بیرون نمیره. لحظه های ناب پیش روت گوارای وجودت که هیچ لذتی بالاتر از در آغوش گرفتن و بو کردن اون نی نی خوردنی نیست.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٢/۱٢ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak