Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

فک کنم باید سه چهار تا پست بنویسم تا بتونم همه حرفایی که توی ذهنم هست رو بزنم. اما ترجیح میدم در مورد یکی از تجربه های ناب این روزهام صحبت کنم. تجربه ای که فکر میکنم اگر بتونم تا ته اش رو درست برم، یکی از مشکلاتی که چندین و چند سال هستش باهاش دست به گریبانم رو برای همیشه حل خواهد کرد.

گفته بودم که یکی از روزهایی که خیلی توی ایران بهم خوش گذشت کنار نفیسه عزیزم بود. توی صحبت هامون به یه دوره آنلاین اشاره کرد که خودش شروع کرده بود و در مورد مفاهیم اون برام صحبت کرد. اینقدر برام این موضوع جذاب بود که روزشماری میکردم زودتر برگردم و توی دوره ثبت نام کنم و ببینم مطالبی که بهش اشاره شده چیا هستند.

روز بعد از برگشتم به دبی رفتم توی وب سایت مورد نظر ثبت نام کردم و از جلسه اول شروع کردم. اون شب ساعت 2.30 نیمه شب بالاخره خوابیدم. دلم میگفت باز هم بشین اما چشم هام دیگه اجازه نمیداد. این برای کسی مث من که ساعت 11 شب میره لالا یه رکورد بیسابقه محسوب میشد. یکی یکی جداول رو پر کردم و با اشتیاق به صحبت استادها گوش دادم. این چی بود که باعث میشد من اینقدر با عشق و علاقه پیش برم. انگار درهای آسمون باز شده بود و یه چیزی که مدت ها بود دنبالش میگشتم دو دستی تقدیمم شده بود.

الان که اینا رو می نویسم جلسه هفتم رو تموم کردم و به جرات میتونم بگم دارم پیشرفت های کوچولو رو توی خودم حس میکنم. حتما خیلی مشتاق شدید بدونید راجع به چی دارم حرف میزنم. البته قبل از هر چیز بگم که پیش نیاز شروع این دوره داشتن اینترنت با سرعت معقول و ابزاری برای نشون دادن فیلم های یوتیوب هست.

قبلا توی یکی از پست ها توی سال گذشت در مورد یه وب سایت دیگه برای آموزش آنلاین صحبت کردم. که آدرسش این بود.

سایتی که دوست جونم معرفی کرد تقریبا شبیه همون سایت قبلی هستش، آدرسش اینه. و دوره ای که دانشگاه هاروارد اسپانسرش شده و کاملا به صورت مجانی در اختیار عموم قرار داده عنوانش هست: Unlocking the immunity to change. حالا این معنیش چیه؟؟ خیلی ساده یک رویکرد کاملا علمی رو با توضیحات و کلی مثال براتون ملموس میکنه. که چطور میتونید برای خودتون هدف هایی رو مشخص کنید و به نتیجه ایده آل برسید. مثلا میگه خیلی ها تصمیم جدی میگیرن که وزنشون رو کم کنند با علاقه و پشتکار رژیمشون رو شروع میکنن اما هنوز یک هفته از برنامه نگذشته شل میشن و بعدشم سریع برمیگردن به خونه اول. چرا این اتفاق میافته چون اون آدم یک سری فرضیات ذهنی داره که نمیذاره تغییر مطلوب اتفاق بیافته، از طرفی میخواد حمایتش بکنه اما از طرف دیگه جلوی پیشرفتش رو میگیره.

به نظرم هر آدمی لااقل یک بار این تجربه رو داشته که یه راهی رو تا نصفه رفته و نتونسته به هدفی که ابتدا گذاشته بوده برسه. نمیدونم که تا آخر این دوره همینقدر هیجان زده و خوشحال باشم از نتیجه کار یا نه. اما به نظرم به امتحان کردنش میارزه. من الان ذهنیات کلی آدم دیگه رو میدونم که دارن با علاقه و پشتکار روی هدفشون کار میکنن. آدم هایی که خالصانه و بی چشمداشت توی فروم میان و به بقیه کمک میکنن. استادهایی که اینقدر با شور و علاقه در مورد این دوره توضیح میدن که آدم به وجد میاد.

امیدوارم با امکاناتی که توی ایران هست بتونید به منابع دسترسی پیدا کنید و ببینید آیا به دردتون میخوره یا نه.

پ.ن 1: نمیدونم چرا آرشیو وبلاگم نمایش داده نمیشه. من توی کنترل پنل میتونم پست های قبلی رو ببینم اما وقتی میام توی وبلاگ آرشیوم خالیه. کسی هست که بتونه در این مورد بهم کمک کنه؟؟سوال

پ.ن 2: عکس کوچولوی گوشه وبلاگم یکی از عکس هایی هست که عاشقش شدم. این عکس رو توی راه شمال گرفتیم. اونجا که از این روسری های رنگی رنگی میفروشن.نمیدونم چرا دلم خواست بذارمش توی وبلاگم خواننده های اینجا یه ذهنیتی داشته باشن از نگارنده این وبلاگ. زبان

پ.ن 3: امیدوارم بتونم به زودی برگردم و قسمت های بعدی رو بنویسم. مژه

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٩ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak