Lilypie Second Birthday tickers
یک عاشقانه آرام

همه چیز از یک روز بعدازظهر شروع شد که مشغول گشت و گذار در سایت تخفیفان بودم. آگهی در مورد یک دوره پاکسازی پوست می گفت. من هم که عاشق و شیفته این مباحث. یک ساعتی بالا و پایین کردم و بالاخره خریدمش. فقط 18 هزار تومان. با خودم فکر کردم حتی اگر چیز جالبی توی کلاس نگن بازم من چیز زیادی از دست نداده ام. دوره دو جلسه 4 ساعته بود در یکی از سرای محله های شرق تهران که از قضا خیلی هم اکتیو و پرکار بودند برگزار میشد. مدرس خانم محجبه ای بود که حتی یک رژ خشک و خالی نداشت. صورتش عاری از هر آرایشی بود و پوستش خیلی شفاف و بدون مشکل به نظر می رسید. توی کلاس 15 نفر خانم ثبت نام کرده بودند که هر یکی به نوعی با مشکلات پوستی دست به گریبان بودند. خانم خ (مدرس دوره) صحبت هاشو با شرح و توصیف انواع و اقسام پوست ها شروع کرد. چیزهایی که میگفت رو تا حدی می دونستم اما در برنامه روزانه ای که برای پوستم داشتم یکی دو نکته رو رعایت نمیکردم اما وضعم از همه بچه هایی که توی کلاس بودند بهتر بود. یکی میگفت من شب با آرایش میخوابم، یکی میگفت من با صابون گوگردی صورتم رو میشورم. یکی میگفت با شامپو بچه و ...

خانم خ در مورد خطاهای رایج پوستی گفت، در مورد چیزهایی که الان خیلی خانوم ها دنبالشن و خلاصه نفهمیدم 4 ساعت چطور گذشت. آخرش هم یه نفر رو آورد وسط و گفت بگید مشکلات پوستیش چیه؟ خلاصه جلسه اول خیلی عالی بود. جلسه بعدی هفته بعدش بود و یه سری محصولات رو معرفی کرد و روند ویتامینه کردن پوست و اسکین کر که هر شب و روز باید داشته باشیم.

جلوی چشم هممون یه نفر رو فیشیال کرد و روندی که گفته بود رو به صورت عملی انجام داد. این دوره 8 ساعته یکی از بهترین دوره هایی بود که تا حالا داشتم و کلی چیز یاد گرفتم. آخر جلسه هم همه کرم هایی که برای ویتامینه کردن لازم داشتم رو از خودش خریدم و اومدم خونه. اول روی خودم انجام دادم کار رو. بعدش روی خواهرها و دختر عمه. روز بعدشم روی خواهر شوهر و مادرشوهر. تا الان روی 10 نفر این کار رو انجام دادم و وقتی پروسه تموم میشه و می بینم پوستهاشون چه برقی میزنه کیف میکنم و واقعا لذت می برم.

یه پست قبلا گذاشته بودم راجع به نکات پوستی اون روند فقط ی چیز کم داره و اون استفاده از فیس واش هست. خانم خ گفت استفاده از صابون دیگه منقرض شده و صابون کلی به مشکلات پوستی اضافه میکنه. بعد از پاک کردن آرایش با شیرپاک کن و پاک کردن زیر چشم با شیرپاک کن مخصوص چشم، باید صورت رو با فیس واش شست. بعدش چون منافذ پوست کاملا باز میشه باید تونر زد که من همونطور که گفتم از محصول سینره استفاده میکردم که خیلی خوب و عالی هستش و راضی هستم. بعد از تونر هم شب ها کرم شب و روزها کرم روز. کرم دور چشم هم که از 30 سال به بالا جز واجباته.

به جرات میتونم بگم توی همین ده روز خیلی از جوش های صورتم کمتر شده و خیلی خیلی روشن تر و شفاف تر شده.

خلاصه که امروز خانم خ رو ازش خواهش کردم بیاد خونه مامان اینا، چون بهم گفت ظهر شرق تهران تولد دعوته. با خواهری و برادر رفتیم دنبالش و آوردیمش خونه مامان اینا و خواهرها، دخترعمه، خواهر شوهر، برادر و شوهر خواهر رو ویزیت کرد ومشکلات پوستیشون رو گفت و قرار شد شروع کنن به مراقبت بیشتر از پوستشون و اسکین کر رو توی برنامه روزانه اشون بگنجونند. درسته که ایشون این وسط کرم هاشو میفروشه اما به نظرم اونقدر خالصانه برای همه وقت گذاشت که حلالش باشه هر پولی که می گیره.

بانوهای محترم، شماها که از صبح تا شب غرق کار و روزمرگی ها هستید. روزی 20 دقیقه برای خودتون وقت بذارید و به پوست نازنینتون برسید. شما لایق بهترین ها هستید. شما لازم ندارید برید بوتاکس کنید یا ژل و چربی تزریق کنید. من به شدت با این چیزا مخالفم. همون روزی 20 دقیقه کار خودشو خواهد کرد. روزی 10 لیوان آب بخورید. حتما حتما میوه بخورید. از مغزهای پسته و بادام هر روز بخورید. روغن زیتون روی سالاداتون فراموش نشه.

 

پ.ن 1: بالاخره قرار وبلاگی رو گذاشتم. بیش از 20 نفر پیغام داده بودند که دوس دارن بیان سر قرار و شماره گذاشته بودند. از این 20 نفر، 10 نفر تایید کردند که میان سر قرار و در اخر در پنجشنبه روزی در پارک آب و آتش فقط من بودم و الهه و عطیه عزیزم. اما روز بسیار بسیار خوبی بود و در کنار این دو عزیز کلی لحظات خوبی داشتم. ممنون که اومدید و حیف که نشد بقیه رو ببینم. برای همتون بهترین ها رو آرزومندم.

جالب اینجا بود که همون روز توی پاساژ نزدیک خونه مادر شوهر مستانه و علی رو دیدم. یهویی دیدم یه خانومی با من سلام و علیک کرد. من نشناختمش. و بعد گفت من مستانه هستم. اینقدر هیجان زده شده بودم که حد و حساب نداشت. بعد دیدم پایین پاش علی وایساده. علی همش سه روز از نیکان بزرگتره. بعد بهش گفتم منو از کجا شناختی؟؟ گفت از روی نیکان. وای که از خنده داشتم میمردم که نیکان چقدر توی ذهن ها میمونه و با وجود اینکه اون زیر میرا داشت با لاک ها ور میرفت ولی مستانه شناخته بودش. همون چند دقیقه خیلی خیلی خوب بود و یه حس خوشی که اصلا نمیتونم توصیفش کنم داشتم. دیدن دوستان مجازی همیشه برای من پر از هیجانه همیشه و این بار هم باز کلییییییی شاد شدم.

پ.ن 2: کمتر از یک ماه دیگه من و نیکان گلی به همسرم در دانمارک ملحق خواهیم شد. این مدت منتظر ویزای پسری بودیم که شکر خدا بالاخره هفته پیش اوکی شد و پاسپورتامون به دستمون رسید. هیجان دارم خیلی زیاد.

 منتظر پست های بعدی من در اولین فرصت باشید.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٢ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ توسط لبخند نظرات ()


Design By : Pichak