روزت مبارک مهربان همسر

روزت مبارک مرد مهربون زندگی من.قلب امسال در حالی این روز رو دارم بهت تبریک میگم که کمتر از 4 ماه دیگه پسرمون رو در آغوش می گیری. مطمئنم نیکان هم همون قدر که من از داشتنت به خودم می بالم، به تو افتخار خواهد کرد.

روزت مبارک مهربونترین پدر دنیا. واسه نبودنت توی این روز پیش من و نیکان یه دنیا غم دارم. کاش این اشک ها که از دیشب شروع به سرازیر شدن کردند دست از سرم بردارند. هنوز نرفته به اندازه همه دنیا دلم برات تنگ شده مهربان همسر. دوستت دارم به اندازه همه ستاره های آسمون. قلبماچ

بعدا نوشت: خواستم بگم که الان به هر دو تا بابا زنگ زدم و باهاشون صحبت کردم. بعدش هم یه صحبت مفصل با همسر و خدا رو شکر خیلی خیلی خوبم الان. این روزها بالا و پایین شدن هورمون ها خیلی بی سر و سامانم کرده. خیلی حساس شدم. خیلی بی دلیل گریه ام می گیره. میدونم که همشون زودگذرند ولی خیلی این حال و هوای پریشان و دل نازکی رو دوست ندارم. امیدوارم که واقعا این حس ها موقتی باشه.

/ 18 نظر / 239 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فلفل خانم

روووز مرد مبااارک عزیزم.امیدوارم همیشه سایشون بالا سر تو و نیکان کوچولو باشه و نیکان هم یک مرد مهربونی بشه عین باباااش [ماچ].تنهایی الان مصی جون؟ همسری کجاست مگه؟

نیکادل

لبخند جان مثل اینکه اهل تنهایی بیرون رفتن نیستی...من هفته ای 4 روز تنهام.بنابراین خودممیرم استخر.سینما.مهمونی.خرید و...تا هیچی نفهمم.ولی بازم شباش سخته تو این خونه ی درندشت..یه کم میترسم اما به روی خودم نمیارم[پلک][بغل]مواظب خودت باش...تنهاییهم موهبته الهیه

غزل

لبخند جون امیدوارم این تغییرات هورمونی زیاد اذیتت نکنه و این روزها رو با ارامش بگذرونی[گل]

منا

ایشاله که همیشه در کنار همسرت از عشقتون لذت ببرین....من که تجربه ای از این دوران ندارم هنوز ولی مطمئنم تو از همین روزا هم ذت میبری و این هومونا روی تو تاثیر بدی نمیزاره زودگذره ...بوس

عشق و جنایت

اسم وبت منو جذب کرد. از کتاب نادر ابراهیمی گرفتیش؟ عاشق اون کتابم. اگه دوست داشتی یه رمان زیبا و ناب بخونی بیا پیش من

كوهنورد

منم به همسرت تبريك مي گم. مخصوصا اين كه به زودي پدر هم مي شه [گل] اين احساساتت كاملا گذراست خيالت راحت [چشمک]

ریما

عزیزم[بغل] مسلما موقتیه. مطمئنم بهتر میشی.

فرزانه

آخی... چرا؟ دلم گرفت که! ایشالا که همینجوریه که گفتی.. مقطعی و موقتی! اصن من تو این چند تا تجربه ی بارداریم همه ش همینجوری بودم. مال اونه روحیه ی آدم حساس میشه تازه نی نی که به دنیا بیاد هم اولاش یه احساس خلا ای داری که نگو.. میدونم! :))) ولی از شوخی گذشته شاید مربوط به حال و روز این دوران باشه. خوبه که تو هم مثل خودم سرتو با کتاب میتونی گرم کنی. یه چیزی بگیر دستت بخون که هم طولانی باشه هم جذاب. من اینی که الان دارم میخونم رو بهت توصیه نمیکنم فعلا ولی انقدر جذابه برام که گاهی متوجه نمیشم دو ساعته دارم کتاب میخونم. یهو میبینم ای داد بیداد ساعت شد مثلا دو و نیم و من صب باید پاشم در حالیکه مثلا میخواستم یه دو صفحه قبل خواب کتاب بخونم.. هرچند خودمم تا یک سال هیچ رغبتی به خوندنش نداشتم و میگفتم روحیه مو خراب میکنه و اینا.. منتها یکی از نزدیکترین دوستام که دزفولیه بهم گفت فرزانه بدون هیچ پیش فرضی صرفا به عنوان خاطره ی یه دوران خاص اینو بخون.. بعدا نگاهم عوض شد و خوشم اومد ازش... حالا باشه برای بعد آتش بدون دود رو هم بگیر بخون هم طولانیه (7 جلد) هم جذاب (اگه نخوندی) که من دو سه هفته ای تقریبا خوندمش

فرزانه

اوووووووووووووووه چقدر حرفای چرت و چرت و بی ربط زدما.. ولی خب همینه دیگه خواهرجان از اثرات دلتنگی و وقت نداشتن و دیردیر اومدن همینه که همه حرفا قلمبه میشه یهو میزنه بیرون :) دیگه دیگه اینکه واسه اینکه دلت نخواد نمیگم امروز میخوام برم پارک لاله با دوستم و نمیدونم چرا همه ش اونجا میرم الکی یاد تو می افتم (واقعا چرا؟؟) و اینکه ممنون از معرفی کتاب پست قبلی.. اسمش که خیلی قشنگ بود.. خودشم به همون خوبی هست آیا؟ دلم خواست! برم دمبالش... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه.. ببین! یک کلمه گفتی گریه م میگیره دو ساعت برات رفتم بالای منبر.. حواستو جم کن دیگه ازین حرفا نزنی که منم نیام مغزتو بخورم :))) مواظب خودتون باش :*

طلا

وااای به قول مامانم چقدر دخترای این دوره زمونه شوهری هستند. این و مامانم هر موقع که مثل تو واسه همسرم دلتنگی می کنم میگه و پشت چشمی نازک می کنه که مجبور میشم اخمام را باز کنم و هیچی نگم. حالا تو هم همینطور حالا شوهر شما هم زود بر می گرده