دنیای مجازی و مادرانه هایش:))

توی دوران بارداریم چند تا از دوستای وبلاگی بودند که اونا هم باردار بودند. با خوندن نوشته هاشون کلی حس خوب بهم دست میداد. وقتی پست قبلی رو گذاشتم مژی جونم که یکی از اون دوستای مهربونه حس بدی بهش دست داده بود. وقتی نوشته اش رو بعد از خوندن پست من خوندم اصلا حس خوبی نداشتم. از اینکه باعث شدم یه مادر مثل خودم احساس گناه کنه در مورد وظایفی که نسبت به نی نی اش داره خیلی خیلی حالم بد شد. همیشه دوست داشتم به همه انرژی مثبت و عشق بدم و حالا من ناخواسته باعث شده بودم که مژی جونم گریه کنه و حس بدی داشته باشه. هر چند که من خودم به شخصه کلی چیز ازش یاد گرفتم و همیشه وقتی نکات آموزنده و ریزبینانه اش رو می خوندم کلی لذت می بردم اما نمیدونم چرا نوشته ام این حسو بهش داد.

دیشب هم پست امی عزیزم رو خوندم و کلی از نکاتی که بهش اشاره کرده بود لذت بردم. امی عزیزم هم از کسانی بود که کلی به من انگیزه داد. نوشته هاش در مورد روند زایمانش، ارتباطش با گل دخترش از دوران جنینی تا وقتی به دنیا اومد برام یه الگو بود. یه جورایی اصلا به عنوان رول مدل پذیرفتشم. شاید کسی باورش نشه اما  وقتی که داشتم از شدت درد توی اتاق زایمان به خودم می پیچیدم به خودم میگفتم دیگه دردم از امی که بدتر نیست که 27 ساعت درد زایمانش طول کشید. یا اینکه وقتی فکر میکنم از عهده کاری در قبال گل پسرم بر نمیاد یاد نوشته های امی می افتم که تک و تنها توی غربت داره نی نی اش رو به تنهایی تر و خشک میکنه.

خلاصه که دنیای مجازی کلی چیزهای آموزنده یاد داده. گاهی اوقات با خوندن مطالب مادرهای دیگه سعی میکنم ازشون الگو بگیرم و توی روابطم با پسری اونها رو پیاده کنم.

با اومدن مادر همسری من هم کارهام کلی زیاد شده. هر چند اون بنده خدا کلی به من کمک میکنه اما مثل مامانم نمی تونم باهاشون راحت باشم و خیلی از کارها رو خودم به عهده گرفتم. به جرات می تونم بگم تقریبا همه کارهای نیکان رو خودم انجام میدم. پریروز هم برای اولین بار بر ترسم غلبه کردم و بردمش حموم. تجربه خیلی دوست داشتنی ای بود و فک کنم ترسم خیلی از حمام کردن نی نی ریخت. مامان همسری بیشتر توی کارهای خونه کمک میکنه که اون هم یه دنیا ارزش داره و کلی قوت قلب هستش برام.

خلاصه که مژی عزیزم از نظر من تو منبع عشقی و بهترین ها رو داری به گل پسرت هدیه می دی. همه مادرها جونشون برای بچه هاشون در میره و دلشون میخواد بهترین ها رو بهشون هدیه کنند. همه مادرها عاشقند و هیچ کسی نمی تونه اینو انکار کنه. به نظرم یه کم که بگذره همه یه روتین برای نی نی هاشون خواهند داشت. امیدوارم بتونیم از هم کلی چیز یاد بگیریم و کلی به هم انرژی مثبت بدیم.

/ 15 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

منم فقط همون 10 روز اولی که مامانم پیشم بود راحت بودم بعدش همه کارهای ملینا رو خودم انجام دادم

امی

تو لطف داری عزیز دلم جالبه که منم از وقتی باردار شدم وبلاگ مامان های باردار یا کسانی که تازه نی نی دار شدن رو می خونم و ازشون کلی مطلب جدید یاد می گیرم اصلاً همین خوندن ها و اینکه آدم ببینه بقیه مامان ها در طول روز چطوری از بچه شون نگهداری می کنن برای من یکی که خیلی جالبه. خوشحالم الان دیگه تمام کارهای نی نی رو خودت انجام می دی عزیز دلم راستش من که جرأت ندارم نی نی رو تنهایی حموم کنم بازم خوبه تو اینقدر شجاعی [قلب] اینکه هم مامانت و هم مامان همسرت پیشت بودن و هستن و بهت کمک می کنن نعمت بزرگیه قدرشون رو بدون من که دارم روزها رو می شمرم تا بتونم برم ایران و یه مدتی طعم کمک ها و حمایت های مامانم رو بچشم. ایشالا خودت و همسرت و نیکان کوچولو همیشه سالم و شاد و خوشبخت در کنار هم باشید، می بوسمت [ماچ].

زهرا

و من از نوشته های تو یه دنیا تجربه کسب کردم.امیدورام که نکات بارداریت و بچه داریت یه روز به دردم بخوره

دل آرام

سلام خوشبحالت من باردار بودم ولي نتونستم مامان بشم اگه الان ميموند 8 ماهش ميشد خدا بچه اتو برات نگه داره

یاسی

سلام دوست من امیدوارم همیشه مثل این روزها شاد باشی و کانون خانوادگیت گرم باشه

فرزانه

من یه سوالی الان برام پیش اومده. امیدوارم بتونی کمکم کنی! میگم که من کی مامان میشم؟[نیشخند]

دل آرام

سلام دوباره هنوز اوله راهي عزيزم بذار يه ذره بزرگ شه بتونه بشينه چهاردست و پا راه بره دندون دربياره اونوقت ميفهمي بچه چقدر نازه من يه خواهر زاده دارم خيلي نازه الان 8 ماهشه ميتونه بشينه دندون دراورده ولي نميتونه چهاردست و پا راه بره خيلي دوسش دارم

مهرداد

http://img4up.com/up2/41554917836222683051.jpg عکس قندک و گذاشتم تو دسکتاپم خلاص گاز نه ولی مردونه از طرف من دماغشو بکش واسش اسفند دود کن مادر نیکان از من گفتن بود