خدا فرشته امید را فرستاد

چقدررررررررررررر زود یه هفته تموم شد. اصلا نفهمیدم چطور گذشت و دیروز که خواهری داشت ساک ها رو می بست حس کردم غم عالم نشست توی دلم. الان من موندم و کلی خاطره و نشونه توی خونه که اصلا دلم نمیاد پاکشون کنم. آینه توی اتاق خواب پره از جای دست های کوچولوی سورنا. روی میز خونه زنجبیلی دینا هست که دکورش کرده با یه عالم نقاشی های زیبا. گوشه اتاق کادوهای زیبای تولدم داره چشمک میزنه. ماشین و تیوب سورنا اینور اتاق هست و جای اون خر کوچولویی که به طرز وحشتناکی خر بود و خودشو تکون می داد گوشه خونه خالیه. خلاصه که اصلا دست و دلم به کار نمیره. هنوز هیچی نشده کلی دلم تنگ شد برای همشون. هر چند به دلیل بودن بچه ها خیلی نشد اینور و اونور بریم اما باز هم با همه محدودیت ها بهمون خوش گذشت. دو تا بعدازظهر که من و دینا گلی تنها بودیم و من عشق کردم با همه سوالات کودکانه اش و همه دلبری هایی که برام میکرد. البته گاهی اوقات هم حس میکردم پدر و مادر بودن وظیفه خیلی خطیریه و واقعا آدم خیلی باید صبور باشه. اما در مجموع خاطراتی زیبایی برامون رقم خورد.

این ایمیلم که امروز به دستم رسید خیلی زیبا بود و خیلی به دلم نشست. نویسنده اش هم عرفان نظرآهاری هستش که متن هاش همیشه مهر خودشو داره و حتی اگه از اول ندونی ایشون نوشته این متن رو به آخرش که برسی مطمئنی که کار خودشه:

 

قلب دختر از عشق بود ،پاهایش از استواری و دستهایش از دعا .اما شیطان از عشق و استواری و دعا متنفر بود.پس کیسه شرارتش را گشود و محکم ترین ریسمانش را به در کشید .ریسمان ناامیدی را ناامیدی را به دور زندگی دختر پیچید دور قلب و استواری و دعاهایش.ناامیدی پیله ای شد و دختر کرم کوچک ناتوانی.

خدا فرشته امید را فرستاد،تا کلاف ناامیدی راباز کند،اما دختر به فرشته ها کمک نمی کرد.دختر پیله گره در گره اش را چسبیده بود و می گفت :"نه باز نمی شود.هیچ وقت باز نمی شود".

خدا پروانه ای را فرستاد، تا پیامی را به دختر برساند.پروانه بر شانه های رنجور دختر نشست و دختر به یاد آورد که این پروانه نیز زمانی کرم  کوچکی بود گرفتار در پیله ای.اما اگر کرمی می تواند از پیله اش به در آید،پس انسان نیز می تواند .خدا گفت :"نخستین گره را تو باز کن تا فرشته ها گره های دیگر را "و دختر نخستین گره را باز کرد و دیری نگذشت که دیگر نه گره ای بود، نه پیله ای و نه کلافی.

هنگامی که دختر از پیله ی نا امیدی به در آمد شیطان مدتها بود گریخته بود ...

/ 12 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایسته

همیشه به شادی دور هم باشین مصی جان. خیلی پستت به موقع بود حداقل برای من

بهار مامان امیر

سلام.. خوشحالم که خوش گذشته.. همیشه همینطوره.. یک عزیزی که میاد پیشت موقع رفتنش غمگین ترین لحظاته..این ها رو خیلی تجربه کردم... خیلی سخته[ناراحت] [ماچ][بغل]

مریم

جای مهمانهات خالی نباشه عزیزم ...خدا را شکر که بهتون خوش گذشته و با یه دنیا خاطره خوب از هم جدا شدید ...این خداحافظی ها همیشه سخته ولی چاره ای نیست زندگی به دور از خانواده همین سختی ها را هم داره که همه ما باهاش درگیریم...در ضمن متن ایمیل هم خیلی به دلم نشست ممنون که با ما شیر کردی.

منا

سلام لبخند جون جای مسافراتون خالی نباشه ایشاله که انرژی لازمو ازشون گرفتی...متن خیلی تاثیر گذار بود مرسی دوستم[قلب]

محبوبه

این ایمیله خیلی قشنگ بود در مورد عران راست میگی کاملا مولف مینویسه جای مسافرهات خالی نباشه عزیزم راستی بانو تولدتون هم مبارک

ریما

عزیزم خوشحالم که بهتون خوش گذشته. ایمیل زیبایی بود.[قلب]

فلفل خانم

عزیز دلم جاشون خالی نباشه.زودی میگذره و این بار خودت میری[ماچ]. ممنون از متن زیبات که گذاشتی واسمون امیدوارم هیچ وقت این شیطونه نیاد سراغمون و نا امیدمون نکنه

سنی

چشم روی هم بزاری خودت هم داری چمدونها رو میبندی که بری پیششون دوستم متن هم عااااااااااااااالی بود راستی دوستم، نگران سایز اون تی شرت بودی فیت فیت بود بهتر از این نمی شد خیلی خیلی هم بهش میاد تازش. دست دوستام درد نکنه[ماچ]

دختردریا

خوش حالم که بهتون خوش گذشته ! واقعا تنهایی بعد از رفتن مهمون و عزیز واقعا خیلی سخت و دلگیرانه اس ولی ایشالا دوباره زودی عادت می کنی ! متن خیلی زیبایی بود , مرسی ! :)

lady stitch

آخی چه سخته میدونم. ایشالا که به زودی بری و خودت بمونی پیششون و مثل همیشه نوشته های انرژی بخشت[قلب]