چهل روزگی :)))

زمان چقدر زود میگذره امروز قندکمون چهل روزه شد. امروز برای دل خودم نیکان رو بردم حموم که به قول معروف آب چله اش رو بریزم. این سومین باری بود که بردمش حموم خودم تنهایی تنهایی. آمدن مادر همسری نقش بسیار بسیار پررنگی در ریختن ترسم برای حمام داشت. یک روز بعد از اومدن مامان همسر گیر دادم که نیکان رو ببریم حموم از من اصرار و از ایشون انکار. حس کردم اون بنده خدا رو هم ترس برداشته. آخه تقریبا 12 سال هست که بچه کوچیک توی خانواده شون نبوده. بر عکس مامان من که حمام دادنش فوق حرفه ای بود واقعا. خلاصه بالاخره اصرارها جواب داد و قرار شد که پسری رو ساعت 4 ببریم حموم. مدلی که مامان یاد داده بود اینجوری بود که باید توی وان بشینی بعد یه ملافه بندازی روی پات که چهار زانو نشستی و نی نی رو بذاری روی پات و شروع کنی به شستن. مامان رفت توی حمام و ده دقیقه بعد گفت نیکان رو ببرم. رفتم دیدم دوش آب رو باز کرده و میخواد با دوش بشوره. بعدش گفتم که نه اینجوری نیست و لگن رو میذاریم زیر شیر آب تا پر بشه و با کاسه آب می ریزیم سرش. بنده خدا شوکه شده بود. باید می نشست کف وان. حالا اصلا فکر اینجاش رو نکرده بودیم که پای راست مامان همسری خم نمیشه. بنده خدا به چه مکافاتی تونست بشینه توی حموم. من هم که شهره آفاقم توی اینکه وقتی یکی توی این موقعیت های عجیب غریب گیر میکنه سوزنم گیر میکنه روی خندیدن. حالا غش غش خنده ام گرفته بود در حالیکه اون بنده خدا داشت کلنجار میرفت واسه نشستن. بالاخره به هر زحمتی بود نشست. حالا پسری رو گرفته و بنده خدا اصلا راحت نبود واسه شستنش. سیستم مامان همسری کاملا با مامان خودم فرق می کرد. بی محابا آب رو می ریخت روی سر نیکان. این وسط من ترس برم داشته بود نکنه آب بره توی گوشش. خلاصه نفس توی سینه ام حبس شده بود. دیگه سریع شستن رو تموم کردیم. نیکان رو گرفتم و لباس هاشو پوشیدم. همون جا بود که به خودم گفتم دفعه بعد باید خودت نی نی رو ببری حموم. یعنی که چی که می ترسم و این یه نقطه آغاز دیگه در روابط مادرانه ام با نیکان بود.

دو روز بعد در حالیکه سعی میکردم به مامان همسر برنخوره گفتم دوست دارم امتحان کنم که می تونم بشورم نی نی رو یا نه. اون بنده خدا هم اینقدر گل و مهربونه که ناراحت نشد و کلی هم استقبال کرد. خلاصه بالاخره شستمش یه کم ترس داشتم اما تجربه خیلی قشنگی بود. سعی کردم همه نکاتی که مامان اشاره کرده بود رو رعایت کنم. اینکه چه جوری آب بریزم سرش چه جوری پشت و روش کنم و این حرفا.

خلاصه که الان به جرات می تونم بگم صد در صد کارهای نی نی رو خودم میکنم. کدهاش رو بیشتر فهمیدم. ساعت خواب و بیداری هاش دستم اومده. جالبه که هی یادم میرفت کی شیر خورده کی خوابیده کی عوضش کردم. دیروز یه فایل درست کردم که تمام این زمان ها رو توش می نویسم و حالا دیگه کامل الگوش دستم اومده و میدونم که چی به چیه.

ملی بانوی عزیزم یه کتاب بهم هدیه کرده بود در مورد ماساژ کودک که واقعا فوق العاده است کلی نکته در مورد ماساژ گفته توش. تازه کلی راه حل داده وقتی نی نی دل درد گرفت چیکار کنیم که دردش کمتر بشه. اسم کتابش هست ماساژ کودک مترجم ناهید آزادمنش انتشارات صابرین. صد در صد توصیه اش میکنم.

دیگه تا نیکان میخوابه شروع میکنم به خوندن کتاب baby care که توش کلی نکته گفته و سریع نوت برمیدارم. یه نکته ای که توش اشاره کرده بود خیلی جالب بود این بود که نی نی رو وقتی باز میکنی که پوشکش رو عوض کنی خصوصا اگه پسر باشه جیش میکنه مدل فواره ای که حالی اساسی به خودتون و اطرافش میده. گفته بود واسه اینکه این اتفاق نیافته یه دستمال بذارین روی فواره مبارک نی نی تا کاراش رو بکنه. اینجوری من از چند روز پیش کلی توی پوشک هم صرفه جویی کردم:))))

یه نکته خنده دار دیگه هم دیروز عصر کشف کردم و اون این که گل پسری عاشق هایده عزیز هستش. هر آهنگی که ازش میذارم جیکش در نمیاد و با کلی ذوق و شوق گوش میده. امروز صبح ساعت شش دوباره براش گذاشتم که همسر کلی خندید میگه بابا مردم خوابن این کارا چیه. میگم باور کن آروم میشه براش هایده میذارم. مامان همسر میگه حتما توی حاملگی کلی هایده گوش کردی. البته این کارو نکردم نمی دونم چرا اینقدر خوشش میاد.

از همسری این روزها بگم که دنیاش به مراتب زیباتر شده. میگه اصلا دنیام عوض شده. بهم میگه باورت میشه از ساعت ده صبح دارم له له میزنم زودی بیام خونه نیکان رو ببینم. همسر قبل از حاملگی من کلی مسئولیت پذیر بود اما به جرات می تونم بگم که حالا این مسئولیت پذیری ده برابر شده. عشقش به من و نیکان واقعا ستودنیه.

خداوندا به خاطر همه لذت هایی که بهمون عطا کردی صمیمانه سپاسگزارم.

اینم یه عکس از نیکان سفیدپوش ما در چهل روزگی:))

پ.ن: اینم یه سایت دیگه واسه دانلود آهنگ واسه نی نی

/ 27 نظر / 10307 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

ماشاالله نیکان جان هم داره روز به روز بزرگو بزرگتر میشه و قد میکشه واسه خودش...ایشالا زنده باشه همیشه...لبخند جان میدونی من همیشه با خوندن پستهات کلی چیز جدید یاد میگرم...ایشالا یه روزی به دردم بخورههه

عسل اشیانه عشق

وای مامان منم بچه رو میذاره رو ÷اش و میشوره ولی این صندلیهای حموم خیلی محشرن. مگه نگرفتی؟!! با اونا خیلییییییییییی راحت میشه بچه رو حموم کرد. من مارک سامر گرفتم از بیبی شاپ فوق العاده است... افرین به تو که دیگه راه افتادی. همینجوریه دیگه.. ادم خودش غریزی میفهمه چی به چیه. 40 روزگیش مبارک

فروغ(ردپاهایم)

سلام لبخند عزیز چهل روزگی گل پسرتون رو تبریک میگم انشالا 140 سالگیش[گل] امشب از طریق وب یکی از دوستان با شما اشنا شدم و از اشنایی با شما خوشحالم مطالبتون در مورد بارداری خیلی جالب بود و با اجازه استار دارشون کردم برای اینده ی نه چندان دور که لازمم میشه[لبخند] ممنون میشم اگه رمز پست اول رو بهم بدید

سمیراازتهران

سلام عزیزم-پسرت که سفید بود چرا این عکس سبزه افتاده؟

mana

akhey azzziam chegadar khordani tar shodeh va hesabi ham bozorgh shodeh mashalah khoda hefzash koneh.. masi joon misheh chand ta ketab khob barayeh dorab bozadi baram marefi koni? tarjihan be zaban englisi.. hamin ketab baby care ro ke khodet mikhoni khobeh? ketab digheii tosieye dari? khili mibosamet va hamishesh shad bashi va salem dar kenar ghol pesaret va hamsaret..

pani

salam , bebakhshid cher to van khodesh hamamesh nemidin golpesario?, intori ke rahtare, chejori damye abo bedon damasanj mifahmon? be nazare man kahtarnake intori agar doust dashtin man beheoun migahm chejori hamomesh bedin , inja to bimarestan rouze dovom be madrha yad midan , dar zem kheyli naze mashala bebusunesh rouz be kheyr

کوهنورد

هزار مشالا به این پسر خوردنیت با اون نگاه باهوشش! خداییش کاملا مشخصه که یک از یک پدر مادر صنعتی شریفی به دنیا امده است [خنده] (شریفی بودین دیگه تا جای که یادم میاد؟ اگه نبودین هم که به هر حال جفتتون باهوش و تحصیل کرده ایید در این که دیگه شکی نیست [چشمک] )

mana

merci gholam az marefi ketab [ماچ]

آیلا

وای من عاشق بچه های رشته صنایع هستم. برای هر چیزی زودی یک فایل درست می کنن و همه کارهاشون روی اصوله. من یک دوست خیلی خوب دیگه هم دارم که اون هم صنایع خونده. همه کارهایش مثل شماست. برای هر چیزی هم زودی تو اکسل یک فایل درست می کنه و کارهایش روی حساب و کتابه.

جوجو

سلام خوبین؟[قلب]الهی خوشبحالتون که نی نی دارین[پلک] منم نی نی موخوام[زبان]