اولین ضرب آهنگ قلب تو:)))

اول از همه باید از همه دوستای مهربونی که برام پیغام های پر از انرژی گذاشتند تشکر ویژه کنم. پست قبل باعث شد کلی از خواننده های خاموش هم بالاخره یه ردپایی از خودشون به جا بذارند برام. از همتون بسیار بسیار ممنونم و امیدوارم همه کسانی که دوست دارند زودتر بچه دار بشن به همین زودی ها به آرزوشون برسند.

دیروز لحظه ای به یاد ماندنی برای من و همسری رقم خورد. لحظه ای که هنوز با یاد آوریش به وجد میام و از خوشحالی دلم میخواد پر بکشم و برم هوا. دیروز خانوم دکتر مهربون دلبرکمون رو بهمون نشون داد که اندازه اش فقط یک سانت بود اما یه قلب خوشگل اون وسط با سرعتی باور نکردنی میزد. اونقدر تند که همسری شوکه شده بود و میگفت خانوم دکتر یه کم زیادی تند نمیزنه!!!!تعجب لحظه خیلی نابی بود وقتی همه چیز رو روی مانیتور میدیدیم و قبل از اینکه حتی صدای قلب نی نی رو بشنویم قلبش رو می دیدیم که عین ساعت میزد.قلب خدایا ممنونم به خاطر همه لحظاتی که با ما بودی و به خاطر اینکه موهبت دیدن این لحظه رو به من و همسرم دادی.بغل

این روزها حال من و همسر وصف ناشدنیه. دلبرکم هیچ آزاری به من نرسونده تا حالا. نه حالت تهوع دارم نه سرگیجه نه خستگی و نه هیچ چیز دیگه. گاه گاهی دردهایی میاد سراغم که خانوم دکتر میگه همشون طبیعیه و سعی میکنم خیلی مراقب باشم و کارهای خطرناک نکنم.

این روزها خیلی حس های قشنگی دارم. از اینکه دارم می بینم که موجودی نازنین داره توی وجودم شکل میگیره دلم غنج میره. حالا که نشانه هاش رو هم قویتر دارم می بینم بیشتر باورش میکنم و بیشتر میفهمم که اینهایی که می بینم رویا نیست و واقعا دارم مادر میشم. حس این روزهامو با هیچ چیزی عوض نمیکنم و مطمئنم این دوران یکی از زیباترین و به یاد ماندنی ترین خاطرات زندگی مشترکمون خواهد بود.

همسری حواسش به همه چیز هست. از یک کیلومتری مانع ها رو شناسایی میکنه و بهم هشدار میده که مراقب باشم میدونه من چقدر سر به هوام. اما من عاشق این توجهاتشم. عاشق لبخندهای پدرانه شم و عاشق همه ذوق زدن های این روزهاش.

دیروز خانوم دکتر یه کتاب بهم داد که پر از تصاویر واضح و رنگارنگ هستش. بهم گفت میدونم خیلی دوست داری دانشت راجع به خودت بیشتر بشه واسه همین کتاب رو ببر و بخون و دفعه دیگه برام بیار. دست از پا نمیشناسم امروز بشینم بخونمش و لذت ببرم. اینم عکس کتابه و این هم شکل نی نی ما در هفتمین هفته.

اینم ناهاری که به مناسبت این اتفاق خجسته رفتیم و زدیم به تن و بدن که بسیار خوشمزه بود. این غذای من بود که اسمش بود تایگر پراون و این هم غذای همسری که کینگ فیش فیلت بود.

راستی دیشب هم به اتفاق دوستان رفتیم سینما و فیلم iron lady  رو دیدیم که در مورد زندگی مارگارت تاچر هستش. خیلی خیلی این فیلم رو دوست داشتم. مشتاق شدم برم بیوگرافی خانوم تاچر رو بریزم بیرون ببینم چی بوده داستانش.

جمعه هم به اتفاق دوستان رفتیم پارک صفا برای صبحانه و هر کی املت آورده بود برای خودش. فقط تخم مرغ ها رو توی پارک شکوندیم توی املت و واقعا لذت بردیم از هوای بی نظیر و جمع دوستان و املت. مریم جون مرسی که ما رو هم خبر کردی و باعث شدی کلی بهمون خوش بگذره. اینم یه عکس از مراحل ساخت املت.

 

/ 43 نظر / 294 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان صبا

انشااله سالم و سلامت به دنیا بیاد... خیلی مراقب خودت باش عزیزم. حالا مونده تا به اوج لذت برسی وقتیکه نینی حرکت میکنه و میتونی حسش کنی ....

مامان سیلوانا

لبخند جون ، نمی دونی از اینکه دوران بارداری خوبی رو می گذرونی چقدر برات خوشحالم و امیدوارم در تمام طول زندگیت این حالت ادامه پیدا کنه . راجع به اینکه می گی بچه تا الان بهت هیچ آزاری نرسونده باید بگم هیچوقت هم نخواهد رسوند بلکه این مادرها هستن که بچه رو اذیت می کنن . تا وقتی تو آرام و مهربون و صبور باشی من بهت قول می ده همه چیز به خوبی پیش می ره . برای عکس ها هم ممنون . شاد و لبخند به لب باشی گلم .[قلب]

ممول

ای جونم خاله قربون اون پیتکو پیتکوی قلبش [ماچ]

مامان خانومی

مرسی که به من سر زدی مامان خانومی جدید . میدونم که داری چه لذتی میبری . قدر این لحظه های شیرین رو بدون . خیلی رویاییه . حتی ممکنه اگه بازم باردار بشی این لحظات رو نداشته باشی . بچه اول . دوتایی باهم . عاشقانه ترین روزهای زندگیت رو میگذرونی . همه چیزش شیرینه . خریدش . لباساش . سونو گرافیهاش . و از همه بهتر زایمانش . من دلم واسه اون جیقیل یه سانتیت ضعف میره . [قلب]

خانوم مهربون(عسلي)

تبریک میگم قربونت الهی قدمش خیر و نیک باشه و همیشه خوشحال و شاد باشی مامان خانومی.صمیمیانه تیریک میگم و از خدا براتون یه آرامش بی نظیر و یه بارداری راحت و آسوده میخوام.مراقب خودت و نی نی عزیزمون باش.بوس

الي

عزيزم از صميم قلب برايت خوشحالم با خواندن پستت ياد دوران بارداري خودم افتادم كه روزهاي سونوگرافي چقدر سرشار از شادي و هيجان مي شدم قدر اين روزهاتو بدون و تمام انرژيتو ذخيره كن براي يه فرشته كوچولو كه در تمام زندگيش محتاج مهر مادري تو خواهد بود

مهراد

سلام وبلاگ خوبی داری از مطالبت خوشم اومد اگر دوست داشتی بیا به سایت منم سری بزن و در ختم صلوات هم شرکت کن. با تشکر www.taksoot.ir

ریحان

وای چه حسی.ایشالا هر کی هر وقت دوس داره خدا یه بچه سالم بهش بده.[ماچ]

بيتا

خيلي وقته كه نتونستم بيام وب سرم خيلي شلوغ بود اما با ديدن اين خبر واقعا خوشحال شدم. از صميم دل بهت تبريك ميگم

elnaz

ghorboonet beram man ba un ne veshtehaye ghashanget ke nemishe del kand azashoon[قلب]alan ariou eshghooli zang zad ke vasate karesh biad donbalam berim ye chizi bokhorim manam kami halo havam avaz beshe bargardam ama be ghadri neveshtehato doost daram ke goftam man khoone dare behem khosh migzare[خنده][خجالت][چشمک][قلب]