Grandma moses:))

++ سه شنبه بعدازظهر بالاخره مامان اومد پیشمون. همسر از چند روز قبلش هی با ذوق و شوق میگفت مامانش داره میاد و کلی کیف میکرد. هر دومون خیلی خوشحال بودیم. خصوصا اینکه مامان برای جشن دندونی نیکان می اومد پیشمون. خلاصه جمعه جشن دندونی گل پسر رو با حضور تقریبا 20 نفر از دوستامون برگزار کردیم. واقعا بودن مامان در کنارم کمک بزرگی بود برام. هر چند غذا رو از بیرون سفارش دادیم اما خرده کاری های جشن کلی ازمون وقت گرفت. اما وقت جشن تموم شد هم خودم و هم همسر کلییییییی خوشحال بودیم که اینکارو کردیم. همه چیز تقریبا همونجوری که میخواستیم پیش رفت. غیر از اینکه نیکان شب قبلش از ساعت دو شب بیدار شد و نه خودش خوابید و نه گذاشت من بخوابم. این بود که دیگه من توی جشن از خستگی داشتم از حال میرفتم اما یکی دو ساعت که گذشت یه کم اوضاعم بهتر شد. پسری هم یه ساعتی خوابید و وقتی بلند شد خیلی حالش بهتر بود.

++ دو جلسه ای میشه که به همراه آرزو جان داریم میریم کلاس شنا. شنا کردن از قدیم الایام یکی از فوبیاهای من بود. دو بار توی ایران کلاس شنا رفتم اما هر بار ترس از آب باعث شد نتونم کلاس رو به پایان ببرم. اما این بار عزمم جزمه که اینکارو بکنم. اومدن آرزو هم یه انگیزه قویتر برای این کار شد. خلاصه که ما دو تا قراره تا آخر تابستون شنا کردن رو یاد بگیریم. ایده اش از دو سه هفته پیش اومد توی ذهنم. وقتی که داشتم به یه فایل صوتی برایان تریسی گوش میدادم و ایشون در مورد grandma moses  صحبت کرد. اینقدر برام سرگذشت این آدم جالب بود که رفتم و بیوگرافیش رو در آوردم.

گرندما موزز از وقتی که یه دختر بچه بود عشق به نقاشی داشت اما خانواده اش بهش القا کرده بودند که باید زن یه کشاورز بشه و تا آخر عمرش کشاورزی کنه. به همین خاطر اون هم سعی کرد کشاورزی رو دنبال کنه. وقتی که 70 و اندی سال داشته به دلیل کهولت دکتر از کشاورزی کردن منعش میکنه و مجبور میشه توی خونه دخترش استراحت کنه. اینجا بوده که اون شور و علاقه دوران بچگی دوباره متبلور میشه و تصمیم میگیره نقاشی کردن رو شروع کنه. در عرض کمتر از یک سال موفق میشه کلی تابلوهای زیبا خلق کنه و یک سال بعد کارهاش توی یه نمایشگاه گذاشته میشه و همین میشه یه نقطه عطف. تابلوهای گرندما موزز شهرت جهانی پیدا میکنه و در عرض یکی دو سال چندین برابر پولی رو که توی سی سال کشاورزی جمع کرده بود به دست میاره. وقتی به سرگذشت گرندما موزز گوش دادم با خودم فک کردم من که اینقدر آب رو دوست دارم، نیکان که اینقدر عاشق آبه، خوب چرا من نرم دنبال غلبه بر این ترسم و شنا رو با عشق یاد نگیرم. همین شد که الان دو جلسه از کلاس شنا میگذره و من هر شنبه با کلی عشق میرم سر کلاس.

این هم عکس گرندما و چند تا از نقاشی هاش:

++ یه مطلب خوندم به اسم good timing توی مجله محلی اینجا که هر ماه منتشر میشه. ایده هاش مربوط میشه به خانوم هایی که خودشون کار میکنند و مدیریت زمان براشون اهمیت زیادی داره.البته تعداد ایده ها بیشتر از این بود اما من اونهایی رو که کاربردی تر بودند ترجمه کردم.

1. من تلاش میکنم در بازه های زمانی دو ساعتی با تمرکز کامل کار کنم بعد یک استراحت کوتاه به خودم میدهم و دوباره این کار را تکرار میکنم. تلاش میکنم کارهایی که از همه سخت تر است را جز اولین کارهایی که باید انجام بدهم بگذارم.

2. برای اینکه صبح ها در وقت صرفه جویی کنید از BB cream استفاده کنید. این کرم هم مرطوب کننده است هم پوشش دهنده و هم ضد آفتاب و دیگر نیازی به زدن چند کرم ندارید.

3. کمک گرفتن از یک نفر برای تمیز کردن خانه یکی دو بار در هفته باعث میشود که زمان برای انجام کارهای مهمتر داشته باشید. به راحتی از این نیروهای کمکی استفاده کنید بدون اینکه احساس گناه کنید.

4. در پایان یک روز کاری لیستی از کارهایی که باید روز بعد انجام شود یا پیگیری های لازم برای روز بعد را یادداشت کنید. این باعث میشود که روز بعد مجبور نباشید که به خاطر بیاورید کدام کار باید تمام شود و کدام کار باید شروع شود.

5. من طی هفته روزهای شلوغی را پشت سر میگذارم برای همین در روز تعطیل تلاش میکنم که استراحت کنم و از استرس به دور باشم. تلاش کنید آخر هفته کاری را انجام بدهید که از آن لذت می برید تا ذهن خود را از استرس و مشغله های کاری دور کنید.

6. یکی از چیزهای کاربردی در آشپزخانه من برچسب است. اگر از غذا چیزی باقیمانده باشد آن را در ظرفی میریزم و بر روی ظرف برچسبی با اسم غذا و تاریخ درست کردن آن میزنم. همین باعث میشود که وقتی در یخچال را باز میکنم در یک نگاه بفهمم که چه چیزی در یخچال دارم و هر کدام چقدر تازه هستند.

7. هر روز اتصال اینترنت خود را برای دو ساعت قطع کنید. از اینکه در این دو ساعت چه کارهای مفیدی می توانید انجام دهید بدون اینکه با FB یا ایمیل حواستان پرت شود، شگفت زده خواهید شد.(من واقعا این یکی رو شدیدا میخوام سعی کنم انجام بدم)

++ اگر وقت کنم حتما اون پست بازی ها و اپ ها که قولش رو چند وقت پیش داده بودم خواهم گذاشت. نیکان هنوز با مامان صمیمی نشده و بیشتر از نیم ساعت تنها باهاش نمیمونه. حالا من هی خودمو قایم میکنم تا با مامان بیشتر تنها باشه. نیشخندمژه

/ 11 نظر / 119 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا

سلاااام بر مامان لبخند خوشگل و خوش هیکل و ورزشکار...خوبی؟؟؟به به چه ایده های جالبی ..کیف کردم.مخصوصا اون قسمت یخچال و این صوبتا.چون همیشه میوه های داخل یخچال ما می گنده.منم باید یه همچین لیستی تهیه کنم.بووووووس راستی چشم و دلت روشن بابت اومدن مامانت.ایشالا همیشه شاد باشین دوستم

الهه

اين نكات آخري خيلي مفيد بودند مرسي تبريك بابت جشن دندوني نيكان جان

عطیه

چه خوب که مهمونی گل پسری به خوبی برگزار شد. خسته نباشین همگی... واااااااای! پس یعنی منم یه روزی نقاش مهمی میشم؟![مغرور][نیشخند]

آرزو مامان آرش

شناگر آینده، قهرمان چطوری؟ من که از ذوقم رفتم مایو و عینک خریدم [نیشخند] انگار که جدی جدی قراره شناگر حرفه ای بشم. [چشمک]

فاطمه

سلام خوبی عزیزم؟من از خوانندگان خاموش و دائمی وبلاگتم تقریبا هر روز میام اینجا خیلی نوشته هاتو و خودتو و گل پسرتو دوس دارم یه سوال ازت داشتم شرایط اقامت در دبی چه جوریه؟شما از زندگی اونجا راضی هستید؟

محبوبه

چقدر اين مادر بزرگه جالب بود البته ميدوني بانو كه ماه م يكي از اين مادر بزرگ ها توي يكي از هشر هاي شمال داشتيم كه توي همون سنين شروع به نقاشي ميكنه و البته نقاشي هاي اون هم شهرت جهاني پيدا ميكنه اما اين يكي داستان براي من خيلي الهامن بخش بود بايد يادم بمونه خيلي به انگيزه احتياج دارم براي انجام كارهاي نكرده ام راستي بانو خيلي خوشحالم كه شنا رو شروع كردي خيلي خوبه مخصوصا شما كه اونجا كلي امكانات داري واقعا حيفه از امكانات خوب استفاده نكني شادي دلت مستدام راستي اين كرمي كه گفتيد رو نميدونم چيه؟من اينجا نديدم ميشه اگر مارك معروفي اين مدل ها رو توليد كرده و در اينجا هم ميشه پيداش كرد بهم خبر بدي

غزال

چقدر خوبه توی این وبلاگ از این همه تجربه ها و کتاب هات برامون مینویسی. لازم دیدم ازت تشکر کنم به خاطر این وقتی که برای ما خواننده هات میزاری عزیزم. تو یه الگوی موفقی هستی برای من.

مایا

عاشق طرز نوشتنتم لبخند جان[قلب] فراووون. غیرممکنه ادم این ورا بیاد و چیزی به دونسته هاش اضافه نشه. شماره 7 عالی بود. اینترنت با تمام خوبیهای غیر قابل وصفی که به زندگیامون اضافه کرده، محسوس و نامحسوس صاحب بخش عمده ای از زمان در دسترسمون شده، که تا وقتی که اتفاقی قطع نشه، متوجهش نمیشیم. همیشه شاد و خوش و خرم باشی و لبهای خودت و نیگان گلت همواره خندون :)

soso

سلام خانم مکرمه قنبری هم به همین صورت در سن حدودا 60 سالگی شروع به کشیدن نقاشی کرده اونم یواشکی و روی دیوار پس از مرگشون هم خونشون موزه شده از زندگی اش هم مستندی ساخته ان همیشه شاد و سلامت باشی

مهرنوش

منم که همون خواننده خاموش همیشگیه وبلاگتم عزیزم...واقعا از نوشته هات انرژی میگیرم...نیکانت رو هم ببوس