فروردین 93

++و بالاخره سال 93 هم از راه رسید. با وجود اینکه ما تعطیلی های نرمال ایران رو نداریم، اما همون دو روز تعطیلی هم کلی بهمون خوش گذشت.

امسال برای عید سبزه ماش گذاشتم. روز 17 یا 18 اسفند ماش ها رو خیسوندم. با خواهری که صحبت میکردم گفت سبزه ماش حداقل 25 روز وقت لازم داره تا خوب بشه. نشون به اون نشون سبزه من از روز 25 اسفند در حال تلف شدن بود. عین لوبیای سحرآمیز رشد میکرد و بالا میرفت. آخرش هم دو ساعت قبل از سال تحویل به قول نیکان تپلق شد و انداختمش دور و مجبور شدم یه سبزه گندم بخرم. اینم سبزه ماش که به هفت سین نرسید:

 

اینم سفره هفت سین امسال ما:

اون دو تا ظرف جلویی ها رو خودم درست کردم. چون خمیر سفال کم آوردم مجبور شدم 4 تا ظرف دیگه رو از ظرف های سفالی موجودم استفاده کنم. اما سفره مون رو خیلی دوست میداشتم.

نیکان موقع سال تحویل بیدار بود و هی براش توضیح میدادم که الان این آهنگ رو میزنن و توپ در میکنن. وقتی سال تحویل شد هی میپرسید مامانی صدای چی بود؟!!! بعدشم دقیقا 5 دقیقه بعد از تحویل سال توی بغل باباش خوابش برد.اینجوری:

 اونی هم که کنارشه دوست جدیدشه. اسمش جیمیه. امسال به عنوان عیدی با یه دونه کالسکه براش خریدیم که جیمی رو بذاره توش و راه ببره. آخه خیلی کالسکه دوست داره. کنار دریاچه هی کالسکه دخترها رو برمیداشت و راه می برد.

++امسال از روز 5 فروردین خواهری و همسرش و دو تا بچه ها مهمان ما بودند و کلییییی بهمون خوش گذشت تا روز 14 فروردین. دفعه پیش که خواهری اومده بود دبی سورنا خیلی کوچیک بود و خیلی نمی تونستیم برنامه فشرده بذاریم اما امسال هم بچه ها بزرگتر شده بودند و هم بزرگترها پایه تر بودند واسه همین تقریبا 90 درصد برنامه ریزی که انجام داده بودیم اجرا شد. فقط نیکان و سورنا با هم خیلی تفاهم نداشتند که البته به نظرم طبیعی بود. عوضش تا دلتون بخواد نیکان و دینا با هم جور بودند و هوای همدیگه رو داشتند. حالا اگر فرصتی داشته باشم میخوام یه پست در مورد تفریحات دبی و جاهایی که میشه با بچه رفت بذارم که خیلی ها ازم سوال می کنند در موردش. امیدوارم اون پست بتونه جواب سوالات خیلی ها رو بده.

خواهری و همسرش برامون یه کادوی بی نظیر آوردند که هر وقت نگاهش میکنم روحم تازه میشه اینقدر که زیباست. یعنی هنر به تمام معنا توش جلوه گر شده. دنبال اینم یه جای خوب براش پیدا کنم که بشه هر روز نگاهش کرد و کلی ازش انرژی گرفت.

++ عیدی های امسال خودم به خودم از این قرار بود:

اولیش یه گوشواره لنگه به لنگه از سرو نازنینم که کلییییییی دوستش دارم. البته سه تا بودند. یکیش نصیب خواهری شد، یکی هم دینا و یکی خودم.

دومیش یه کیف جینگولی بود که از بوردرز برای خودم گرفتم و سومیش هم یه جامدادی نازنین که کلییییییی دوستش داشتم. هر چی تلاش کردم عکساشون رو آپلود کنم نشد که نشد. ایشالا توی پست های بعد میذارم عکسها رو.

++ هفته پیش این پست نگارا رو خوندم و کلی از ایده هایی که داده بود لذت بردم. جالب تر از پستی که نوشته بود کامنت هایی بود که بقیه براش داده بودند. اول سال جدید خوندن این پست رو بهتون توصیه میکنم. بعد از خوندنش متوجه میشید بعضی چیزا ممکنه خیلی کوچیک باشند اما بعد از انجامش یه عالم روحیه و انرژی سرازیر میشه به سمت آدم.

++ این هم یه فایل صوتی که از کلی وقت پیش قولش رو داده بودم. البته نیکان تک نفری توش هنرنمایی کرده. ایشالا به زودی یه فایل دو نفری آپلود خواهم کرد. از روزهای فروردینی تون حسابی لذت ببرید که بهار تا چشم به هم بذارید تموم میشه. البته ما این روزها توی دبی داریم به سمت هوای گرم میریم اما هنوز هم شب ها هوا عالیه و خنکای باد آدم رو سرمست میکنه.

/ 28 نظر / 266 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

نيكان جون رو ببوس .

نیکادل

چجوری نیکان رو قورت ندادین هنوز؟[بغل]

پري

عزيزم سال نوت مبارك.هميشه كلي از تجربياتت استفاده ميكنم پسر من متولد 14 مرداد 91 اما تو حرف زدنش خيلي پيشرفت نكرده.كاملا حرفامو متوجه ميشه بعضي كلماتو هم ميگه اما پيشرفت زيادي نداشته به نظرت چكار كنم.نظرت در مورد كارتهايي مثل تراشه هاي الماس و اينج.ر چيزا چيه؟ممنون ميشم اگه راهنماييم كني

یادداشت های مینا

عیدتون با تاخیر مبارک خانوم. هفت سین فوق العاده بود... [لبخند]

ندا

سلام مطالبتون بسییار جالب و زیباست ..خوشحال میشم از وبلاگ من هم دیدن کنید

مموی عطربرنج

وای که من عاشق این عروسک سیاه سوخته هام!! دقیقا این پروسه تعویض پوشک رو من تو لباس تن کردن تو حمام برای دونه برنج دارم...چون گریه می کنه براش صدای حیوونای مختلف رو در می یارم و انقدر آفرین و باریکلا می گم که دیگه موقع لباس پوشوندن تو حمام گریه نمی کنه...ممنون از توصیه های خوبت!

الهه

سلام خانوم. اردیبهشت دوست داشتنی هم از راه رسید و من منتظر دیدن شما و گل پسر. پس کی میایی؟[بغل]

الهه

سلام خانوم. اردیبهشت دوست داشتنی هم از راه رسید و من منتظر دیدن شما و گل پسر. پس کی میایی؟[بغل]

fahimeh

سلام واقعاً از خوندن وبلاگتون لذت بردم خدا به شما و همسرتون وپسرتون سلامتي بده و هميشه شاد و پر انرژي باشيد من الان سه ماهو نيم باردار هستم و خوندن مطالب شما كلي انرژي مثبت بهم داد مرسييييييييييي

سئو

سلام واقعا تلاش شما برای حفظ این وبلاگ عالی ستودنی هست این همه سال و این پشتکار واقعا جای تشکر داره ممنون