ماشین باطری خالی کرده !!!!!

مهربان همسر برگشت. خیلی دلم براش تنگ شده بود. انگار یک ماه بود که ندیده بودمش. الان دو شبه که مثل خرس میخوابم و اصلا یک بار هم بیدار نمیشم. حس میکنم یه عالم بیخوابی کشیدم این یه هفته. البته خیلی نترسیدم اما خوب اصلا خوابم نمی برد. آخر سر اومدم روی سوفابد توی هال تا یه کم تونستم بخوابم.

این روزها سرم خیلی شلوغه دارم روی دو تا پروژه واسه تحویل کار میکنم. هر دو به شدت وقت بر هستند وگاهی حس میکنم سرم داره سوت میکشه. از همه بدتر که باید به زبان انگلیسی بیزنس بنویسمش و ساختارهای خفن به کار ببرم و این باعث میشه دو ساعت یه بار خسته بشم. اما خوب به مدد این همه درس خوندن کلی نوشتن متن های خفن انگلیسیم داره خوب میشه و از این بابت خیلی خوشحالم.

مهربان همسر که نبود من دو بار ماشین رو بردم بیرون. خیلی راحت و آسوده رانندگی کردم. تا اینکه روز شنبه میخواستیم با دوستان بریم جایی رفتم که ماشین رو روشن کنم دیدم ای بابا روشن نمیشه. حالا ماشین تازه سه ماهه که ما گرفتیمش. خلاصه رفتم کلید یدک رو آوردم و دیدم باز هم نمیشه. دیگه اومدم توی سایت شماره سرویسشون رو پیدا کردم و زنگ زدم. تشخیص داده شده احتمالا باطری خالی کرده. چون ماشین اصلا استارت نمی خورد. خلاصه من هم دست نگه داشتم گفتم بذارم همسری بیاد خودش اقدام کنه. بالاخره دیروز بعد از کلی اینور و اونور ماشین درست شد. جالبه که آقاهه گفته بود این مشکل به دلیل آب و هوای مرطوب و گرم اینجاست و یه باطری خاص این منطقه جایگزین کرده بود. اما خنده دارش این بود که من همیشه وقتی سوار ماشین میشم بعدش یه اتفاقی میافته. ایران که بودیم هم یه بار ماشین بردم بعدش که اومدم سوار بشم آقای پارکبان گفت یه خانومه پشت ماشین شما گذاشته بود سپرو خش خشی کرد و رفت. اینم از این دفعه که ماشین باطری خالی کرد. البته مهربان همسر میگه تقصیر تو که نیست ممکنه من هم اگه بودم اینجوری میشد. جالبیش اینه که با دوست جون رفته بودیم دبی مال با خودم فکر کردم خوب شد اونجا ماشین از حال نرفت وگرنه که دیگه کارمون با کرام الکاتبین بود.

 

/ 15 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سنی

خسته نباشیییی باهات موافقم که به عالی تر شدن نامه نگاریت کمک میکنه بعدش از یه مدت دیگه آخر نامه نوشتنهای رسمی میشی[چشمک] ای داد واقعاً باطری خالی کرده بود؟ این آب و هوای اینجا هم برای ما آب و نون نشد نه به موهامون میسازه نه به پوستمون اینم از ماشین[نیشخند]

رها-ستایش

چشمتون روشن والله فکر کنم اب و هوای انجا برای موهای صاف و بی حالت من خوب باشه میخواهید شما و سنی برگردید من و همسری بریم جاتون[نیشخند] قول میدم نامه نگاریم خوب کنم [چشمک]

ممول

ای بابا مصی چیز دیگه نبود بند کنی به خودت که شاید تقصیر منه ! بعدشم منم حاضرم مثل رها جام رو باهاتون عوض کنم ها. ببین اگه تو یا سنی دوست نداشتین بمونین تو اون آب و هوا من مشتاقانه فداکاری می کنم و قبول زحمت می نمایم [نیشخند]

ممول

حالا اینا رو ول کن سوغاتی موغاتی چه خبرا ؟[زبان]

فلفل خانم

آخی عزیزم درکت میکنم من هم وقتی فلفولی رفته بود مسافرت کلی تنها شده بودم! ماشین نو خریده بودین ؟به همین زودی باطری خالی کرد؟![تعجب]

شکوه مامان ارمیا

سلام چشمت روشن عزیزم[بغل] امیدوارم که کارای پروژه تون رو بخوبی انجام بدین که قطعا همینطوره[قلب]

آسوده

خیلی خوبه که اینجوری رایتینگ انگلیسیت کلی خوب می شه. خوش به حالت. این فرصت خیلی خوبیه.

سارا

یه بار گرگان بودیم تابستون. روستای سرزیارت. هوا هم خیلی بارونی بود. صبحش که خواستیم استارت بزنیم، نمیزد. یک سال بود که ماشین رو خریده بودیم و مشکلی نداشتیم. ماشین مال کره است. و اونجا هم همین هوا و شرجی بودن حاکمه. نمیدونم چرا مال ما استارت نزد. ولی توی دفترچه راهنماش نوشته بود اگر اینطوری بشه، باید سوئیج رو روی حالت خاصی بگذاریم و چند ین لحظه صبر کنیم. استارت زد.

سمیه ازکرمانشاه

سلام خانم من یه مهندس برقم وبلاگم ندارم اما خیلی وقتا ناامیدوخسته میشم دوس دارم این مدتی که تواین دنیا زندگی می کنم عاشقانه و پرتلاش باشم خیلی وقتا که کم میارم ودلتنگ میشم وبلاگتومیخونم روحیه میگیرم دوس داشتم رمزتوداشته باشم ایشاالله همیشه خندان باشی ومهربان[قلب][ماچ][گل]