چقدر زود تمام شد:((

ساعت یک و نیم نیمه شب هست و من به اندازه یک دنیا دلم گرفته. از دو سه روز پیش همین جور بغض دارم که حالا در تنهایی ام در حالی که همه خوابند ترکیده و اشکهایم ریز ریز جاری شدند. به همین سرعت یک ماه گذشت و مادر مهربانم فقط یک روز دیگر پیش ماست. دلم عجیبببببب گرفته. دلم برای همه مهربانی هایش تنگ می شود و مطمئنم پسرکم دلش بیشتر برای مادربزرگش تنگ می شود.

سخت است یک ماه نازنین مادرت پیشت باشد و با عشق در شب بیداری هایت شریک باشد و با عشق فرزندت را به آغوش بکشد و حالا وقت وداع فرا رسیده باشد. مهربانم دلم برای تمام محبت هایت یک ذره خواهد شد.

برای همه لالایی های مهربانت.

برای حرف زدن های با عشقت با پسرکم

برای آغوشت که سرشار از آرامش بود برای پسرکم و با همه بی تابی هایش در آغوشت آرام می گرفت.

برای همه بکن نکن هایت و من می دانستم هایت.

برای همه دل نگرانی هایت

برای حمام کردن یک روز در میان پسرکم که در دستانت آرامشی وصف ناشدنی داشت

برای نگاه های دلسوزانه ات به من و همسر و پسرکم

امیدوارم بتوانم ذره ای از زحماتی را که کشیدی جبران کنم.

دوستت دارم نازنین مادر مهربانم.ماچ

/ 24 نظر / 132 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

عزیزمممممممممم ...تمام انچه در وصف حضور مامانت نوشتی را من با چشم دیدم و حس کردم ...می دونم که خیلی سخته و جاشون خالی میشه ولی انشالله به سلامتی میرن و تو هم چشم به هم بزنی زمانش میشه که بری دیدنشون . فکر کن که همه ماها که از خانواده دوریم این روزها و لحظات را کم و بیش تجربه کردیم و این درد مشترک همه ماست که وقتی مسافر عزیزمون میره تا چند روز تو حال خودمون نیستیم ...خدا را شکر که این مدت حسابی از بودنشون لذت یردی و ارامش لازم را از وجود پر مهرشون گرفتی ... جاشون از همین الان خالی نباشه ....قوی باش مامان مصی مهربون...و تازه ما هم گوشه ای از این دلتنگی را میتونیم برطرف کنیم ها دوست خوبم.

ممول

عزیزم می بینی وقتی آدم مادر می شه چقدر نگاهش به مادرش متفاوت تر از قبل می شه ؟ اصلا یک جور دیگه ای دلت براش ضعف می ره وقتی خودت مادری[ماچ]

بانو

خیلی سخته دوری... اما سخت تر از دوری هم هست... خدا مادرت رو حفظ کنه.............. با این پست اشکم جاری بود. کاش مادر منم بود ولی دور بود

عطیه

عزیز دلم.... حق داری... یه ماه تمام در کنار هم بودین و جدایی بعدش خیلی سخته... اما غصه نخور...مامان تازه راه و چاه رو یاد گرفته... چند ماه یه بار به زور هم شده راهی ش میکنیم بیاد پیشت جگور...

آیلا

وای که همه مادرها مثل همن[ماچ]

زهرا

دختر اشک منو هم دراوردی...ایشالا به سلامتی..ایشالا مامان زنده باشن باز میان پیشتون.تو میری پیششون...البته سخته..مخصوصا که ادم تو غربت باشه اما خب این نیز بگذرد گله من

مریم

بغضم ترکید.... عزیزم چقدر قشنگ نوشتی....ایشالاه مادرت همیشه زنده باشه و تو بتونی جبران کنی.. مرحله خیلی سختیه درکت می کنم ولی یک هفته که بگذره دیگه عادت میکنی دوست خوبم تولد گل پسرت هم مبارک[ماچ]

عسل اشیانه عشق

جاشون خالی نباشه.. برای من میدانستم هایت رو خوووووووووووووووب اومدی.. خووووووووب[خنده]

ghazal

labkhand joon man chand ta poste akhar ro ba ham khoondam, omidvaram alan dastet dige kamel khoob shode bashe jaye maman ham khali nabashe, midoonam kheyili sakhte makhsoosan vaghti adam bara ye modate toolani be vojoodeshon adat mikone