هفته دهم:)))

++ روی صفحه موبایل میاد که امروز ده هفته شدی. بی اختیار لبخند میزنم و از اینکه سن جینگولم داره میره بالا دلم غنج میره. این روزها به تمام معنی تغییراتم رو حس میکنم از تغییرات فیزیکی گرفته تا تغییرات روحی و درونی. البته هنوز اگر کسی ندونه که بیبی دارم خیلی شاید نفهمه اما هفته پیش در کمال ناباوری با وجودیکه لباسی که پوشیده بودم اصلا نشون نمیداد که ممکنه حامله باشم یکی از دخترای هندی با لبخند اومد پیشم و گفت تو داری بچه دار میشی!!!!! وای قیافه من دیدنی بود. بهش گفتم از شکمم فهمیدی؟؟ میگه نه شکمت که معلوم نیست. از صورتت فهمید. فکر کنم خیلی قیافه ام داره مامانی میشه. خلاصه که کلی از این موضوع تعجب کردم.

++ یه عالم اپ آیفون دانلود کردم که کلی مفیده و کلی ازشون دارم چیز یاد می گیرم. یکی از اپهایی که مورد علاقه ام هست my pregnancy که مال baby center هستش. جالبه تمام سوال هایی که یه موقع هایی به ذهنم میاد رو توش جواب داده. کلی هم توش فیلم داره در مورد هفته های مختلف و مراحل رشد جنین. یه اپ دیگه هم که خیلی دوسش دارم اسمش هست pregnancy radio که توش یه عالم آهنگ ملایم داره و من هر روز حداقل یک ساعت بهش گوش میدم.

++ یکی از توهمات این روزهای من اینه که حس میکنم دستم رو که میذارم روی شکمم صدای قلب جینگولم رو می شنوم. نمی دونم این حس درسته یا نه. البته خواهری میگه این نبضته. اما همسری هم دستشو گذاشت میگفت مثل صدای قلب می مونه. خلاصه که ما بی جنبه هایی هستیم بیا و ببین. هر روز برای خودمون یه چیز جدید کشف می کنیم. کلی هم با همسری سر این موضوعات می خندیم و حسابی فان داریم دیگه.

++ طی یک اقدام انقلابی برای عید رفتنی شدیم به ایران. اولش خیلی مایل به رفتن نبودیم اما یهویی دو تایی شور حسینی گرفتمون و در همین راستا پریروز بلیط هامون رو هم گرفتیم که از 29 اسفند به مدت دو هفته در خدمت خانواده باشیم. فکر کنم امسال یه عید کاملا متفاوت رو داشته باشیم.

++ اصغر فرهادی عزیز هم که جایزه اسکار رو برد. اینقدر خوشحال بودم که اصلا حال خودمو نمی فهمیدم. نمیدونم چه حسی بود اما این حس رو خیلی دوست داشتم. البته همسری دیروز یه خبر داد که خیلی ناراحت شدم. میگفت لباس ل ی ل ا ح ا ت م ی به عنوان بدترین لباس انتخاب شده. فکر کردم خیلی بی انصاف هستند که با دونستن تمام محدودیت ها این رای رو دادند. اما هنوز هم سرمست این افتخار آفرینی فرهادی عزیز هستم.

++ این روزها دارم به این فکر میکنم که آدم های مختلفی که در زندگیم وارد شدند و دیدمشون چه تاثیری در زندگیم داشتند و من از هر کدوم چی یاد گرفتم. ایده اش رو از یه وبلاگ که یه پست با همین عنوان گذاشته بود گرفتم. الان یه ماه هست دارم تلاش میکنم این لیست رو کامل کنم اما هنوز موفق نشدم تمومش کنم. به نظرم خیلی کار جالبی هستش. به زودی یه پست در این مورد خواهم گذاشت و همین طور یه پست مخصوص اهداف سال 90 و دستاوردهای من. دلم میخواد حالا که داره سال تموم میشه یه ارزیابی از میزان رضایتم از خودم و کارهایی که انجام دادم داشته باشم.

راستی بچه ها من شدیدا به یاریتون برای انتخاب اسم نی نی نیازمندم. راستش من و همسری واسه نی نی دختر اسم انتخاب کرده از قبل داشتیم اما برای پسر هنوز نه. ما دنبال اسم هایی هستیم که خیلی طولانی نباشند، ایرانی باشند، خوش آوا باشند و یه جورایی اینترنشنال هم باشند. یعنی توی تلفظ به انگلیسی یهویی یه جور دیگه تلفظ نشند. میدونم یه کم زوده واسه اسم، اما اگه دوست داشتین نظر بدین خوشحال میشم اسمهای پیشنهادیتون رو داشته باشم.

/ 40 نظر / 100 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطیما

سلام عزیزم بهت خیلی تبریک می گم مامانی.. منو همسرم اسم پسرمونو انتخاب کردیم اما اگه تو هم دوس داشتی خوشال می شم ما مانی رو انتخاب کزذیم. به نظرمون هم ایرانی خم تو انگلیسی راحت خونده می شه ما هم همین پارامترارو واسه انتخاب اسم داریم

javad

در انتظار ....

آزاده

سلام مصی جان ...من تا از دبی برگشتیم برات کامنت گذاشتم ولی ندیدمش [ناراحت]اونجا هم چند باری خواستم بهت زنگ بزنم روم نشد[خجالت]من اسم پسر خودم آریا هست واقعا عاشق اسمش هخستم تازه با اسم خودم ست کردم[نیشخند]فامیلی که از پدر میرسه به نظرم اسم دیگه مال مادره

ممول

خب راجع به اسم که ما تلفنی حرفامون رو زدیم حالا بازم یه جمع بندی کن بهمون بگو به چه نتایجی رسیدی . ایشالله که به همین سرعت و خوبی هم بقیه اش برات بگذره . قربون اون نفس برم من که ملتی بسیج شدن براش اسم پیدا کنن [ماچ]

باران

عزيزم من از اسم هاي فراز ، رادين ، كورش، آريانا، ماهان خوشم مي ياد [لبخند]

ریما

اومدم بگم من اسم راما رو خیلی دوست دارم. هم خوش تلفظه هم تو انگلیسی هم مصطلحه. اینو یادم رفته بود بگم. یعنی خدای پاکی[بغل]

مامان صبا

سلام عزیزم. منم برای پسر خودم یه سری اسم انتخاب کردم که بهت میگم. شاید ازشون خوشت بیاد : هیراد، مهیار، ماهان، محمد، رهام، نیکان

مامان سیلوانا

کمی دیر رسیدم پس ، یازده هفتگیت مبارک لبخند مهربون . چه خوبه که عید امسال می رید به جمع خانواده ، یه جورایی احساس می کنم برای حالات روحیت خوبه چون انگار تو این دوران به محبت های فامیل و توجهشون یه جورایی نیاز داری و حس خوبی به ادم دست می ده . یه حس مهم و جذاب شدن . . [قلب] منم از اینکه لباس اون بنده خدا رو به عنوان یکی از بدترین ها انتخاب کردن ناراحت شدم ولی با خودم گفتم شاید قصدی داشتن و خواستن پیامی برسونن . برای انتخاب اسم هم اگه به اسم مناسبی برخورد کردم حتما برات می نویسم گلم . مراقب خودت باش و روزهات رو با لذت و آرامش بگذرون . [ماچ]

ندا

سلام لبخند جان ... از طریق وبلاگ آسوده جون با شما آشنا شدم و لینکتون کردم تا سر فرصت بخونمتون ....ممنون از اینکه به من سر زدید و خوشحالم که سال ازدواجمون همزمان بوده و حالا هم هر دو در انتظار نی نی گل هستیم امیدوارم شما هم دوران بارداری خوبی و پشت سر بگذارید [قلب]

فرنگیس

آخرشم تازه منو لینک نکردی ها؟؟؟؟؟؟؟؟