ناشنوا-نابینا- لال دنیایش یعنی چه شکلی است؟؟؟

به خودم که اومدم دیدم اشکام مثل سیل جاری شدند. وقتی برنامه دیشب م ا ه ع س ل رو دیدم احساس کردم اصلا صبر و طاقت ندارم. وقتی مادری رو دیدم که بچه اش نه میشنوه نه می بینه نه می تونه حرف بزنه و با این وجود الان داره درس میخونه و معدلش 19 هستش و همه اینکارارو رو خودش تنهایی انجام داده از دست خودم ناراحت شدم که تا تقی به توقی میخوره میگم خدایا حواست به من هست پس چرا به من نگاه نمیکنی؟؟؟ دیدم چیزهایی که من در برابرش عاجز و ناتوان میشم اونقدر در مقایسه با باری که اون مادر داره به دوش میکشه پیش پا افتاده اند که آدم شرمنده میشه. خلاصه که تا یکی دو ساعتی اصلا تو یه فضای دیگه بودم. صد بار خدا رو شکر کردم به خاطر همه نعمت هاش به خاطر اینکه این همه لطف و محبت داشته به ما و آرزو کردم کاش این مادر به آرزوش برسه و حداقل ناشنوایی بچه اش درمان بشه.

خداوندا به خاطر همه داشته و نداشته هام ممنونم و شرمنده که گاهی اوقات چقدر ناشکری میکنم. خداوندا توی همین ماه مبارک دعای بنده های محتاجت رو استجابت کن. خداوندا من  خیلی مخلصتم میدونم که اون بالا بالاها حواست به همه بنده هات هست.

/ 20 نظر / 127 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریما

حق با توئه.حواسمون خیلی پرته لبخند جون دارم همه پستاتو میخونم با اجازه. به دلم مییشینه. [فرشته]

میرزا بنویس

منم دیدم این برنامه رو. با خودم گفتم خدایا یعنی فرق این مادر با مادرهای دیگه چیه؟ یا این که اون آدمی که نه می تونه ببینه و نه بشنوه و نه حرف بزنه چی رو داره حس می کنه؟ خیلی سخته. واقعا بعضی موقع ها یه چنین تلنگرهایی برامون لازمه. من از خودم شرمنده شدم. کاش موقع هایی که داریم از زمین و زمان می نالیم یا هیچ انگیزه ای نداریم، اینا رو یادمون بیاد.

محبوبه

کاملا اتفاقی دیدم برنامه رو دلم طاقت نیاورد تا تهش رو نگاه کنم خدایا شکرت واقعا

ریما

لبخند جون میشه رمزتو برا بذاری اگه صلاح میدونی؟ اکثر نوشته هات رزیه.[نگران]

خاطره

خداروشکرکه سالمیم دنیاش سفیده سفیده.

آرزو مامان آرش

سلام دوستم چه زود همدیگر را دیدیم!!!!!! من دیروز اصلاً فکر نمیکردم لبخند شما باشین؟ [چشمک] خوشحال شدم از آشنائی باهاتون. [ماچ]

آسوده

آره لبخند جون من هم خیلی ناراحت شدم. اون مادر و بگو، چقدر زحمت می کشه. من فکر می کردم خدای نکرده اون روزی که این پدر و مادر توی این دنیا نباشن، این دختر می تونه از پس کارهاش بر بیاد؟ چی کار می کنه؟ خدایا به خاطر سلامتی که به ما دادی، خیلی ازت ممنونیم

ققنوس

سلام اون برنامه تقریبا برای خیلی ها تلنگر بود از جمله من برنامه ایی که باعث شد حسابی به حال خودم اشک بریزم

زهره

سال ها قبل یک نفر دیگه هم این طوری بوده اسمش هلن کلر بوده و بعدها شدده یک نویسنده ی بزرگ نمی دونم ولی کاش این آدم زندگی نامه ی اونو خونده بود تا روحیه بگیره